تو این چند روز اتفاقای خوب و جالبی افتاد.
کارای دانشگاه مجدد شروع شده و داریم پروژه رو جلو میبریم. خیلی کم میریم دانشگاه و این خوب نیست که کارامون عقب میوفته، ولی برای انجام کارای دیگه خوبه 🙂
دوشنبه صبح که رفتم با مدیر پروژه اصلی لاوازیه صحبت کردم و همه ی امکاناتی که نیاز بود رو در اختیارمون قرار داد. تایید هم کرد که میتونیم کار رو انجام بدیم.
عصرش هم تو آزمایشگاه یه نگرانی که روز قبلش درست شده بود خیلی خوب جمع شد. با یکی از استادای دانشگاه صحبت کردم و یه سوالی پرسیدم که کمی بی ربط به پروژه ارشدم بود… طرفم خیلی خوب برخورد نکرد و جوری رفتار کرد که از دانشجوی دکتر فلانی بعیده… بچسب به پروژهت، استاد خوشش نمیاد و فلان. بعدش اگر این استاد عزیز میرفت به دکتر میگفت که دانشجوت اومده فلان و اینا… و از طرف اون مطرح میشد، خیلی جالب نمیشد؛ ینی اصلا جالب نمیشد.
ولی وقتی استاد اومد تو آزمایشگاه و سوال اصلی که داشتم رو ازش پرسیدم و خیلی نرم موضوع و بهش گفتم، خیلی هم خوب و جالب پیش رفت. واقعا خوب. خیلی بحث مثبت و دوستانهای درباره موضوع شکل گرفت و استادم جوابای مربوطه رو گفت. جواب هایی نبود که من دوست داشته باشم بشنوم ولی دیگه جواب همین بود!
چند تا دونه کار هم بود که تو مرحله کلید بود، ینی باید معلوم میشد فلان اتفاق براش بیوفته یا نه، بره مرحله بعد یا نه… اونها هم تصمیم گیری شد و خوب بود.
امروزم که خب روز مهم و خوبی بود!
خیر است!
19م آذر 1399