Too Good To Be True

یه وقتی یه کاری انقدر خوب از آب درمیاد که نمیشه باورش کرد!

این اتفاقیه که میوفته؛ شما گاهی برای مخاطبتون به خوبی شناخته شده نیستید، و خب قاعدتا اون فرد انتظار داره شما یه آدم عادی باشید. این حرف برای یه زمینه خاصه، مثلا شاید شما یا همکلاسیتون ۳ ساله که دوستید و تاحالا پیش نیومده که در مورد یه توانایی یا استعداد خاص باهاش صحبت کنید؛ مثلا شما عضو تیم ملی پینگ‌پنگ هستید ولی دوستتون اصلا خبر نداره شما اینقدر تو اون زمینه توانایی دارید. و اتفاق وقتی رخ میده که ناگهان باهاش روبه رو میشه و طبیعتا ممکنه باور نکنه. البته که تو مثلا عضو تیم ملی بودن فرد باور میکنه ولی شاید یکم اولش براش سنگین باشه… تو مثال های دیگه فرد هیچوقت قلبا باور نمیکنه، حتا اگه مطمئن باشه.

من اولین بار با این موضوع وقتی مواجه شدم که نقاشیه گل شمعدونی رو بردم برای معلم هنر راهنماییمون. یادمه واقعا با عشق و علاقه و جزئیات بالایی نشستم و یکی از گلدون های نچندان خوشگل شمعدونی توی خونه رو کشیدم. سعی کردم کل هنر و آموخته هام رو به کار ببرم… حتا نشستم سایه هایی که تو اون موقعیت وجود نداشت هم کشیدم و خب نتیجه برای خودم خیلی قابل قبول بود. فکر کردن به اینکه نتیجه طراحی رو میخوام تا چند روز دیگه به معلمم نشون بدم باعث میشد قند تو دلم آب بشه. اون روز رسید و استاد یکی یکی بچه هارو صدا میکرد تا نتیجه کاراشون رو ببینه؛ هرکسی چند تا طرح کشیده بود. نوبت من رسید… با ذوق و شوق طرح رو نشونش دادم و اولین کاری کرد طرح گلدون رو کشید بیرون و پرسید: 《شمعدونی رو کی کشیده؟》راستش تو اون لحظه خیلی خوشحال شدم… ینی یه چیزی کشیده بودم که معلوم بود شمعدونیه؟ و اینقدر خوبه که به من نمیاد کشیده باشم؟ البته که با اون معلمم رابطه خوبی داشتم و اون روز هم پذیرفت که کار رو خودم کشیدم. خیلیم کم پیش میومد نمره یه درسی رو ۲۰ بگیرم ولی هنر همیشه ۲۰ میشدم. متاسفانه این معلمم که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم دو سال پیش وقتی اصلا انتظار نداشتم فوت کرد و شوکه شدم، جناب آقای سعید نیای عزیز، اگر تونستید یه فاتحه برای روحشون بخونید.

البته الان که اون طراحی رو نگاه میکنم به نظرم اونقدر قشنگ نمیاد… ولی خب خاطره خوبی دارم ازش.

یکسال گذشت و مجددا سر کلاس هنر، پیش همین معلم، اتفاق مشابهی افتاد که یه تفاوت بزرگ داشت: تمرین ما کشیدن یه اتاق خونه با در نظر گرفتن پرسپکتیو (دید سه‌بعدی) بود. من باز مثل همون مثال قبل خیلی با حوصله کارو انجام دادم. نشستم تو گوشه آشپزخونه و با دقت زیادی آشپزخونه رو کشیدم؛ مجدد نتیجه عالی بود و بچه های کلاس میگفتن نه تو اینو نکشیدی! جالبه برای اثبات اینکه خودم کشیدم اومدم لامپ کم‌مصرفی که کشیده بودم رو باز بکشم که خب گند زدم 🙂 استاد اومد و کار منو که دید گفت خوبه ولی خط های عمودی تصویر رو نباید کج بکشی، با خودکار خط‌های عمودی تصویر (مثل ارتفاع کابینت ها) رو اصلاح کرد. اینبار استاد اینجور فکر نکرد که این طرحو من نکشیده باشم. دو تا علت داشت: یک اینکه طرح ایراد داشت… یه ایراد جزئی ولی اینقدر فاحش که استاد میدونست یه آدم حرفه‌ای نمیتونه همچین اشتباهی بکنه. دوم اینکه توی این مدت استاد یه شناختی از من (چه اینکه بد نیستم تو هنر و چه اینکه اهل تقلب نیستم) پیدا کرده بود و این باعث میشد فکر نکنه کار، کار من نباشه.

خیلی وقتا اگه شما یه کار بی نظیر انجام بدید طرف مقابل که شناختی از شما و استاندارد های کاری شما نداره ممکنه باور نکنه اصالت کار رو؛ بارها و بارها این موضوع رو تو بازخورد هایی که گرفتم از کارام دیدم، چه هنری، چه ایده های مفهومی و چه کارایی که کردم.

یه وقتایی مهم نیست براتون که مخاطب چه فکری میکنه ولی مثلا تو ارائه یکی از کاراتون به یه نفر، برای اینکه بدتر بجای تعریف شنیدن و مقبول واقع شدن، متهم به دروغ گویی نشید لازمه کارتون خیلی هم بی‌عیب نباشه! البته اگه طرف از قبل نسبت به شما و اصالت کارتون یه پیش زمینه داشته باشه هیچوقت فکر نابجا و بدی نمیکنه؛ البته که همین ایجاد حس اعتماد کار ساده‌ای نیست.

در آخر اینو روشن کنم که من سعی نمیکنم که بگم تو کاراتون یه عیب و ایراد باقی بذارید تا باور پذیر تر بشه، ولی بدونید اگه کارتون خیلی خوب باشه ممکنه همچین بازخوردهایی دریافت کنید. راه درست ایجاد اعتماده که بسته به موردش فرق میکنه چطور باشه. ضمن اینکه دچار خودشیفتگی هم نشید🤚 این بحث مربوط به آثار خلق شده شماست که بطور قابل سنجشی خوب و مطلوبه، نه یه چیزی که در مورد خود شماست 🙂

موسیقی ابتدای متن هم صرفا تشابه اسمی داره… too good to be true که ینی تو اینقدر خوبی که نمیشه باور کرد واقعیت داشته باشی.

اینطور!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *