Category: عمومی

سایت بلاخره تموم شد. واقعا فکر نمیکردم اینهمه وقتمو بگیره درست کردن سایت میکروگراف. البته بیشتر از اون، اینکه بتونم درست کنمش باور نکردنی تر بود!! سایت پذیرش عضویت، پرداخت، و دریافت عکس ها! واقعا با کمک محمدرضا دوتایی انجامش دادیم.

البته کارای مثل طراحی و سایت و اینا تموم شدن ندارن. ینی همیشه جا داره برای ریزه کاری و بهبود و… . ولی خب یه مرحله ای که دیگه گیر خاصی نداره رو میشه ران کرد. مثلا همین سایت صاد هم خیلی خوب نیست و باید کامل بشه، ولی خب کار میکنه 🙂

۷ اسفند ۱۳۹۸

0

ینی شما اگه میدونستید پشت این سایتای خوشگل مشگل چه کد های افتضاحی زده شده عمرا بهش سر میزدید :))

کد هایی زدم برای میکروگراف بیا و ببین… با نخ سوزن دارم نجاری میکنم.

۵ اسفند ۱۳۹۸

0

محمدرضا یه حرف خوبی میزنه، میگه از هزار نفری که اومدن تو سایت زیست نوین برای برسی میکروگراف یه نرخ خیلی خیلی کمشون ثبت‌نام کردن… و این اشکال بصری سایت بود و یه برنامه داد که رفعش کنیم.

برای همین یکی از کارای این مدت درست کردن سایت بود که خیلی آهسته پیش رفت و ساب دامین و هاست و اینا تهیه شد و خودش صفحه اولم آپلود کرد. موند فرم ثبت‌نام که قرار شد من پیگیرش باشم.

همین شد که میخواستم با دوستم فرم ثبت‌نام رو با اچ‌تی‌ام‌ال بزنیم. چی شد؟ کرونا اومد و یکم همه چیز پیچید به هم، مثل همین. خب حالا که دیدار دوست به عقب افتاد این شد که من نشستم به اچ‌تی‌ام‌ال یادگرفتن. سخت هم نیست و فهمیدم فرم رو چطور بزنم… ولی دیدم همون با وردپرس راحت‌تر میتونم انجامش بدم و نتیجه که، با وردپرس بد نشد. البته که کامل انجام نشده، ولی همین اولش یه لَختی سنگینی داشت که راه افتاد.

امیدوارم کارا خوب پیش بره و این کروناویروس هم کنترل بشه.

۴ اسفند ۱۳۹۸

0

‏این سس های تند هستن، شیشه ای ها، گلوری… من یه بار خریدم و دیدم عربستانی‌ه و تصمیم گرفتم دیگه نخرم.
بعدا اتفاقی تو رستوران دیدمش و داشتم برسی میکردمش که دیدم عه! شکل و قیافه و کیفیتش دقیقا همونه ولی نوشته ساخت بوشهر، اسمشم هست “گالری (سید داوود)”
و اونجا بود که واقعا دوست دار سید داوود شدم 🙂
سید داوود خوبه‌.
مثل اون باشید.

0

امروز یه اتفاق هیجان‌انگیز برای میکروگراف افتاد.

دور اول میکروگراف تموم شده و برنده هاش هم مشخص شدن ولی خب منتظر دانشگاه شاهدیم که پول جایزه رو بده تا واقعا تموم شه دور اول.

برای دور دوم مسابقه رو رشد دادیم و برای جایزه با چندین اسپانسر صحبت کردیم. بد نبود نتیجه صحبت ها ولی خب هنوز به نتیجه قطعی نرسیدیم. فعلا که بناست خودمون برگزارش کنیم.

من توی ترمی که گذشت با بچه های انجمن در ارتباط بودم، ولی خب یسری وقتا وقتی کسی جایگاهش رو درست متوجه نمیشه، حرفایی میزنه که اصلا درست نیست و همون بهتر که ترکش کنی. اینجوریه که خیلی خوشحالم که دیگه با همون یه نخ باریک هم با شاهد ارتباطی ندارم. بجز زحمت چیزی نداشت…

ولی امروز! امروز یه توییت دریافت کردم که بهترین چیزی بود که میتونست به میکروگراف مربوط باشه؛ یه پیشنهاد از طرف سردبیر دانستنی ها! اصلا انتظارشو نداشتم.

“… میتونیم در مورد مسابقه تصویریتون هم کارهای بزرگی باهم بکنیم”. واقعا امیدوارم بتونیم.

البته که خیلی زوده بشه گفت موفقیتی اتفاق میوفته یا نه ولی من به فال نیک میگیرم و امیدوارم. این اولین قدم خیلی خوبی بود براش.

۳۰ بهمن ۱۳۹۸

0

میدونی چرا لوییس همیلتون همیشه قهرمان میشه و ماها همیشه بازنده ایم؟

چون همیشه هزار تا اشتباه خیلی خیلی جزئی وجود داره که کافیه یکیش از دستت در بره، و تو دیگه بی عیب نیستی، تو دیگه خراب کردی، گند زدی. مهم نیست نهصدونودنه تا اشتباه نکردی، مهم اینه که (یه) اشتباه کردی. ولی همیلتون اینجوری نیست، اون کارشو بی عیب انجام میده، عین هزار بارشو.

حتا اگه همیلتونی در کار نباشه. بازم بازنده میشیم. چون کارارو بی‌نقص انجام نمیدیم.

این چیزیه که من از فورمول‌‌وان یادمیگیرم.

0

این چند روز داشتم مرور میکردم که از وقتی میتونستم، همیشه سرگرم یه کار (البته معمولا چنتا کار) جانبی بودم. از پروژه خوارزمی دبیرستان تا این پروژه های جدیدتر که از پیش‌دانشگاهی شروع شد. از انجمن علمی و کارای دیگه دانشگاه تا الان که با میکروگراف و بقیه پروژه  ها سرم گرمه؛ انگار هیچوقت قرار نیست مثل مردم عادی وقتم رو برای کار اصلی (درس فعلا) متمرکز کنم و مثلا آخر هفته ها خالی باشم.

همیشه یا خودم دارم اون کارا رو انجام میدم یاکه بلاخره ذهنم درگیر روند انجام کار هاست. این جور نگاه کردن به این موضوع خیلی جالب نیست. ینی به نظر میاد یه جای کار میلنگه و باید اصلاح بشه. ولی خب میخوام بگم شایدم اینجور نیست!

بلاخره همه آدما مثل هم که نیستن! یکیم مثل من همیشه دنبال دردسره… موجیم و آرام نگیریم که آسودگی ما عدم ماست طوری. درسته که من اذیت میشم با اینهمه هندونه ای که باهم برمیدارم و همه ی کارا برام فرسایشی میشه اما خب عوضش ازش لذت میبرم. حتا نمیتونم تصور کنم که دست به سینه بشینم یه گوشه و هیچکاری نکنم. ایهمه ایده بیاد روی کاغذ و هیچوقت نخواد بدرد بخوره.

مشکل اینجا تو تعریف سبک زندگیه، چیزی که به همدیگه دیکته میکنیم. ینی اینکه بیایم از اینکه همیشه راس ساعت 11 میخوابیم و ساعت 7 صبح بیدار میشیم به عنوان یه الگو مناسب تو زندگی به بقیه توصیش کنیم ( یا حتی امر کنیم!) یا مثلا اینکه همیشه کارامونو اول انجام میدیم و بعد میریم سراغ تفریح و استراحت… اینکه کار نیمه تموم نداریم. اینکه چقدر درس خوندن برامون لذت بخشه و ساعت ها میتونیم درس بخونیم و بقیه هم باید اینکارو کنن تا موفق بشن. اینکه چقدر غدا میخوریم، اینکه سر ساعت غذا میخوریم، اینکه چجوری ورزش میکنیم، اینکه خسته نمیشیم، اینکه چی حالمون رو بد میکنه و چی خوب، اینکه وقتی مریض میشیم چه میکنیم و چه!اینکه چطور مراحل موفقیت رو طی کردیم یا با مشکلات کنار اومدیم. اینکه چه سبک زندگی ای داریم. کاش بفهمیم که اینا خیلی شخصیه!! خیلی شخصی!

ما مگه سلیقه غذایی مون رو به بقیه تحمیل میکنیم که بخوایم سبک زندگیمون ( یا بدتر از اون، سبک زندگی که فکر میکنیم درسته) رو به بقیه تحمیل کنیم؟ همین شده که نظام آموزشی دنیا اینشکلی شده. یسری بودن خیلی خوب درس میخوندن و حالا اتفاقی به یه دردی خوردن تو زندگیشون. الان همه ی بچه های دنیا مجبورن یه چیزایی حفظ کنن و راستش به هیچ دردی نخورن.

شاید مثالی که انیشتین زد برای خلاصه کل مطلب کافی باشه: یک ماهی خیلی موجود بی‌مصرف و احمقی خواهد بود اگر ازش انتظار بالا رفتن از درخت داشته باشید.

و من الله توفیق!

پ.ن. این بحث کاری به دین و مذهب نداره، چون جنس اون مباحث جداست. بحث اینه که یسری ویژگی های انسانی رو فضیلت حساب میکنیم!! و چیزای دیگه رو نه!!

0

خب نتیجه کمک های اون دوست‌مون که Deep1 رو قرار بود کمک کنه این شد که خیلی خیلی معمولی انجامش بدیم. البته که هر که نان از عمل خویش خورد… ولی خب به بقیه حق میدم درک نکنن چرا دارم این کارا رو میکنم. ارجائتون میدم به سخن نغز هاینریش هرتز که به زودی پست میکنم.

پیش به سوی سادگی و فراتر از آن…

#Deep1

0

به‌نام خدا

۱۲ بهمن ۱۳۹۸

0

The Hierarchial of Autism

سلسله‌مراتب درخودماندگی

اوتیسم یا درخودماندگی نوعی اختلال رشدی از نوع اجتماعی است. این نوشته با این اختلال ارتباطی ندارد!

اولین تعریفی که از اوتیسم شنیدم این بود که این بچه ها (افراد) فکر میکنن اون حسی که اونا تجربه میکنن رو بقیه هم دارن تجربه میکنن! راستش تعریف دقیقی نیست، ولی من رو مدت زیادیه که به فکر فرو برده.

من چون تخصص و مطالعه ندارم رو این حوزه، در مورد موارد تشخیصی این اختلال کاری ندارم و اتفاقا روی صحبتم با افراد عادیه. من فکر میکنم همه‌ی آدما یه جورایی در خودماندگی دارن؛ بطور پیش فرض و ثابت!

آدمیزاد کلا موجودیه که با تجربه کردن میتونه بفهمه! حتا مسائل انتزاعی رو هم سعی میکنه با وصله‌پینه کردن چیزایی که از قبل فهمیده باشه (تجربه کرده باشه) برای خودش قابل فهم کنه. ینی چی؟ الان میگم.

بفرمایید رنگ آبی رو برای یه فرد کور مادرزاد توضیح بدید؟! یقینن نمیتونید از تجارب رنگ آبی (دریا، آسمون و…) براش بگید چون اون تاحالا تجربه نکرده! امکان نداره همچین کاری.

مسائل انتزاعی هم میشه مثل تصور چیزی که وجود نداره یا توضیح نظریه های فیزیکی! شما میتونید یه اژدها رو تصور کنید؟ یقینن میتونید… یه مارمولک بزرگ بالدار پرنده. اما اگه بهتون بگم اژدهایی که من دیدم نه سر داشت، نه دم و نه دست و پا فقط همه چیزو له میکرد و آتیش میزد چی؟ تازه رنگشم آبی‌انگبینی بود! یه رنگی تخیلی که تاحالا ندیدید! چطور تصورش میکنید؟!

خب، این از تجربه آموز بودن ذهن ما. و اما بعد… در خود ماندگی.

اینکه میگن: خودتو بذار جای اون، سعی کن درک کنی، قضاوت نکن و خیلی حرفای دیگه. واقعا میکنید این کارو؟ تصمیم اینکه بخواید اینکارو بکنید یا نه با خودتونه، سوال اینه که میتونید؟؟ من میگم، نه!

هیچکس نمیتونه چیزی که تجربه نکرده رو درک کنه. میخواید رنج یه آواره جنگی باشه. یا یه بیمار اختلال روان. یه دانشمند ظالم یا یه سرباز وظیفه شناس. شما هیچوقت نمیتونید خودتونو بذارید جاش چون تجربه و درکی از چیزی که بر اون گذشته ندارید.

هر کسی یه مقدار کم یا زیادی درخودماندگی داره. ینی اگه از ارتفاع نترسه، نمیتونه کسایی که از ارتفاع میترسن رو درک کنه و براش عجیب (سوسول بازیه). کسی که شبا زود میخوابه نمیتونه کسی که اختلال خواب داره رو درک کنه. کسی که به خوردن قارچ حساسیت نداره، نمیتونه درکش کنه. و راستش رو بخواید، یه حس غرور و برتری هم که همراهشه واقعا احمقانه است! شما هیچ تلاشی برای اون ویژگی ها نکردید… فقط ژنتیک یا محیط خاصی داشتید!! پس برتری ای ندارید برای نداشتن اون مشکلات.

تکلیف چیست!؟ گفتم بهتون، اینکه اصلا میخواید درک کنید یا نه؟ خیلی مهمه، من هیچوقت نمیتونم جهان یه نفر که اختلالی داره رو درک کنم. اونم نمیتونه جهان من رو درک کنه، ولی لاقل تلاش میکنم تصور کنم و در نظر داشته باشم چیزایی هست که من متوجهش نیستم و برای اون مهمه. تو تعاملم باهاش لحاظش میکنم. همین.

بحث اختلال هم نیست. همین زندگی روزمره با دوستان و خانواده و بقیه مردم. از سلیقه انتخاب غذا گرفته تا انتخاب موسیقی، نظام فکری و تحصیلی تا ساعت خواب. همشون میتونه شامل درخودماندگی بشه. کافیه فکر کنید همه مثل شما فکر، احساس (درک) و احساس نیاز نمیکنن. بخواید درک کنید این تفاوت رو و لحاظش کنید. همه اون چیزی که تو مغز شما میگذره رو تجربه نمیکنن (نمیدونن).

نکته آخرم این که حواستون باشه چیزی که برای شما واضح و پیش‌فرضه برای بقیه اینطوری نیست! مثلا شما نتونستید به یه نابینا رنگ آبی رو توضیح بدید… ولی من با کاگنِتیو ساینس (علوم اعصاب) میتونم 🙂

قوی ترین باری که خودم این درخودماندگی رو متوجه شدم، در مورد یه اختلال بود که برام مسخره بود! تا اینکه یه‌بار خودمم حالتی شبیه بهش رو تجربه کردم… و اون موقع بود که درک کردم! فهمیدم! تجربه کردم داستان چیه. و بیشتر همین تغیر موضع (غیر ارادی) برام عجیب بود.

میخوام بگم خودمم مشمول حرفایی که زدم میشدم، و احتمالا میشم. ولی بیاید سعی کنیم بیشتر برای درک آنچیز که ما نمیدانیم بکوشیم و از خود بیرون آییم.

لازمه همینجا یه مطلب مهم هم بگم. الان شاید اهمیت خلاقیت و نوآوری رو بیشتر متوجه بشید. در دنیایی که همه تو تجربیات گذشته موندن، ساخت و خلق یه حس، مفهوم و محصول بدیع و جدید چقدر کار با ارزشیه! اون آدما تونستن از سد و مرز محدودیت های بشری خارج بشن به جهان ناموجود وارد بشن و یه چیزایی رو از اونجا به جهان موجود وارد کنن. شماچی؟ شما میتونید؟ حتما میتونید و این‌کارو کردید. از یه جمله زیبا، تا اثر هنری یا حل یه مسئله روزمره. یا که چیزای بزرگتری که زندگی افراد بیشتری رو تحت تاثیر قرار میده.

شک نکنید همه‌ی آدم ها نبوغ و استعداد ذاتی مبتکر بودن و نوآوری رو  برای خلق یه چیز جدید محسوس دارن… فقط باید درکش کنن ؛)

اینطور!