Blog
I always go extreme ways.
Giving up is something a Lauda doesn’t do.Niki Lauda
RIP, Legend
چو خود را قوی حال بینی و خوش
به شکرانه بار ضعیفان بکش
به دولت کسانی سر افراختند
که تاج تکبر بینداختند
تکبر کند مرد حشمت پرست
نداند که حشمت به حلم اندر است
بوستان سعدی – باب چهارم
سرنوشت تیر هوایی
(یا شاید سندرم سرنوشت تیر هوایی)
یه چیزی که بعضی وقتا بهم میگن اینه که “وای به چه چیزایی توجه میکنیها!”. معمولا وقتی برای یه برنامه تو آینده دور برنامه ریزی میکنیم اینجوری میشه. و خب این مربوط میشه به: سرنوشت تیر هوایی!
اگه بهمون بگن یه نفر به خاطر شلیک تیر هوایی مرتکب قتل شده ممکنه تعجب کنیم، یا شاید تو لحظه ی اول فکر کنیم مقتول تو هوا بوده (!) یا شاید تیرانداز به قدر کافی به “هوا” شلیک نکرده و داشته به سمت یکی میچکونده ماشه رو. ولی خب نه، تیر هوایی، واقعا میتونه موجب کشته شدن یه نفر بشه.
بحث ما برسی نظامی ماجرا نیستش، ولی یکی از بهترین مثالاییه که برای این منظور میشناسم. من ندیدم خیلی کسی به سرنوشت یه تیر هوایی فکر کنه؛ احتمالا چون ما نمیبینیم کجا میره، پس دیگه مهم نیست! یا حتا فکر کنیم مثل یه راکت از جو خارج میشه و از مدار زمین میره بیرون (که البته اینم سوال سرنوشت رو حل نمیکنه). اتفاقی که میوفته اینه که چون واقعا احتمال برگشت تیر و برخوردش با یه نفر اینقدر ناچیزه که اهمیتی نداره ذهنمونو درگیرش کنیم پس از معادلات ما خارج میشه و اثری رو ما نداره، مثل خیلی چیزا؛ ولی برای من اینجوری نیست.
اینجا دارم به عنوان یه امتیاز مثبت از این رفتارم یاد میکنم ولی خب همیشه مثبت نیست: من معمولا سعی میکنم اتفاق افتادن یه واقعه رو از اول تا آخرشو پیش خودم ببینم و به همه ی احتمالات ممکن توجه کنم: اینکه از کجا شروع میشه، چطور پیش میره، با چه اجزایی تعامل میکنه و آخرش چطور تموم میشه! همیشه برام سخت بوده وقتی یکی تیر هوایی شلیک میکنه اصلا توجه نمیکنه این تیر میره بالا و برمی گرده رو سر یه بنده خدایی! مثل خمپاره ( اگر فکر میکنید دارم مبالغه میکنم یکم به خودتون شک کنید چون دقیقا همینطوریه). البته سرنوشت واقعیش اینه که حدود 3کیلومتر میره بالا و با سرعت 600 کیلومتر بر ساعت میخوره زمین. هممون میدونیم احتمالش محاله بخوره به یه نفر، ولی نکته اینه که اصلا میبینیم این احتمال رو؟
تیر هوایی یه مثاله، تو خیلی جاها اینجوری هستیم. البته توجه زیاد به سرنوشت وقایع اطرافمون میتونه مرض وسواس بیاره و خب بقیه متهممون کنن که “خود درگیر” هستیم. ولی واقعیت اینه که باید خیلی منطقی، پروتوکول هر واقعه ای رو خوب مرور کنیم و همه ی احتمالات ممکن رو در نظر بگیریم. و البته بسته به اینکه اهمیت کار چقدره، به احتمالات کم رنگ خیلی بها ندیم. اینجوری توکلت علی الله وارد به کاری که سر و تهش رو نمیشناسیم نمیشیم (البته که توکل لازمه ولی کافی نیست و این حرفا…).
[اسپویلر آلرت] راستی اولین باری که دیدم یه بنی بشر دیگه به سرنوشت تیر هوایی توجه کافی کرده 15 سال قبل بود، نویسنده “افسانه های خزان”، وقتی تو فیلم، ایزابل بر اثر اصابت تیر هوایی کشته شد! البته برای ایزابل ناراحت نشید، نویسنده و کارگردان به اینکه مرگ حقه، اونم برای همه ی کاراکتر ها، خیلی اعتقاد قوی ای داشتن.
آخر: احتمالا همتون لاقل یه بار به “سرنوشت تیر هوایی” فکر کرده بودید ولی حالا نمیدونم چقدر مهم بود و جوابشو میدونستید یا نه ولی بهانه خوبی برای نوشتن این مطلب بود. منم درسته برام سوال بود ولی برای نوشتن این مطلب رفتم تهتوشو درآوردم. خوبیش اینه الان هممون میدونیم 🙂
امیدوارم به تیر های هوایی دور و برتون توجه کنید و وسواس هم نگیرید.
یه کلیپ در مورد سرنوشت واقعی تیر هوایی…
.
اینم سکانس مرگ ایزابل!
نوشته شده تو جاده تهران-قزوین با یه گوشی خیلی سخت!
۱۳۹۸/۰۲/۱۳
راستی این پوشه صرفا ایده فرقش با بقیه (مخصوصا شبیهش کانسپت های خام) اینه که خیلی چیزای جدی و به قصد رسیدن به نتیجه مطرح نمیکنم؛ همینجوری یه چیزی…
You know, Just saying…
تا الان اینو فهمیدم که اون چیزی که تو پست قبل گفتم در مورد پردازش بصری، به after image مربوط میشه. اینطور که پیداست، اونی که مد نظرمه چیز جدیدی نیست. کل ماجرا after image نیست و یه چیزاییم اضافه میشه. البته یه موضوع خاصی مطرحه که هنوز ندیدم جایی ذکر شده باشه (ولی تجربه میگه 100 درصد پیدا میشه! ). تا چه شود…
یه نکته خیلی ظریفی رو الان متوجه شدم، که به نوعی، به پردازش بصری برمیگرده؛ برسیش میکنم و اگر بکر باشه، خیلی جالبه، خیلی خیلی جالبه. آزمایشش هم طراحی کردم… فقط مونده تکراری نباشه.
نکتش رو الان دیدم خودم با چشمم! ولی خب پیش زمینه دانش کلی و درگیر مسائل این حوزه بودن رو دارم و البته اخیرا روی ساز و کار سلولی گیرنده نوری مطالعه کردم که اونم بی تاثیر نیست.
۱۳۹۸/۰۲/۰۷
یه فکر خوبی برای پایان بندی دانشگاه دارم… الان زوده، ولی میشنوید از “نامه ای به کنکوری ای که هنوز وارد شاهد نشده”…

