Author: tsade

موقع مذاکره کردن دو تا مورد خیلی مهمه:

  1. اینکه چی تو دستت داری
  2. اینکه بدونی چی تو دستت داری

و دومی واقعا مهم‌تره.

خیلی وقتا آدم خیلی چیزا رو داره و خودش خبر نداره و موقع حرف زدن در موردش ازش یاد نمیکنه. اینجوریه که ۵سال بعد موقع دوش گرفتن تو حموم یادش میاد فلان روز میتونست چه چیزایی بگه که نگفته!

اینا رو گفتم که این نکته آخر رو بگم: شما هرچی زودتر یه فعالیتی رو شروع کنید، به هر ۲تای این مواردی که گفتم دست پیدا میکنید. مخصوصا دومی.

خیلی کارا بوده که میتونستم عقب بندازم، چون توانایی و شرایط انجامش فرآهم نبوده. ولی شروع کردم و ریز ریز جلو بردم. بعد از یه مدتی تازه فهمیدم که چه چیز هایی که اصلا فکرش رو نمیکردم وجود داره و دونستن (داشتن)ش خودش خیلیه! چیزایی که اگر آدم بهش توجه نکنه فکر میکنه دستش خالیه و قافیه رو میبازه!

همین امروز توی ۲تا مکالمه مختلف طرف مقابل رو به راحتی قانع کردم که واقعیت اونجوری که اون فکر میکنه نیست، کار انجام شدنیه یا که محاسبات اون اشتباه بوده.

۲۵ دی ۱۳۹۸

4

همیشه ایام امتحانات ذهنم فعالیت بهتری داشته. البته نه برای درس خوندن… که برای ایده پردازی. ینی از هر سد و سقفی عبور میکنه و دست به هر طنابی میندازه که مطالعه نکنم فقط. به شدت فعال میشه… و بعد اینهمه سال عادت کردم از جنبه مثبت این موضوع استفاده بیشتری ببرم؛ جنبه منفیشو که نمیشه کاریش کرد.

ایده هارو مینویسم و حتا پر و بال میدم که بیشتر پردازش بشن و سعیمو میکنم روشون کار نکنم که دیگه خیلیم وقت نگیره. ولی خب همیشه موفق نمیشم.

مثالش همین سایت! پارسال وسط امتحانا ایرش کردم. و اما بعد…

بعد امتحانا همیشه یه تایم خیلی خالص مفیدی هست، که هیچ کاری نداری. نه درسی عقب افتاده و نه سمینار داری و نه هیچی. بعد این دوره فشرده که ایده پردازی زیادی شده یهو وقت میشه که برم عملی روی پروژه ها کار کنم. یه بار مثلا نشستم با نوت تبلت نقاشی کشیدم. چیزی که نتیجش بی نظیر بود از نظر خودم… ولی معمولا جنسش اینجوری نیست و کارام روی پروژه ها متمرکزه. این تایم خالی بعد امتحانات برای همه تجربه خوب و جالبیه.

این پیشرفت ها هم جهشیه… چرا که بعد اینکه یه فشار زیادی میاری به یه فنر، یهو ولش میکنی… خیلی میپره!

ایشالا بعد این امتحانا هم برنامه دارم چند تا کارو جمعش کنم. احتمالا یکی از کارایی که هنوز معرفی نکردم رو شروع نشده، تمومش کنم. تا چه شود… خیر است!

۲۴ دی ۱۳۹۸

0

۱۳ – ۱۸ دی ۱۳۹۸

0

برای راهنمایی ساخت Deep1 یه پرس و جو کردم، و رسیدم به یه اسم! کسی که تو دبیرستان کلی چیز ازش یاد گرفتم و بیشتر از همه چیز ازش روحیه گرفتم. شاید بتونم بگم اولین منتور (بلد راه) زندگیم بود تو یه دوره.

برام جالبه که میخوام باز باهاش صحبت کنم، اونم سر یه پروژه جدی. واقعا اینکه با همچین آدم گُلی قرار باشه کار کنی، خودش نتیجه‌ست. نیاز به رسیدن به چیز بیشتری نداره.

یه بار تو ایده پردازی هام نشستم یکی از طرح هایی که اجرا کرده بود رو توسعه دادم و همیشه فکر میکردم یه روز میرم بهش میگم بیا تکمیلش کنیم. ایشالا یه صحبتی میکنم باهاش برای Deep1 ببینم چی میگه… حتا یهو دیدی یه قسمت کارو دادیم دست خودش.

ان‌شاءلله که خیر است!

۱۳ دی ۹۸

#Deep1

0

Too Good To Be True

یه وقتی یه کاری انقدر خوب از آب درمیاد که نمیشه باورش کرد!

این اتفاقیه که میوفته؛ شما گاهی برای مخاطبتون به خوبی شناخته شده نیستید، و خب قاعدتا اون فرد انتظار داره شما یه آدم عادی باشید. این حرف برای یه زمینه خاصه، مثلا شاید شما یا همکلاسیتون ۳ ساله که دوستید و تاحالا پیش نیومده که در مورد یه توانایی یا استعداد خاص باهاش صحبت کنید؛ مثلا شما عضو تیم ملی پینگ‌پنگ هستید ولی دوستتون اصلا خبر نداره شما اینقدر تو اون زمینه توانایی دارید. و اتفاق وقتی رخ میده که ناگهان باهاش روبه رو میشه و طبیعتا ممکنه باور نکنه. البته که تو مثلا عضو تیم ملی بودن فرد باور میکنه ولی شاید یکم اولش براش سنگین باشه… تو مثال های دیگه فرد هیچوقت قلبا باور نمیکنه، حتا اگه مطمئن باشه.

من اولین بار با این موضوع وقتی مواجه شدم که نقاشیه گل شمعدونی رو بردم برای معلم هنر راهنماییمون. یادمه واقعا با عشق و علاقه و جزئیات بالایی نشستم و یکی از گلدون های نچندان خوشگل شمعدونی توی خونه رو کشیدم. سعی کردم کل هنر و آموخته هام رو به کار ببرم… حتا نشستم سایه هایی که تو اون موقعیت وجود نداشت هم کشیدم و خب نتیجه برای خودم خیلی قابل قبول بود. فکر کردن به اینکه نتیجه طراحی رو میخوام تا چند روز دیگه به معلمم نشون بدم باعث میشد قند تو دلم آب بشه. اون روز رسید و استاد یکی یکی بچه هارو صدا میکرد تا نتیجه کاراشون رو ببینه؛ هرکسی چند تا طرح کشیده بود. نوبت من رسید… با ذوق و شوق طرح رو نشونش دادم و اولین کاری کرد طرح گلدون رو کشید بیرون و پرسید: 《شمعدونی رو کی کشیده؟》راستش تو اون لحظه خیلی خوشحال شدم… ینی یه چیزی کشیده بودم که معلوم بود شمعدونیه؟ و اینقدر خوبه که به من نمیاد کشیده باشم؟ البته که با اون معلمم رابطه خوبی داشتم و اون روز هم پذیرفت که کار رو خودم کشیدم. خیلیم کم پیش میومد نمره یه درسی رو ۲۰ بگیرم ولی هنر همیشه ۲۰ میشدم. متاسفانه این معلمم که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم دو سال پیش وقتی اصلا انتظار نداشتم فوت کرد و شوکه شدم، جناب آقای سعید نیای عزیز، اگر تونستید یه فاتحه برای روحشون بخونید.

البته الان که اون طراحی رو نگاه میکنم به نظرم اونقدر قشنگ نمیاد… ولی خب خاطره خوبی دارم ازش.

یکسال گذشت و مجددا سر کلاس هنر، پیش همین معلم، اتفاق مشابهی افتاد که یه تفاوت بزرگ داشت: تمرین ما کشیدن یه اتاق خونه با در نظر گرفتن پرسپکتیو (دید سه‌بعدی) بود. من باز مثل همون مثال قبل خیلی با حوصله کارو انجام دادم. نشستم تو گوشه آشپزخونه و با دقت زیادی آشپزخونه رو کشیدم؛ مجدد نتیجه عالی بود و بچه های کلاس میگفتن نه تو اینو نکشیدی! جالبه برای اثبات اینکه خودم کشیدم اومدم لامپ کم‌مصرفی که کشیده بودم رو باز بکشم که خب گند زدم 🙂 استاد اومد و کار منو که دید گفت خوبه ولی خط های عمودی تصویر رو نباید کج بکشی، با خودکار خط‌های عمودی تصویر (مثل ارتفاع کابینت ها) رو اصلاح کرد. اینبار استاد اینجور فکر نکرد که این طرحو من نکشیده باشم. دو تا علت داشت: یک اینکه طرح ایراد داشت… یه ایراد جزئی ولی اینقدر فاحش که استاد میدونست یه آدم حرفه‌ای نمیتونه همچین اشتباهی بکنه. دوم اینکه توی این مدت استاد یه شناختی از من (چه اینکه بد نیستم تو هنر و چه اینکه اهل تقلب نیستم) پیدا کرده بود و این باعث میشد فکر نکنه کار، کار من نباشه.

خیلی وقتا اگه شما یه کار بی نظیر انجام بدید طرف مقابل که شناختی از شما و استاندارد های کاری شما نداره ممکنه باور نکنه اصالت کار رو؛ بارها و بارها این موضوع رو تو بازخورد هایی که گرفتم از کارام دیدم، چه هنری، چه ایده های مفهومی و چه کارایی که کردم.

یه وقتایی مهم نیست براتون که مخاطب چه فکری میکنه ولی مثلا تو ارائه یکی از کاراتون به یه نفر، برای اینکه بدتر بجای تعریف شنیدن و مقبول واقع شدن، متهم به دروغ گویی نشید لازمه کارتون خیلی هم بی‌عیب نباشه! البته اگه طرف از قبل نسبت به شما و اصالت کارتون یه پیش زمینه داشته باشه هیچوقت فکر نابجا و بدی نمیکنه؛ البته که همین ایجاد حس اعتماد کار ساده‌ای نیست.

در آخر اینو روشن کنم که من سعی نمیکنم که بگم تو کاراتون یه عیب و ایراد باقی بذارید تا باور پذیر تر بشه، ولی بدونید اگه کارتون خیلی خوب باشه ممکنه همچین بازخوردهایی دریافت کنید. راه درست ایجاد اعتماده که بسته به موردش فرق میکنه چطور باشه. ضمن اینکه دچار خودشیفتگی هم نشید🤚 این بحث مربوط به آثار خلق شده شماست که بطور قابل سنجشی خوب و مطلوبه، نه یه چیزی که در مورد خود شماست 🙂

موسیقی ابتدای متن هم صرفا تشابه اسمی داره… too good to be true که ینی تو اینقدر خوبی که نمیشه باور کرد واقعیت داشته باشی.

اینطور!

امروز قرار بود با همکارمون تو شرکت یه ویدیو چت داشته باشیم و تکلیف Deep1 رو مشخص کنیم؛ باهاش صحبت نکردیم ولی وضعیت مشخص شد. خودم انجامش میدم.

وقتی با اونیکی همکارمون حرف زدم و هر دو موافق بودیم که جنس این کارای من نمیخوره به اون دوستمون… خیلی سرش شلوغه و وقتش رو برای کارایی که براش درامد دارن داره صرف میکنه… بهتره مطرح نکنیم بیاد رو یه چیزی که تهش احتمالا بجز پتنت چیزی نیست و صرفا خیلی باحاله انرژی بذاره. خودم دلم رضا تره اینجوری. دقیقا به علت جنس کار که گفتم.

این دوستمون داشت در مورد بازار احتمالی و ارزیابی های Deep1 سوال میکرد -مثل قبل تر که در مورد طرح های دیگه هم میپرسید. بهش یه چیزی گفتم و قبول کرد خودشم. سوالایی که میکرد مثلا شامل این اصطلاح بود که “نسبت به نمونه های مشابه” چطوره فلان جنبه ی محصول… اما کارای من نمونه مشابه نداره، بدیع‌ه! مثل اینکه من دارم ماهی درست میکنم، نمیتونی بپرسی چند متر میتونه بدوِه یا چند دقیقه پرواز کنه… اون ماهی‌ه، تو یه بعد دیگه است، تو یه دنیای دیگست.

چیزی که هنوز اصلا معلوم نیست واقعا کار کنه یا نه رو نمیتونی بپرسی بازارش چقدره و چطوره؟ چون هیشکی از وجودش خبر نداره که بخوادش. مثلا فکر کن من “چشم سوم” بسازم. ینی یه چیز مثل دوربین که میذاری روی میز ولی میتونی مستقیم تو ذهنت ببینی باهاش… خب این که اصلا وجود نداره چطوری میخوای بازارش رو بسنجی؟ البته بگم روش هایی هست برای این سنجش ها ولی واقعا کار امثال من نیست و ضمن اینکه من چشم سوم نمیخوام بسازم، لاقل فعلا!

راستش خوب شد، چون خودشم تایید کرد که جنس کارای پیشتازانه اینجوری نیست که با خط‌کش کارای دیگه سنجیده بشن. و امیدوارم دفه ی بعدی که گفتم بیاید یچیز بسازیم که نمونه مشابه نداره، نگن بازارش چقدره! البته، واقعا دیدگاه اونا درسته… اگه بخوای کار کنی که پولی دربیاری ازش نمیشه با روش من جلو رفت؛ مگر اینکه پتنت ثبت کنی و بفروشیش! که هر دو قبول داشتیم آقای خریدار پتنت بز خرش میکنه کارو… ولی بازم بزی که اون میخره ازمون خیلی بزرگتره از گاوی که ما خودمون میتونیم بفروشیم.

خلاصه که اینطور! میریم که deep1 رو خودمون بسازیم و اینکه چون Deep1 وار فاز ساخت نمونه اولیه شد، از این بعد پروژه محسوب میشه.

۵ دی ۱۳۹۸

#Deep1

0

-Hmm… Here’s a Question: Why?

+Because We Can!

TBBT S01E09

خیلی وقتا پیش میاد که قبل، بعد یا در حین انجام خیلی کارا از آدم میپرسن “خب، که چی؟” و حتا ممکنه برای خود آدم هم این سوال پیش بیاد.

ببینید خیلی سخته وقتی شما دارید خارج از جاده رانندگی میکنید (آفرود) یعنی وقت و انرژیتون رو روی یه چیز غیر مرسوم، غیر معمول و حتا بدون‌ نتیجه مشخص صرف میکنید، انجام اون کار برای خودتون و نزدیکانتون موجه جلوه کنه؛ چون بلاخره وقتتون محدوده و دارید از یه چیزی میزنید که به اون کار بپردازید. و راستش رو بگم خیلی اتفاق میوفته که این موضوع دلسردتون میکنه و حتا ناامید میشید و از کارتون دست میکشید. و این خیلی غم انگیزه!

توی این چندین سالی که ازین کارا کردم به جوابای خوبی برای این سوال برخورد کردم؛ یکیش هم همین چیزی بود که تو سریال بیگ بنگ تئوری بهش دادن… چرا؟ “چون میتونیم!” همین!

ادامه داره…

یلداتون مبارک!

توی این چندروز چیزای نوشتنی زیادی اتفاق افتاده. مثلا بومیتینگ برگزار شد و بچه های انجمن گل کاشتن؛ عالی بود و واقعا جای خوشحالی داره همچین چیزی. و حس خاص خوشحالی ما بچه های قدیمی انجمن که میبینم درختی که با سختی تو خاک شور شاهد کاشتیم هنوز برگ هاش سبزه و داره میوه میده.

دیگه اینکه برای سمینار یکی از درسا دارم رو اون موضوع تصفیه آب کار میکنم و واقعا جای امیدواری وجود داره. خیلی هم خوب. البته قطعی نیست موفقیتی در پس کار باشه ولی خب لاقل یه راهی پیدا شده. بریم ببینیم تهش چه خبره!

اتفاق نوشتنی دیگه روند پیشرفت دوستم تو MM ه. با وسایل ساده دم دستش یکی از قطعه هارو ساخت! همینقدر راحت. تازه قطعه ای که ساخته از خیلی نظر ها بهتر از نمونه بازارشه و حتا هیچ بدی ای هم نداره. خوشم میاد ینی یکی کنارم هست که مثل من اگه دری پیدا نکنه،  یا بلاخره یه جوری از دیوار میپره اونور یا دیوارو خراب میکنه؛ حتا اگه اون دیوار بیستون باشه. خودم که سر پروژه خوارزمی داروی مد نظر رو پیدا نکردم شروع کردم ساختنش… ۶ ماه طول کشید ولی اعتماد به نفس اون دورانم رو ستایش میکنم… الان خودم نمیرم سمت همچین چیزی (و راه های بهتری بلدم).

شرکتم که مسئولیت جدید سپرده بهم؛ خیر است!

میکروگراف هم که… حال من یکیو حسابی سر جاش آورده! کلی کیف کردم تاحالا. پیش باد 🤚

اینطور!

اواخر آذر ۹۸

0

-میدونی… ایده هامون مثل یه خرگوش می‌مونه. و به همون یه خرگوش کل کالسکه رو میبندیم که بکشه… و واقعا هم داره میکشه!!  باید دنبال یه اسب قوی بگردیم…

+ 🙂

0

What’s Happening?

یه اتفاقی میوفته!

اولین بار سر نتیجه المپیاد زیست‌شناسی مرحله دوم متوجه‌ش شدم. و ندیدمش تا این هفته… نمیدونم قضیه چیه؟

سر المپیاد مرحله دوم یکی از سوالا بود که من اصلا روش کار نکرده بودم. چندتا جانور داده بود گفته بود درخت تکاملی اینها رو رسم کنید. حقیقتا چون تشریحی بود و نمره منفی نداشت یه منطقی تعریف کردم و بر اساس اون درخت رو رسم کردم… شاید ۵ دقیقه وقت گرفت.اما از اون سمت داستان؛ یه سوال ادامه دار در مورد ژنتیک گروه خونی بود… و سوال آخرش که خیلیم امتیاز داشت واقعا دشوار بود. واقعا دشوار. و تنها کسی بودم تو حوزه قزوین که نشستم حل‌ش کردم. و بله ۴۰ دقیقه از وقت ۴ ساعته آزمون رو گرفت. بی‌شمار حالت مختلف بود که باید در نظر میگرفتیم تا بفهمیم “چند درصد احتمال داره که فرد الف بتونه به فرد ب خون اهدا کنه”. و این دو نفر واقعا فامیلی دوری نسبت به هم داشتن… خلاصه. جواب من شد ۳۵.۲ درصد. و نوشتمش.

گذشت. نتایج اومد. نمره کلی‌م عالی بود. واقعا از خودم انتظار نداشتم که ۵۰درصد نمره کل رو گرفته باشم. و باید بگم با اختلاف کمی قبول نشدم. ولی اینجا برام جالب بود که… نمره ی سوال گروه خونی؟ صفر! جواب درست چقدر بود؟ بازه ۳۵.۵ تا ۳۷.۵ درصد قابل قبول بود! و باید بگم ۸ درصد نمره کل رو داشت اون سوال… نامه اعتراض زدم و مدتی بعد جواب اومد که برادر محترم… و من الله توفیق… (البته بگم وقتی دارید نامه ای که از طرف سازمان پرورش استعداد های درخشان و پژوهشگران جوان‌ اومده رو باز میکنید احساس خیلی خوب و شاخصی دارید که انگار بالای برج بلندی قرار گرفتید… ولی خب بلافاصله وقتی میگه درخواستتون برسی شد و جوابش منفیه، از بالای برجی که هستید پرت میشید پایین. ولی خب هوای اون بالا برای همون چند لحظه واقعا خوبه!)

و اما داستان… جالب بود که نزدیک کل نمره اون سوال درخت تکاملی رو گرفته بودم!! البته هم خوشحالی داشت این موضوع و هم ناراحتی. اینکه رو چیزی که حساب نکردی جواب گرفتی؛ اما اگه اونی که روش حساب کرده بودی “هم” جواب میداد احتمالا قبول شده بودی و مدت خیلی خیلی طولانی بالای اون برج خوشحالی میموندی…

این داستان دیگه اتفاق نیوفتاد تااا این هفته؛ میکروگراف. من یسری منطق و پیش‌بینی رو برای کارای میکروگراف برنامه ریزی کردم. شروع کردیم و افتضاح پیش رفت. بازخورد کمتر از حداقل حالتی بود که فکر میکردم (البته ناگفته نماند که دوست عزیزی که باید پیگیری یه قسمت مهم میشد کلا گذاشتمون زمین 🙂 ). ولی بازم بازخورد خیلی کم بود. کلا محاسبات و همه چیز ما کشک… تا اینکه یه تیری در تاریکی زدم و رو انداختم به دو گروه: دوستانم و یسری سلبریتی دنیای علم! با توجه به شناختی که ازشون داشتم واقعا فکر نمیکردم آنچنان خوب برخورد کنن و حتا اگر خوب برخورد کنن نتیجه مطلوبی داشته باشه.

و ناگهان باز همان شد که در ۱۰ اردیبهشت سنه ۱۳۹۲ اتفاق افتاده بود… بازم از آنچه انتظار نداشتم جواب گرفتم؛ برعکس آنچه ازش انتظار داشتم! به لطف دوستان خودم و اون چهره های علمی بازخورد ها شتاب فزاینده ای گرفت. چیزی که واقعا سوپرایزی برای من و آقای شریفی (همکار میکروگراف) بود.

نمیدونم اسم این اتفاق رو چی باید گذاشت! تو نیکی می‌کن و در دجله انداز؟ یا این موردی که مینویسم:

افسوس که آنچه برده ام باختنی است

بشناخته ها تمام نشناختنی است

برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت

بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی است

خواجه نصیرالدین طوسی

یا شاید هیچ‌کدوم!

پی‌نوشت: بازخورد های خوبی که گرفتیم تقریبا کلش نتیجه عملکرد بسیار عالی آقای شریفی در طراحی های (گرافیکی و فکری) میکروگراف بود.

پی‌نوشت۲: وضعیت میکروگراف کماکان مطلوب دل نگارنده نمیباشد… وی انتظارات بالاتری دارد.

۱۸ آذر ۱۳۹۸