Author: tsade

نسخه ی دمو ی CG رو در اختیار ۳ نفر از آشنایان قرار دادم تا تستش کنن و روی رفع عیب هاش کمکمون کنن. البته که بعید میدونم آخرشم مواردی که به نظرشون میاد رو برام بفرستن… یکیشون که اصلا گفت بدرد نمیخوره 🙂

البته همین کار هم بازخورد خیلی جالبی داشت برام. طرز برخورد مردم با این پدیده سه نوع خیلی متفاوته (بجز این افراد با چند نفر دیگه هم مطرح کردمش ولی قبول نکردن ) : یا استقبال میکنن، یا به شدت پس میزنن و یا بی تفاوت هستن که اینا هم پس زدن تا حدودی ولی بروز نمیدن. علت پس زدنشون هم به خوبی میدونم که در این مقال نمیگنجد.

4

شکست تلخه، دردناکه و حس سقوط کردن میده… و نمیگم خوبه که اتفاق بیوفته، ولی لاقل ازش درس میگیریم.

از اولین شکست هایی که من تجربه کردم -شاید مثل همه- سرقت ایده بوده. اوایل که راهنمایی بودم توسط دوستان نزدیک و مورد اعتمادم به شدت اتفاق میوفتاد… چه مسابقه موشک آبی و چه حسگر عبور مرور ساختمان! و جالبه هر کسی ایده رو میخواد کپی کنه حتا احساس نمیکنه سرقت کرده و گویی خودش ابدعش کرده، خوشحال و راضی شروع میکنه روش کارکردن (به نظرم این فراموشی اصل بدیع نبودن ایده توسط سارق چیز خیلی جدی ایه و جای کار داره ). احساس مورد سرقت قرار گرفتن شاید تلخ تر از نتیجه از دست رفته زحمتت باشه…

برای همین ضریب امنیتی حفظ مالکیت معنوی ایده هام رو روی 99.99درصد نگه داشتم و به همین دلیل گاهی برای بقیه اذیت کننده هستم.

اینو گفتم چون هم دلم میخواد همکارانم رو معرفی کنم… هم ضریب امنیتیم اجازه نمیده… فعلا احتیاط میکنم و معرفیشون نمیکنم.

خلاصه که با اونی که داریم مشورت میکنیم، پیشرفت خوبی رو برای پیدا کردن اسم جایگزین Mr.Game داشتیم و امیدوارم نتیجش برای خودمون و بقیه به قدر کافی دلچسب باشه.

اینطور!

0

Mr.Game

من عاشق نظریه بازی هام! اینو قبل اینکه بدونم نظریه بازی ها وجود داره فهمیدم… توی دبیرستان استاد عزیز میجوزی تو درس هنر حل مسئله یه چیزایی بهمون میگفت- و واقعا جذاب بود. شاید همونجا بود که رسما تصمیم بر المپیادی شدن گرفتم و نتیجشم عالی شد برام. این “هنر حل مسئله” و “استاد میجوزی” رو فعلا رد میشم ازشون تا بعد، در مورد نظریه بازی ها و پروژه میگم:

میشه گفت نظریه بازی ها یعنی اینکه بشینی روند یه بازی رو پیشبینی کنی و سیاست ها و احتمالاتی که هر فرد ممکنه در روند اون بازی در نظرش داشته باشه و اتخاذ کنه رو تخمین بزنی… چه تو بازی ها واقعی مثل شطرنج یا حتا گل یا پوچ و چه پیشبینی چینش یه تیم فوتبال یا سیاست های تیم های فورمول وان در حین مسابقه. نظریه بازی ها میاد بطور آکادمیک به این مسئله نگاه میکنه و بجز ریاضیات، توی زیست شناسی و تکامل تا اقتصاد و علوم انسانی تاثیر گذاشته . فیلم یک ذهن زیبا که در باره جان نش هستش رو میتونید ببینید تا از مبدع این ایده و جریان بوجود اومدنش بیشتر آگاه شید-و لذت ببرید.

پروژه ای که اینجا معرفی میکنم حدود یک ساله شروع شده و هنوز کلید نخورده؛ تا الان صرفا ایده های مرتبط رو پرورش دادم و الان میدونم میخوام چیکار کنم. Mr.Game اسمیه که براش انتخاب کردم، ولی متاسفانه نمیتونم این اسم رو استفاده کنم چون قبلا ثبت شده. نتیجه احتمالا یه اسم مشابهش باشه، ولی توی این سایت با همین عنوان ازش یاد خواهد شد. فکر کنم بزودی اقدامات عملی اولیه رو انجام بدم… ان‌شاءالله!

خلاصه اینکه من نظریه بازی هارو دوست دارم، و این دوست داشتن رو قراره نشر بدم 😉

۱۳۹۸/۰۶/۲۹

Convergence!

یه اتفاقی داره برام تکرار میشه که خیلی جالب و هیجان انگیزه… دلم میخواد بهش بگم “همگرایی” و یا شاید “این همانی” البته نه به معنی های شناخته شده ی قبلی این کلمات؛ داستان اینه که من یه سری علایق خیلی بی ربط و متفاوتی دارم (توضیح مولتی پنشیالایت رو ببینید) ولی اخیرا با موقعیت هایی مواجه میشم که دو یا چند تا از این علایق بی ربط من رو باهم داره… و عجیبه که این علایق من یه جایی با درهم تنیدگی زیادی به هم برخورد میکنن!

البته ممکنه پیش زمینه ی این علایقم یکی بوده باشن که این اتفاق میوفته، هرچیزی که هست خیلی قشنگ و لذت بخشه. مثالش میشه یه نفر که دیوانه ی رشته ورزشی تیروکمان و اسب سواریه و میفهمه یه رشته تخصصی به اسم تیروکمان روی اسب وجود داره! برای من این ها میشن مثل کافه و تفریحات (اینترتیمنت) و نشر علم! یا بیوتکنولوژی و طراحی پروتئین  و حیات مصنوعی! و مثال های عجیب زیادی که چون خیلی عجیبن نمیگم…

البته یه نکته هم قبول دارم: یه مدت که ذهن درگیر یه مسائلی باشه… کم کم زایه دیدی پیدا میکنه که در بی ربط ترین چیز ها ارتباطاتی با اون مسئله پیدا میکنه – معمولا ناخودآگاه و گاهی خودآگاه. (ارجاع به نقل قولی از لویی پاستور که به زودی پست میکنم)

تو این پست یه پروژه ی جدید رو معرفی میکنم که بین 5 یا 6 سال پیش شروع شده. این پروژه ریشش تو تفریحات ( اینترتیمنت) و سلامتیه. مثل تقریبا همه ی ایده ها همون اول مورد تمسخر و انکار قرار گرفت ولی با ساخته و پردازش شدن توی این چند سال، الان کاملا امیدوار کننده ست و بر پایه های بسیار بسیار مستحکمی قرار داره.
چون اسم تحقیقاتی این پروژه مشمول مالکیت معنوی طرح هستش، اسم مستعاری که اینجا ازش یاد میکنم “MM” خواهد بود.

اگر بخوام دقیق تر بگم، MM به قصد استفاده از پتانسیل یکی از تفریحات -که علاقه و دغدغه خودم بود- شروع شد و با یه مبنای نوروفیزیولوژیک توجیه میشه. البته الان پخته تر و منشعب تر شده و پایه های طبی و فرهنگی هم بهش اضافه شده ولی هنوز هم بنای نرم افزاری ( نظام فکری) اصلی رو همون مورد نوروفیزیولوژیک تشکیل میده.
بعد از شروع دانشگاه و شروع دوستی با یکی از بچه ها، وسط یکی از بذله گویی ها و هذیان گویی هامون 🙂 که همراه خنده و لذت زیادی برای من و این دوستمون بود یه ایده جدید مطرح شد که میتونست با یه رویکرد مدرن و عملی ایده MM رو اجرایی کنه. جا داره بگم که متروی تهران و سلف دانشگاه خوارزمی محل اتفاقات افتادن این ایده پردازی بود ( راستی! ما تو دانشگاه خوارزمی خاک ماه رو زیر ماکروسکوپ نگاه کردیم <3 و بی اندازه زیبا بود!).

یکسال که گذشت تلاش کردیم مقدمات کار رو با امکانات تعریف شده دانشگاه آزمایش کنیم که به علت خمودگی ذهنی مسئولین مربوطه دانشگاه شاهد، هیچ وقت انجام نشد؛ البته که سر و کله زدن با یکی از استادا سر این داستان به تکامل پروژه کمک خوبی کرد.
سال آخرمون هم مرحله خیلی اولیه ساخت ( پروف آف کانسپت) رو انجام دادیم ولی نتونستیم مرحله آزمایشش رو انجام بدیم و کارمون تست نشده رها شد؛ ولی شروع شدن ساخت عملی مارو وارد فاز بعدی کرده بود که به عنوان یه پیشرفت خوب محسوب میشد.

توی ترم آخر، خوندن یه کتاب قدیمی بی ربط به هیچ چیزی از سر علاقه شخصیم ( همون علاقه به اون تفریحات که اول گفتم) مقدمه تکامل بیشتر و ایجاد چند تا انشعاب عالی از ایده اولیه رو ایجاد کرد و رسیدیم به جایی که هستیم. البته که دائما جرقه های جدید باعث باز شدن درهای جدید و بیرون اومدن راه های جدید از تاریکی عدم میشن، ولی بعضی ها اصلی تر به نظر میان که سعی کردم بهشون اشاره کنم.

اینارو گفتم که برسم به ایجا که: وضعیت فعلی MM چیه؟ حدود یک ساله که دوستم عملی تر از من دنبال این داستانه و به طرز خوشحال کننده ای روی کارای نرم افزاری و سخت افزاری پروژه داره کار میکنه و به میزان خوبی انرژی اولیه لازم برای راه افتادن داستان رو صرف کرده و باید منتظر فازهای جدید تر ( نهایی) و پردازش های احتمالی آینده باشیم؛ و به طور موازی باید ببینیم میخوایم چجوری و از کدوم قسمت پروژه شروع به بهره برداری ازش بکنیم.

راستی، اینجور برداشت نکنید که کار تو مراحل پایانیه، MM تازه شروع شده!

و اینطور.

16 مرداد 98
جاده قزوین به تهران و با همون گوشی خیلی سخت!

6

یه هفته ای هست که اوضاع عوض شده و اگر چه کارام به شدت زیاده ولی خب همشون ازون چیزایی هستن که از انجامشون لذت میبرم… از کار روی ایده ها و کارای عقب افتاده تا شروع مجدد موسیقی.

چیزی که این وسط خیلی جدی بوده زیست نوین ه. به طور حرفه ای شروع کردم یادگیری ژورنالیسم علم و کار مدیا و همچنین قراره به زودی یه جلسه برای مشخص کردن وضعیت و برنامه هایی که قراره شروع کنیم داشته باشیم. امیدوارم سازمان دهی تیممون رو مجدد بچینیم و جدی تر شروع به کار کنیم. ان‌شاءالله!

نقطه عطف داستان اینه که الان اون موقعیه که میگفتیم این کارو بعد دانشگاه ادامه میدیم؛ بسم‌الله! با تجربه بیشتر، پتانسیل های روشن تر و سازماندهی جدید از نو شروع میکنیم. ✊

6

“نامه ای به کنکوری ای که هنوز وارد شاهد نشده” رو داشتم کنسلش میکردم ولی سر تایم انجام شد. ✋

Open Channel in Telegram

0

دیگری احمقه، ما تقاصشو پس میدیم! شاید به همین دلیل لازمه که جلوی حماقت دیگران رو بگیریم.

0

  1. #BeATesla

0

بعد مدت ها یه چیز آرامشبخش و قشنگ دیدم. صورت جلسه مشاوره مرکز رشد با مدیر عاملمون خیلی قشنگ بود. بلاخره یکی یه چیزی حالیش بود و میفهمه دقیقا همون چیزی که لازمه رو منتقل کنه. همه چیز میزان و سر جاش و بجا بود. این میزان از هارمونی برام لذت بخش بود و کیف کردم واقعا. مرسی از هر 2 طرف!

0