خب. امروز روز مهمی بود برای میکروگراف و البته از اون مهم تر، آقای شریفی عزیز. بلاخره بعد ماه ها بلاتکلیفی، تصمیم نهاییشو گرفت و اتمام سربازی رو مقدم بر دانشگاه دید. یقین دارم که محمدرضا تصمیم درستی برای خودش میگیره، و اینکه داره کار درست رو میکنه من رو خوشحال میکنه. آرزوی سلامتی و موفقت دارم برات دوست خیلی عزیز.
خب، و اما با نبود آقای شریفی من هم قرار ندارم میکروگراف رو “به شکل قبل” ادامه بدم؛ به شکل قبل ینی همون مسابقه و جایزه و همکاران و کانتنت. شاید کلا مسابقهای برگزار نشه، شایدم بشه ولی محدود تر. شاید کانتنتی تولید نشه، شاید هم بشه ولی متفاوت. شاید…
سعی کلیم اینه که میکروگراف نمیره. شاید کم جون تر، شاید با بنیه تر، ولی ادامه پیدا میکنه. و البته، نه اون میکروگرافی که شروعش کردیم. هیچ وقت فکرشم نمیکردم اگر میکروگراف مسابقه نباشه، بتونه با انواع دیگه ای به حیاتش ادامه بده! و هر حیات هم مستقل و قوی تر از اصل باشه! شاید لازم باشه به جی.کی.رولینگ بگم جان پیچ های دنیایی که ما ساختیم از مال تو قوی تر بودن 🙂
بازی، میکرون، کانتنت میکروگراف، مسابقه محدود تر و کلی داستان دیگه.
خب دیگه، وقتشه از میکروگراف خداحافظی کنیم و به میکروگراف سلام کنیم. البته، به امید دیدار مناسب تره…
خیر است!
10 آبان 1399