Convergence!

یه اتفاقی داره برام تکرار میشه که خیلی جالب و هیجان انگیزه… دلم میخواد بهش بگم “همگرایی” و یا شاید “این همانی” البته نه به معنی های شناخته شده ی قبلی این کلمات؛ داستان اینه که من یه سری علایق خیلی بی ربط و متفاوتی دارم (توضیح مولتی پنشیالایت رو ببینید) ولی اخیرا با موقعیت هایی مواجه میشم که دو یا چند تا از این علایق بی ربط من رو باهم داره… و عجیبه که این علایق من یه جایی با درهم تنیدگی زیادی به هم برخورد میکنن!

البته ممکنه پیش زمینه ی این علایقم یکی بوده باشن که این اتفاق میوفته، هرچیزی که هست خیلی قشنگ و لذت بخشه. مثالش میشه یه نفر که دیوانه ی رشته ورزشی تیروکمان و اسب سواریه و میفهمه یه رشته تخصصی به اسم تیروکمان روی اسب وجود داره! برای من این ها میشن مثل کافه و تفریحات (اینترتیمنت) و نشر علم! یا بیوتکنولوژی و طراحی پروتئین  و حیات مصنوعی! و مثال های عجیب زیادی که چون خیلی عجیبن نمیگم…

البته یه نکته هم قبول دارم: یه مدت که ذهن درگیر یه مسائلی باشه… کم کم زایه دیدی پیدا میکنه که در بی ربط ترین چیز ها ارتباطاتی با اون مسئله پیدا میکنه – معمولا ناخودآگاه و گاهی خودآگاه. (ارجاع به نقل قولی از لویی پاستور که به زودی پست میکنم)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *