اگر
من اگر یکم بزرگتر از چیزی که بودم، بودم، میتونستم خیلی از کارا رو زودتر به نتیجه برسونم. و در نتیجه اوضاع خیلی فرق میکرد.
البته بزرگتر منظور سن یا جایگاه و اینها نیست… از نظر کاری منظورمه: ثبات کاری. اینکه میتونستم کسایی که قرار بود تو زنجیره کاری باشن رو نگه دارم، یه میخ میکوبیدم تا میشد اونها رو بهش وصل کرد. ولی خب متاسفانه پروژه ها هنوز کال و نرسیده هستن که بشه باهاشون میخ به جایی کوبید. اگر تو اون وضع اینکاری میکردیم بدتر ریسک زیادی متحمل میشدیم که احتمالا آخرش شکست بود.
چرا اینو میگم؟ الان چقدر راحت میشه برای CG یه شرکت تاسیس کرد؛ یه شرکت با یه کاربرد کاملا متفاوت. البته با این شرط که بجز چند نفری که هستیم، یک نفر دیگه هم اضافه میشد. و دقیقا میدونم چه کسی، و اگر دو سال پیش شروع میکردیم میشد اون فرد رو داشت، ولی الان از دسترس خارج شده. البته بر میگرده… ولی خب اگر دو سال قبل، کمی بزرگتر از چیزی که اون موقع بودم، میبودم، قطعا با ریسک خیلی خیلی کمی شروع میکردیم کار رو.
این بزرگی که گفتم تعریف مفصل و مشخصی داره. شاید بهترین توضیحش این باشه که سلوشنر باید وجود داشته باشه تا چیزی که میگم محقق شده باشه. اونوقته که از نظر حقوقی، ساختار مالی و تشکیلاتی پیشنیاز های لازم در دسترسه و میشه کار رو شروع کرد و بستری داری که بقیه میخ ها رو به اون بکوبی!
ولی خب:
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش!
از اگر گفتن هیچی در نمیاد. ولی تصور کردن حالت هایی که وجود نداره یا نداشته، میتونه مفید باشه! خیلی مفید!!