Blog

تو این چند روز اتفاقای خوب و جالبی افتاد.

کارای دانشگاه مجدد شروع شده و داریم پروژه رو جلو میبریم. خیلی کم میریم دانشگاه و این خوب نیست که کارامون عقب میوفته، ولی برای انجام کارای دیگه خوبه 🙂

دوشنبه صبح که رفتم با مدیر پروژه اصلی لاوازیه صحبت کردم و همه ی امکاناتی که نیاز بود رو در اختیارمون قرار داد. تایید هم کرد که میتونیم کار رو انجام بدیم.

عصرش هم تو آزمایشگاه یه نگرانی که روز قبلش درست شده بود خیلی خوب جمع شد. با یکی از استادای دانشگاه صحبت کردم و یه سوالی پرسیدم که کمی بی ربط به پروژه ارشدم بود… طرفم خیلی خوب برخورد نکرد و جوری رفتار کرد که از دانشجوی دکتر فلانی بعیده… بچسب به پروژه‌ت، استاد خوشش نمیاد و فلان. بعدش اگر این استاد عزیز میرفت به دکتر میگفت که دانشجوت اومده فلان و اینا… و از طرف اون مطرح میشد، خیلی جالب نمیشد؛ ینی اصلا جالب نمیشد.
ولی وقتی استاد اومد تو آزمایشگاه و سوال اصلی که داشتم رو ازش پرسیدم و خیلی نرم موضوع و بهش گفتم، خیلی هم خوب و جالب پیش رفت. واقعا خوب. خیلی بحث مثبت و دوستانه‌ای درباره موضوع شکل گرفت و استادم جوابای مربوطه رو گفت. جواب هایی نبود که من دوست داشته باشم بشنوم ولی دیگه جواب همین بود!

چند تا دونه کار هم بود که تو مرحله کلید بود، ینی باید معلوم میشد فلان اتفاق براش بیوفته یا نه، بره مرحله بعد یا نه… اونها هم تصمیم گیری شد و خوب بود.

امروزم که خب روز مهم و خوبی بود!
خیر است!

19م آذر 1399

0

مشکلی که با بهره‌برداری از CG دارم رو از استاد کوریدور کارآفرینی زیستی پرسیدم، گفت تو تله ی بنیان‌گذار گیر کردی. دو سه تا راه‌کار برای خلاصی ازش داشت. راستش بدم نیومد.
شاید CG رو وارد زیست‌بوم کسب و کار کردم، جدی!

16 آذر 1399

0

بلاخره برای اولین بار جرقه هایی از ‌ت‌صاد‌ تو پروژه ارشدم شروع به درخشیدن کرد 🙂
البته منتظرش بودیم (مثلا الکی استادم منو خیلی قبول داره)  ولی خب شخصا جایگاهی براش متصور نبودم. آخه جزایر فکری من کجا و یه پروژه‌ی نانوبیوتک کجا!

که خب الان که رسیدم به محدودیت های روشی که میخوام کار کنم یه جرقه خنده داری درخشید و با کمی خجالت سرچش کردم و دیدم چرا که نه! ولی خب اگر استاد استقبال کنه، قشنگ قراره چکیده کارایی که تاحالا کردم تو پروژه بپیچه ها :))) خیلی خیلی ت‌صاد استایل میشه کار. و این خوبه!

پ.ن. استادم تو جلسات اولیه که داشتیم و خودمو معرفی کرده بودم گفت این خلاقیتت رو بیار و رو پروژه ارشد استفاده کن! راستش خیلی حرف درست و در عین حال غلطی بود. از این نظر غلط که خب من چطوری اطمینان بدم که یه پیشرفتی در کار میتونم حاصل کنم… تضمینی که نیست… ولی خب! نشدم که تازه میشم همونی که سیستم از یه دانشجو انتظار داره! خیلی سر به زیر و غیر آفرود.
دیگه، خوبه که یه اتفاقایی داره میوفته دیگه 🙂

فقط میترسم استاد به سربه‌هوایی متهمم کنه و بگه این چه ربطی داره به پایان‌نامه‌م… که واقعا، هم ربط داره و هم نداره 🙂

خیر است!

15 آذر 1399

0

اگر

من اگر یکم بزرگتر از چیزی که بودم، بودم، میتونستم خیلی از کارا رو زودتر به نتیجه برسونم. و در نتیجه اوضاع خیلی فرق میکرد.
البته بزرگتر منظور سن یا جایگاه و اینها نیست… از نظر کاری منظورمه: ثبات کاری. اینکه میتونستم کسایی که قرار بود تو زنجیره کاری باشن رو نگه دارم، یه میخ میکوبیدم تا میشد اونها رو بهش وصل کرد. ولی خب متاسفانه پروژه ها هنوز کال و نرسیده هستن که بشه باهاشون میخ به جایی کوبید. اگر تو اون وضع اینکاری میکردیم بدتر ریسک زیادی متحمل میشدیم که احتمالا آخرش شکست بود.

چرا اینو میگم؟ الان چقدر راحت میشه برای CG یه شرکت تاسیس کرد؛ یه شرکت با یه کاربرد کاملا متفاوت. البته با این شرط که بجز چند نفری که هستیم، یک نفر دیگه هم اضافه میشد. و دقیقا میدونم چه کسی، و اگر دو سال پیش شروع میکردیم میشد اون فرد رو داشت، ولی الان از دسترس خارج شده. البته بر میگرده… ولی خب اگر دو سال قبل، کمی بزرگتر از چیزی که اون موقع بودم، میبودم، قطعا با ریسک خیلی خیلی کمی شروع میکردیم کار رو.

این بزرگی که گفتم تعریف مفصل و مشخصی داره. شاید بهترین توضیحش این باشه که سلوشنر باید وجود داشته باشه تا چیزی که میگم محقق شده باشه. اونوقته که از نظر حقوقی، ساختار مالی و تشکیلاتی پیش‌نیاز های لازم در دسترسه و میشه کار رو شروع کرد و بستری داری که بقیه میخ ها رو به اون بکوبی!
ولی خب:

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش!

از اگر گفتن هیچی در نمیاد. ولی تصور کردن حالت هایی که وجود نداره یا نداشته، میتونه مفید باشه! خیلی مفید!!

0

برای کارای لاوازیه باید یه سیستم موازی طراحی کنیم که کنترل منفی باشه برامون، خب میدونم کار دشواری نیست پیدا کردنش، ولی یکی رو میخواد که آشنا باشه با موارد مختلف مربوطه. دنبال کسی که بتونه سر دربیاره از موضوع میگشتم… که یهو رسیدم به یه پروفسور خیلی دانا!! واقعا انتظارش رو نداشتم!! انگار دنبال جسی پینکمن باشی و خود والتر وایت رو پیدا کنی!

امیدوارم کمکمون کنه.

پیش‌باد!

۱۱ آذر ۱۳۹۹

0

خب خب خب! بلاخره دامین ها و اسم های CG انتخاب شد و فقط یک قدم تا منتشر شدن داره!!

خیلی اسم های خوبی شد، و خیلی خوشحالم!

مثلا اینم حرکت خفن نهِ نهِ نودنه… البته که دهم اتفاق افتاد :))

0

یک فخر دیگر را هم زدند… افسوس! افسوس! افسوس!

مینویسم که یادم نرود…

7 آذر خونین 1399

0

 If it takes a leap of the imagination to combine things, it takes precisely that ‘something’ that the worker skilled in the art cannot do.

اینجا داره یه توصیف بسیار زیبا از چیزی که باعث میشه یه چیزی اختراع محسوب بشه میگه. این کتاب اشاره میکنه که اگر یک نفر که تو یه حوزه‌ای مهارت کافی داشته باشه ولی “پرش تخیلات نیاز باشه تا چند چیز رو باهم ترکیب کنه” تا اون اتفاق بیوفته و یه پیشرفتی حاصل بشه، اونوقته که بهش میگیم گام مخترعانه صورت گرفته. خیلی زیباست…

سر این توصیف حرف زیاد دارم. برمیگردم بهش!

0

لاوازیه خیلی جالب شده. شبیه یه درخت توی طوفانی که داره برگای درخت رو با خودش میبره. البته با این تفاوت که این درخت داره بطور پیوسته شاخ و برگ جدید باز میکنه. باید دید کی برنده میشه: درخت یا باد؟

ایده های مختلفی که برای انجام داشتیم دائم با مشکل رو به رو میشن و علتش شرایط پیچیده ی لاوازیه است که با داده های جدیدی که بهمون میرسه یه سری ایده رو جارو میکنه میبره… یه سری از این مشکلات قابل حله و یه سری نه. گاهی هم ایده های کاملا جدید به داستان اضافه میشه. و این نبرد روییدن ایده ها و کنده شدن با باد ادامه داره تا ببینیم کی پیروز میشه.

امیدوارم تا آخرش قوی ترین برگ -حتی به تنهایی- بر درخت بمونه و این موفقیت رو جشن بگیریم!

خیر است.

0

MicroGraph from Semnan to Tabriz!

ای میکروگراف. ای میکروگراف…

ینی بعد اینکه بطور موفق خروجی گرفتم داشتم دور شادی میزدم تو خونه :)))

بلاخره بعد 7-8 بار تلاش نا موفق میکروگراف رام شد و تونستم ازش خروجی بگیرم. جونم به لبم رسید از دستش تو این دو سه هفته. البته اینجا هم کم غر نزدم  🙂

ولی دیگه  به زودی میبینید که آقای شریفی چه گگگگگلی کاشته. از زیبایی این کار آقای شریفی آدم کیف میکنه واقعا. از راه دور درود و سلام به شما استاد.
حیف که هنوز گوشه کنارهای کار رو بلد نیستم ولی خب تا چند ماه نیازی نیست به اونا. ایشالا تا اون موقع خودش در میاد و کارو درست میکنیم. این فقط گوشه ای از جذابیت های کاریه که آقای شریفی خلق کرده.

خلاصه که از سمنان تا تبریز بر طبل شادانه بکوب :))))))))

5 آذر 1399