Blog

درس جدیدی که از این داستان جدید گرفتیم اینه که “چیزای خیلی مهم” رو دست بچه مچه ها ندید! من نمیدونم چطوری تونستن بدون اجازه بورد نازنینم رو د مونتاژ کنن! هعی! هعی! آخه پسر خوب ما گفتیم ابروش رو درست کن، برداشتی بواسیر جراحی کردی؟ هعی!

البته که حالا کاریه که شده، بورد رو میبرم میدم تست شوک ازش بگیرن ببینیم میشکنه یا نه :)) دعا کنید بشکنه وگرنه باید جواب بدم این چرا سوخته :))

نمیدونم آخرای آبان 1400

0

راستی اینو بگم. برای لاوازیه ممکنه یه اتفاق خفن بیوفته که تقریبا هیچ ارزش مادی یا معنوی‌ای نداره، ولی اینقدر دوستش دارم که کلا این پروژه برای همین قبول کردم. هیچ زمان مشخصی هم نداره، ولی ولی ولی… اگر اتفاق بیوفته یه قرار گذاشتم که حتما حتما انجامش میدم. شاید هیچوقت نگم اون اتفاق چی بوده، ولی اگر اتفاق بیوفته حتما میفهمید اون قرار چی بوده :))

-دت وولد بی فان-

0

این که نمیتونم گیوآپ کنم داره ریز ریز وجودمو میخوره… واقعا لازمه بتونم بیخیال بشم. البته که همون که میگن “موجیم و آسودگی ما عدم ماست” و این حرفا… نمیشه یه پرنده رو آورد تو تنگ آب بهش گفت مثل بقیه گلدفیش ها زندگی کن؛ خفه میشه؛ میمیره؛ و اینکه تقلا کنه برای نمردن چیز عجیبی نیست… ولی خب این پر و بال زدن با زنجیر هایی که وصل شده بهش و تیغایی که داره پر های پرواز رو بیشتر می‌بره، فقط دردناک و دردناک ترش میکنه…

ما خواستیم قبل از تنگ تر شدن قفس فرار کنیم بریم… سیالیت هوا خیلی زیاد بود… نمیشد زیر آب پرواز کرد. ما هم دوست نداشتیم زیرآبی بریم!

اینکه به خودم میام و میبینم دارم تو ذهنم برای فلان پروژه زمان ملاقات ست میکنم یا برای اونیکی سایت چی رو مهیا میکنم و مثل پتک میخوره تو سرم که، نه، بسه دیگه، تموم شده… اون خیلی وقته که رفته، اون کار رو تعطیل کردیم. هر بار میمیرم. نمیدونم چند بار باید سر این قبر هایی که ساخته شده شیون کنم.

هعی… شاید درست باشه که به تایتل سایت یه Graveyard اضافه کنم…

کماکان آبان 1400

0

نخیر… نمیشه که نمیشه که نمیشه… همون بی‌بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت…

دیگه اینقدری ص بودن نشدنی شده برام که دارم تصمیم میگیرم سایتو بیارم پایین و خیال خودمم راحت کنم. نکه من ص نباشم دیگه… نه… همون طور که حدس میزدم، دیگه از یه جایی به بعد نمیشه اینکارو ادامه داد؛ برای همین خودم رو به آب و آتیش میزدم که قبل اینکه دیر بشه به یه پناهگاهی برای کار هام برسم… حیف… نشد!

آبان 1400

2

Sites!

به نظرم دیگه تو صفحه درباره ( about ) اینجا لیست همه ی سایتایی که دارم رو بیارم… البته که شاید کار خوبی نباشه ( و برای همین تا الان این کارو نکردم) ولی خب، بریم که ببینیم:

سایت‌های پروژه CG:

Photopsin.com
SabzQb.ir

سایت‌های پروژه سلوشنر:

Solutioner.ir
IdeaDesign.tech

سایت‌های پروژه Mr.Game:

Chovgan.club
Ubayd.ir

سایت پروژه لاوازیه:

Bio-ioT.com

سایت پروژه کوریدور:

Smartosome.com

سایت‌های زیست نوین:

ZistNovin.ir
Micro-Graph.Zistnovin.ir
Micro-Graph.ir

خب گویا جدی جدی سایت هایی که بالا آوردم دیده میشه! امروز با یکی از بچه ها بحث پروژه بود، گفت اگزوزوم و سایت رو آوردم بگم منم یه کارایی کردم که گفت آره بابا اینو دیدم مال دانشگاه تربیت مدرسه… گفتم سایت منه، کرک و پر بود که از هر دوتامون میریخت…
باید روی سایت ها جدی تر کار کنم!

خوارزمی هم که باز داره اذیت میکنه (عز یوژوآل) ولی فکر کنم بلاخره ثبت اختراع داره اوکی میشه 🙂

پیش باد!

0

BioT

سایت عزیز دل جدید رو هم آوردم بالا! همون که خیلی خیلی سر اسمش ذوق کرده بودم 🙂
جالبه بگم کل سایت رو با گوشی موبایل آوردم بالا… حتی از روتین هم سخت تر بود و گیر کرد چند جا… ولی خب، حال داد! دیگه ابتدایی بودنش مهم نیست برام چون میشه حالا روش کار کرد وقتی که وقتش رسید؛ فکر کنم یکم بزرگ شدم تو این زمینه :))

این شما و این:

Bio-ioT.com

به دلایل زیادی، خیلی خیلی خیلی دوستش دارم؛ اینکه حق مطللب رو بطور دلچسبی ادا میکنه، اینکه دقیقا خود خود ما هستیم، دقیقا جهت کاری که میکنیم رو هدف میگیره و میطلبه که خیلی بیشتر در مورد همین بنویسم، انشالله سر فرصت.
امیدوارم که بتونیم به هدفی که قرار گذاشتیم و امیدش رو داریم برسیم.

خیر است!

6 مهر 1400

Biology, Technology and other Things…

و بعلههههههههه

بعد از حدود هفت ماه! بلاخره یه اسم خوووووب پیدا کردیم. برای لاوازیه!! یسسس یسسس یسسسس

نزدیک هزار تا اسم ریجکت شد تا به ایجا رسیدیم. و با چه فرایند جالبی 😁

مرسی، مرسی، مرسیییی


راستش هنوز به این نتیجه نرسیدم که میخوام کار کنم، هنوز بطالت برنامه اصلیمه، لازمه، خیلی لازم، نمیتونم خودمو راضی کنم… زوده. ببین؛ خیلی میخوامش ها… خیییلی… بشینم کار‌کنم. این جدیده، سلوشنر، فوتوپسین، میکرون و میکروگراف و زیت‌نوین و جدید و قدیمی… ولی نه! اون موجود خسته و زخمی ته دلم میگه زوده بچه جون… قرار هایی داشتیم… این چیزی نیست که الان واقعا باهاش راحت باشی… متاسفانه راست میگه!


این اسم جدیده فقط اسم نیست… یه حرکت جدیده… حرکتی که تو همون کار ها و زمین با اصالت قدیمی ریشه داره و تو همون جهتی رشد میکنه که دوستش داریم باشیم و تو آسمونی میوه میده که از تماشا کردنش خسته نمیشم. خیلی عالی شد! ماشالله به ما 🙂

هذه من فضل ربی!

الحمدالله و خیر است!

۴ مهر ۱۴۰۰

این داستان اخیر چقدر اون داستانِ آهنگ متن بتمن‌بیگنز بود!

منتها نمیدونستم بعد سقوط و افتادن، اون چیزی که برمیگرده بالا فقط خسته یا زخمی نشده، نه نه… شاید حتی زخم هم نشده باشه… اون عوض شده؛ شاید خیلی زیاد، شاید!

0

Ph.D

داستان قبول نشدن و بعد قبول شدن تو تکمیل ظرفیت دکتری به خاطر خالی موندن یه ظرفیت (بخاطر دو بار قبولی ! یک نفری تو همون کلاس) خیلی ماجرا پر فراز و نشیب و عجیبی بود. ولی خب آخرش اینکه با یه تاخیر و داستان بلند بالا و جانفرسا، آره و اینا و کار شب تار آخر شد

جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد (29 شهریور 1400)

امروز جزو معدود اول مهر هایی بود که از اینکه محصل هستم خوشحال بودم 🙂 و فکر کنم این خیلی چیز خوبیه!

اول مهر 1400


خیر است!