کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

والا… اوضاع خیلی ناجوره. گند خورده به همه‌ی کارهام. حرف خوبی زد سینیور آزمایشگاهمون، میگه اگه همه کارات داره یه بلایی سرش میاد، شک کن که کرم از خود درخته! خب به نظرم درسته. درختی هم که خرابه رو باید برید. نمیشه اینطوری، اینهمه بدوی، اینهمه بدوی، اینهمه بدوی، آخرش هم دورتر باشی.

به نظر میاد همه کسانی که داشتن سرخورده میکردنمون درست میگفتن. باید قبول کنیم که کوچیکتر از اونی هستیم که قوانین بازی رو نقض کنیم.

بی‌مایه زبون باشد، هرچند که بستیزد


اما بیشتر دوست دارم این رو بگم؛ بحث اینه که واقعا بس کنید این نصیحت ها و پند های کفر آمیز رو. حالا تجربه میشه؛ حالا اشکالی نداره؛ حالا چیزی نشده؛ وقتی یک‌نفر ناراحته سعی نکنید اینجوری آرومش کنید. اصلا سعی نکنید آرومش کنید. هیچکار نکنید!

البته که به قول عنصر‌المعالی‌کی‌کاووس‌ابن‌اسکندر “اکنون ای پسر هر چند که من این همه گفتم” و هیچ فایده نداره…

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *