Category: عمومی

Qaldokh !

یه سوال، کشف سرزمین برای چه کسانی راحت تر است؟

یقینن امروز کشف سرزمین جدید غیر قابل تصور به نظر میاد؛ قوم آریایی که تو هزاره سوم مهاجرت کردن خیلی شانس بیشتری داشتن برای کشف زمین های بکر و فتح نشده تا کریستوف کلمب… و شانس آقای کلمب هم از ما تو سال ۲۰۱۹ خیلی بیشتر بوده. البته من منکر این نمیشم که هنوزم میشه زمین های جدید تری رو پیدا کرد. ولی این یه چیز حدی ست که احتمالش به سمت صفر میل میکنه ولی هیچوقت صفر نمیشه 🙂 !

ما کشورگشایی نمیخوایم بکنیم، ولی تو پیدا کردن موضوعات جدید برای پیشگامان (دولوپر های ) علوم، تحقیقات، اختراعات و هر طور Creation ای عرصه دائما داره تنگ تر و تنگ تر میشه. یقینن برعکس مساحت زمین که متناهیه (در یک زمان مشخص ) ، علوم لایتناهی به نظر میان و همیشه جای پیشرفت متصور هست. ولی سخت تر و سخت تر و سخت تر. الان دیگه بعیده بشه تو سنین پایین، با مطالعات غیر پیشرفته و به صورت انفرادی گشایشی حاصل بشه؛ شاید آخرین موارد همچین چیزی کشف میکروسکوپ و موجودات میکروسکوپی توسط آنتوان لیوون هوک بود که بطور انفرادی و با پیش زمینه پایین علمی حاصل شده. نمیشه منکر نبوغ و استعداد بی نظیر مشاهیر علم مثل بوعلی سینا شد که به تمام علوم زمانه مسلط بودن، ولی خب فکر کنید آقای ابن سینا امروزم میتونست کل علوم رو بلد باشه؟ نمیدونم شاید میشد… ولی خب حجم فقط یکی از علوم برای متخصصین همون حوزه هم سنگینه چه برسه به تمام حوزه های علم! البته منکر علم لدنی نمیشم که بحثش جداست.

طرف میومده شونصد تا اختراع و فورمول پیدا میکرده چون بکر بوده همه چیز… بله، مسئله چو حل شود آسان شود، ولی آخه جاذبه؟ حجم؟ دما؟ البته اشتباه نشه ها، اولین یابنده هر چیزی واقعا کار بزرگی کرده به چیز جدیدی فکر کرده اون هم تو شرایط زندگی خودش و این موضوع بحث جدایی میطلبه که: حرمت پیشگام غیر قابل انکاره.

الان درسته خیلی راه های ارتباط و تحقیق توسعه پیدا کرده ولی اوضاع خیلی سخت شده و دیگه باید پدر جد طرف دربیاد تا به انتهای یه علم برسه و تازه بخت باهاش یار باشه یه تیم خوب پیدا کنه تا بتونه یه پیشرفت محسوس حاصل کنه. اینطور!

موضوع (تایتل ) نوشته هم Qaldokh در نظر گرفتم که “غالدوخ” میخوننش و به ترکی ینی آن چیزی که مانده، ته مانده، باقی مانده… و منظورم دنیایی کشف نشده و بکریه که هنوز دست نخورده مونده و منتظره یه ذهن زیبا بره و رد کفششو رو زمین تمیزش حک کنه.

همت، کوشش، تلاش خستگی ناپذیر، امید و توکل میطلبه که به امید خدا نهایتا نتیجه مطلوب حاصل میشه، برای هرکی مستحقش باشه، ان‌شاءالله!

I always go extreme ways.
Giving up is something a Lauda doesn’t do.

Niki Lauda
RIP, Legend

This content is password protected. To view it please enter your password below:

This content is password protected. To view it please enter your password below:

چو خود را قوی حال بینی و خوش

به شکرانه بار ضعیفان بکش

به دولت کسانی سر افراختند

که تاج تکبر بینداختند

تکبر کند مرد حشمت پرست

نداند که حشمت به حلم اندر است

بوستان سعدی – باب چهارم

سرنوشت تیر هوایی

(یا شاید سندرم سرنوشت تیر هوایی)

یه چیزی که بعضی وقتا بهم میگن اینه که “وای به چه چیزایی توجه میکنی‌ها!”. معمولا وقتی برای یه برنامه تو آینده دور برنامه ریزی میکنیم اینجوری میشه. و خب این مربوط میشه به: سرنوشت تیر هوایی!

اگه بهمون بگن یه نفر به خاطر شلیک تیر هوایی مرتکب قتل شده ممکنه تعجب کنیم، یا شاید تو لحظه ی اول فکر کنیم مقتول تو هوا بوده (!) یا شاید تیرانداز به قدر کافی به “هوا” شلیک نکرده و داشته به سمت یکی میچکونده ماشه رو. ولی خب نه، تیر هوایی، واقعا میتونه موجب کشته شدن یه نفر بشه.

بحث ما برسی نظامی ماجرا نیستش، ولی یکی از بهترین مثالاییه که برای این منظور میشناسم. من ندیدم خیلی کسی به سرنوشت یه تیر هوایی فکر کنه؛ احتمالا چون ما نمیبینیم کجا میره، پس دیگه مهم نیست! یا حتا فکر کنیم مثل یه راکت از جو خارج میشه و از مدار زمین میره بیرون (که البته اینم سوال سرنوشت رو حل نمیکنه). اتفاقی که میوفته اینه که چون واقعا احتمال برگشت تیر و برخوردش با یه نفر اینقدر ناچیزه که اهمیتی نداره ذهنمونو درگیرش کنیم پس از معادلات ما خارج میشه و اثری رو ما نداره، مثل خیلی چیزا؛ ولی برای من اینجوری نیست.

اینجا دارم به عنوان یه امتیاز مثبت از این رفتارم یاد میکنم ولی خب همیشه مثبت نیست: من معمولا سعی میکنم اتفاق افتادن یه واقعه رو از اول تا آخرشو پیش خودم ببینم و به همه ی احتمالات ممکن توجه کنم: اینکه از کجا شروع میشه، چطور پیش میره، با چه اجزایی تعامل میکنه و آخرش چطور تموم میشه! همیشه برام سخت بوده وقتی یکی تیر هوایی شلیک میکنه اصلا توجه نمیکنه این تیر میره بالا و برمی گرده رو سر یه بنده خدایی! مثل خمپاره ( اگر فکر میکنید دارم مبالغه میکنم یکم به خودتون شک کنید چون دقیقا همینطوریه). البته سرنوشت واقعیش اینه که حدود 3کیلومتر میره بالا و با سرعت 600 کیلومتر بر ساعت میخوره زمین. هممون میدونیم احتمالش محاله بخوره به یه نفر، ولی نکته اینه که اصلا میبینیم این احتمال رو؟

تیر هوایی یه مثاله، تو خیلی جاها اینجوری هستیم. البته توجه زیاد به سرنوشت وقایع اطرافمون میتونه مرض وسواس بیاره و خب بقیه متهممون کنن که “خود درگیر” هستیم. ولی واقعیت اینه که باید خیلی منطقی، پروتوکول هر واقعه ای رو خوب مرور کنیم و همه ی احتمالات ممکن رو در نظر بگیریم. و البته بسته به اینکه اهمیت کار چقدره، به احتمالات کم رنگ خیلی بها ندیم. اینجوری توکلت علی الله وارد به کاری که سر و تهش رو نمیشناسیم نمیشیم (البته که توکل لازمه ولی کافی نیست و این حرفا…).

[اسپویلر آلرت] راستی اولین باری که دیدم یه بنی بشر دیگه به سرنوشت تیر هوایی توجه کافی کرده 15 سال قبل بود، نویسنده “افسانه های خزان”، وقتی تو فیلم، ایزابل بر اثر اصابت تیر هوایی کشته شد! البته برای ایزابل ناراحت نشید، نویسنده و کارگردان به اینکه مرگ حقه، اونم برای همه ی کاراکتر ها، خیلی اعتقاد قوی ای داشتن.

آخر: احتمالا همتون لاقل یه بار به “سرنوشت تیر هوایی” فکر کرده بودید ولی حالا نمیدونم چقدر مهم بود و جوابشو میدونستید یا نه ولی بهانه خوبی برای نوشتن این مطلب بود. منم درسته برام سوال بود ولی برای نوشتن این مطلب رفتم تهتوشو درآوردم. خوبیش اینه الان هممون میدونیم  🙂

امیدوارم به تیر های هوایی دور و برتون توجه کنید و وسواس هم نگیرید.

یه کلیپ در مورد سرنوشت واقعی تیر هوایی…

.

اینم سکانس مرگ ایزابل!

نوشته شده تو جاده تهران-قزوین با یه گوشی خیلی سخت!

۱۳۹۸/۰۲/۱۳

-ولی… کاش میتونستی راحت تر تمرکز کنی…

+درسته خیلی بهم آسیب میزنه ولی آخه خب الزاما اینکه ذهنم میپره اینور اونور چیز بدی نیست که، اینهمه ایده ی عجیب غریب از کجا میاد پس؟ اگه قرار بود هممون مثل دکتر صاف درس بخونیم که دیگه ارزشی نداشت. یکی باید بتونه ذهنش بپره جایی که کسی ذهنش قبلا نپریده…

0

برکت باشد، بر سال جدید نو رسیده…

۱۳۹۸/۰۱/۰۱

0

گاهی مهم نیست به اسم کی تموم میشه، وقتی صرفا این برات مهم باشه که “اون کار انجام بشه“.

-دکتر فردوسی زاده