Category: عمومی

تو 24 ساعت گذشته پیشرفت های زیادی اتفاق افتاد.

دیشب که با عمو در مورد کاری که میخوایم بکنیم به اتفاق نظر خوبی رسیدیم. راستش یه مدت قبل به‌ش پیشنهاد ضبط یه برنامه در مورد تعریف خاطرات و وقایع گذشته رو دادم که خب مخالفتی نبود ولی یکم ذهنمون به هم نزدیک نبود. اینبار ولی خوب پیش رفت و انشالله تو جلسه بعد شروع به ضبط میکنیم. البته یه کار برودکستینگ نیست و بیشتر به درد آدمای خاصی میخوره؛ ولی خب خودم بی‌صبرانه مشتاقم که شروع کنیم و فکر کنم در آخر مجموعه نفیسی تولید بشه.

بجز اون، برای 7stone هم یک قدم جدی دیگه برداشتم و به نظر موفقیت آمیز میاد. یکی از قطعه های اساسی رو سفارش دادم و نسخه اولیه بد به نظر نمیاد. البته که بیشتر همین که میدنم به کی باید سفارش بدم و اصلا اینکه ظرفیت تولیدش وجود داره، بقدرکافی دلگرم کننده هست. البته شاید خودمونم بتونیم اینو تولید کنیم ولی خب قصدش و ندارم. خب این خوبه، اما اتفاقی که برای خودم بیشتر به چشم میاد اینه که تازه اصلا فهمیم چی رو نمیدونم!

برای اینکه 7stone رو بتونیم به نتیجه برسونیم یه سری پیش‌نیاز ها و شبکه هایی لازم داریم که خب باید فراهم بشن. و خب میدونستم که چه چیز هایی لازمه اما اینکه بدونی دقیقا گام بعدی چیه؟ خب نه. البته فکر میکردم که میدونم ولی امروز که این نمونه اولیه رو دیدم داشتم به این فکر میکردک این کیفیت پیشرفت خوبی حساب میشه ولی هنوز قابل استفاده برای کار نهایی نیست. بعدش، اینکه خب اگر الان قطعه اصلی رو داشتم چی؟ قرار هست واقعا این کارو انجام بدیم یا نه؟ چرا تاحالا نمیدونستم گام بعدی دقیقا چیه؟ نمیدونم!

خب لاقل الان میدونم چی رو نمیدونم. و یه فرایند ذهنی نسبتا پیچیده رو پیش رو دارم که عاشق همینم! بریم تا پروتوکل پیشرفت پروژه رو تدوین کنیم 🙂

اینطور!

9 مهر 1399

0

بلاخره؛ دارم کتاب پاول دی‌کروف رو میخونم. کلا جملات قصار زیادی تو کتاب پنهان شده، ولی این تیکه‌ش خیلی تصادی بود. گفتم بیارمش. چقدر کوتاه و گیرا وصفش کرده.

Count Buffon’s brain whirled in a magnificent storm
of the imagination, then he answered: …

پ.ن. کنت بوفون یکی از اشراف و علم دوستانی بود که به جان نیدهام برای اثبات نظریه نیروی حیاتی (و بطور کلی خلق الساعه) کمک کرد.

پ.ن.2 نظریه خلق الساعه قویا رد شده.

پ.ن.3 یکی از اساتید ما قویا میگفت نظریه خلق الساعه درسته.

پ.ن.4 تو انجمن علمی میخواستیم این کتاب رو ترجمه کنیم، خیلی جدی، که خب نشد که بشه؛ افسوس!

0

متاسفم که باید پروژه دوبله رو متوقف کنیم. واقعا حیفم میاد و کار خیلی قشنگی بود، ولی خب دیگه وقتی نمیشه، ینی نمیشه.

اولش که شروع کنیم از تولید کننده محتوا اجازه استفاده از اثرشون رو گرفتم، یه نتایجی هم داشت ولی دیگه خیلی پیگیر نشدم. الان دیدیم همینجوری نمیشه و شاید واقعا انجام ندادنش بهتر از انجام دادنش باشه؛ همونطور که استاد میر فخرایی عزیز سر کلاس ها میگفت  بیشتر از کار هایی که انجام دادم، از کار هایی که انجام ندادم راضی هستم. و خب گاهی لازمه.

خلاصه دیگه رسما از تولید کننده محتوا درخواست اجازه کردیم و در جواب گفتن “نه! شاید بعدا”. و خب، فعلا بیخیالش دیگه. البته شاید کارای دیگه مشابهی رو شروع کنم. شاید.

6 مهر 1399

0

خب، تو روز های آینده نزدیک میریم که بریم آقای شریفی عزیز رو راهی آموزشی خدمت مقدس کنیم. البته که خیلی طولانی نخواهد بود و ایشالا بعدش برمیگرده سر دانشگاه. این یکی هم از تبعاتیه که دنیای کرونا زده سرمون آورده. حرف که زیاده… ایشالا که شما هم به سلامتی میری و برمیگردی دوست عزیز :heart:.

0

Idea Fasting

مثلا شاید برای آدم سوال پیش بیاد که خب فایده این که یه موضوعی به ذهنت برسه و شروعش نکنی چیه؟ یا مثلا اینکه سال ها طول بکشه تا یه کاری رو انجام بدی که میشد به طور منسجم تو یکی دو ماه جمعش کرد، به رنجی که اینهمه مدت با خودت حملش کنی می‌ارزه؟

خب راستش یه مطلبی هستش… بجز اینکه چاره ای هم شاید نباشه، یه مزایایی هم داره. فقط یکم گفتنش سخته… ببین مثل این میمونه که شما میخوای یه مسافرتی بری، یا که یه مسیری رو طی کنید. خب هدف مشخصه… از مکان الف به مکان ب برید. مثلا از تهران برید به تبریز. خب با یه وسیله‌ای یا پیاده راه میوفتید و میرید و در آخر هم میرسید. هیچ فضای ذهنی و ادراکی هم از این مسئله لازم نیست داشته باشید و طی میکنید مسیر و خب همه چیز اوکیه. حالا فکر کن شما یه اطلاعاتی در مورد خورد و خوراک و غذا داشته باشید و از قضا آدم شکمویی هم باشید و با رفیقای شکمو آشنا شده باشید و آدرس چنتا رستوران بین راهی یا داخل شهری که غذاهای لذیذ و خاصی سرو میکنن رو داشته باشید؛ خب اینجوری احتمالا توی مسیر میتونید یه سری هم به یکی از این رستورانا بزنید. مثلا تو ابهر توقف کنید و برید رستوران مهراب و زندگیتون رو زیبا تر کنید 🙂 . حالا این داستان میتونه‌ در مورد دانش زمین‌شناسی هم اتفاق بیوفته و شما متوجه ساختار بندی کوه ها و شکست ها در طی مسیر باشید و لذت بیشتری از این تجربه ببرید. حتا ممکنه یه چیز ارزشمند پیدا کنید که ارزش این سفر رو بیشتر هم بکنه و ابعاد جدیدی بهش ببخشه. این مثال رو میشه تا بی‌نهایت وجه ادامه داد.

حالا اینها هیچی، گاهی ممکنه شما اطلاعاتی بدست بیارید که مسیر یا حتا مقصدتون رو تغیر بده! مثلا یه میانبر پیدا کنید… یا نه حتما میانبر، یه راه طولانی تر که شاید ارزش بالاتری داره؛ یا مقصد جدیدی که اصلا هدف اولیه که اون سفر بخاطرش انجام میشد رو بهتر تامین کنه – یا حتا بدونید چیزی که دنبالش میگشتید تو تبریز نیست اصلا- و قص علی هذه (مثل این).

ببینید خب توضیح واضحات نباشه، گاهی اینکه در کار شما وقفه ایجاد میشه، حتا اگر انتخابی نباشه، میتونه فوایدی هم داشته باشه. مثلا یهو با یه دوره آموزشی مواجه میشید که مستقیما مورد نیاز نیست تا با مطالب دوره آشنا باشید، ولی میبینید برای اجرای یکی از ایده هاتون چه خوبه که این رو هم بدونید. یا مواجه شدن با فرد یا شرکتی که بتونه یه قسمت کار رو انجام بده و همکار جدیدی پیدا کنید یا حتا برون سپاری کنید. و خیلی چیز های دیگه… که خب شرطش اینه که هوشیار هم باشید! ینی وقتی دنبال یه چیزی نمیگردید، ولی اگر دیدیدش، متوجه حضورش بشید. مثلا بتونید بطور شبکه‌ای، موضوعات و پدیده های مختلف رو به هم ربط بدید تا اگر با یه چیز مفیدی مواجه شدید، بتونید ازش استفاده‌ کنید. لازمه‌ش هم اینه که نذارید بذر افکارتون بخشکن، هر از چند گاهی یکی دو قطره بهشون آب بدید و سر بزنید که اگر یه چیز مربوطی بهشون سر راهتون قرار گرفت، خودش مثل آهنربا بره بچسبه بهش… ولی میگم، اگر زنده باشه.

چرا این مهمه؟ چون شما خواسته یا ناخواسته کاراتون عقب افتاده و خب این عقب افتادن یه هزینه ای تحمیل کرده (حداقلش اینکه تو گوشه ذهنتون بطور یه کار تیک نخورده مونده و تو ذهنتون حمل میشه). و این به طول انجامیدنه میتونه سودی هم به همراه داشته باشه که حیفه که اگر هزینه‌ش رو میپردازید، بهره‌ش رو نبرید. بلاخره برای سود کردن چاره ای جز کمینه کردن هزینه و بیشینه کردن سود نداریم! اونم با این ذهن های کم بهره‌ای مثل من 🙂

و من‌الله توفیق

پ.ن. مثلا الان یه دوره بی ربط به هارمونیکلاک شرکت کردم که خب… اگر پروژه خروجی داشت، ارجاع میدم به اینجا!

خب همکنون اولین طرحم رو برای مطبوعات رسمی فرستادم. تا نظر ادیتور چه باشد…

البته تو انجمن علمی برای ژیوار مطلب زیاد نوشتم و مثلا خودم مدیرمسئول بودم! ولی خب این دانستنیها عه و کار خیلی جدی تره! ببینیم چه میشه…

22 شهریور 1399

0

برای میکروگراف داریم یه کار جدیدی هم انجام میدیدم: دوبله مستند!

دیشب کار دوبله قسمت سوم مستند هم تموم شد و به نظر خودم پیشرفتم خیلی خوبه! ولی کماکان نتیجه استاندارد های مورد نظر خودمو هم نداره. دیگه چه میشه کرد… قرار بر اینه که به قسمت 10 که رسیدیم شروع کنیم ریلیز کردن کار ها. شاید یه ماه دیگه و شایدم بیشتر.

این اذیتم میکنه که اینهمه زحمت میکشیم (تقریبا هر قسمت یک هفته فول تایم) بعد آخرشم به خاطر داستان کپی‌رایت منتشرش نکنیم… هعی!

فعلا که یکی از عوامل اجازه شحصی داده، ولی بقیه هم باید نظرشون رو بگن. ببینیم چه میشود!

19 شهریور 1399

0

بعد از این اتفاقاتی که افتاد… یه سری کارا رو از مجدد داریم شروع میکنیم.
بازی که به شکل خیلی جالبی سطحش از چیزی که من فکر میکردم بالاتر رفت. ینی اصلا قرار نبود اینقدر خفن بشه… ولی خب دیگه شده! البته کارای سختی باید انجام بشه.

همکاری با دانستنی ها هم خوب پیش میره… ولی سرشون شلوغه و تایید نمیکنن طرح مارو تا شروع کنیم به نگارش.

میکروگراف هم از برنامه یکم عقبه، ولی خب کم کم اگر روی پست ها بتونم کار کنم دیگه خیلی عقب نمیوفتیم و برنامه خود مسابقه جلو عقب نمیوفته.

از کار های دانشگاه هم نگم که… خدا رحم کرده استاد پیگیر نشده فقط. امیدوارم زودتر جمعش کنم که دلخور نشه حالا.

0

حقیقتا این وبلاگو بر اساس نیاز زدمش… و کلی گشتم یه اسم و دامین مناسب پیدا کردم.
امروز ولی به یه اسم خیلی خوب برای کمپانی رسیدم، و اگه یه روز کمپانی بزنم دلیلش این اسم بوده؛ همون که یه دکمه داشته براش پیرهن میدوزه :))

0

هماکنون دانستنی ها 🙂

0