و همین! میکروگراف عزیز ترمینیت شد!
از دو چیز خیلی ناراحت میشم. یکیش اینه که بهم بگن برو از روی میز یه مکعب 10 سانتی متری قرمز رو بردار و بیار. ولی وقتی میری، یه میز سفید که هیییچ چیزی روش نیست مواجه میشی! البته اگر اصلا میزی در کار باشه! وات د * آ ساپوز تو دو ویت دت؟! (این کل اتفاقات و لحظه لحظه ی 4ساله دوره کارشناسی من بود)
مورد دوم اینه که ماهی باشی و ازت انتظار پرواز کردن داشته باشن!
در مورد ترمینیشن و تاریخ انقضای هرچیزی نوشتم براتون، روی هر چیزی تا یه حدی میشه سرمایه گذاری کرد. راستش منم بازیکن خوبی نیستم و معمولا تا ورشکستگی پیش میرم، ولی وقتی صدای شکستن استخونام در میاد دیگه غیر قابل تحمل میشه برام، نه چون دردم میاد، چون حس میکنم شانم بیشتر از این چیزاست…اونجاییه که کار به زبونی کشیدن از چرخ فلک میکشه… دیگه نمیشه کاریش کرد، یهو دلم رو میزنه و از چشمم میوفته. خیلی هم دست من نیست!
داستان این تیر خلاص امشبی باشه برای بعد… ولی کار من با میکروگراف برای همیشه تموم شد. همین. واقعا اگر دنبال کرده باشید میدونید خیلی سعی کردم اینطور نشه… خیلی دست و پا زدم… ولی بسه! فقط میمونه محمدرضا بیاد ببینیم دوست داره دامین های مختلف باز باشه یا ببندمشون و رسما کرکره رو بکشیم پایین. چه دنیایی که داشتیم میساختیم. سخته برام این همه تالیف رو به آب بسپارم… با دل زخمی اینکارو میکنم… بیچاره مردم زمان خوارزمشاهیان…
نمیدونم پروژه های مستقل ادامه پیدا میکنه یا نه! احتمالا بله. ولی نه بیشترشون، شاید بازی ادامه پیدا کنه چون اونم دوست دیگرم بطور مستقل شروع کردیم. یا پادکست که خب فعلا خاموش میشه اونم. وقت کنم چراغ خاموش جلو میبرم. شد شد، نشد هم که دیگه نشد!
خبر خوب برای لاشخورا، بیاید، جسد یه اژدها روی زمین افتاده!
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من میروم الله معک
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
هعی!
و این چیزی که از من باقی میمانه یه تخته سیاهه که نه با کچ که با میخ روش رو خراشیدن و تقریبا دیگه جایی نمونده که بشه کار جدیدی کرد! و این قسم صدبار شکسته که کار جدیدی شروع نکنم به جبر روزگار از عهد نامه به شیشه عمر دیو تبدیل میشه… جای زیادی برای ترک خوردن نمونده!
والسلام
19 آبان 1399
چه اتفاقی افتاد که میکروگراف تموم؟؟
راستیتش به طور ناخواسته یه اشتباهی رخ داد که همه ی برنامه ریزی ها رو خراب کرد. مشکلی که به این سادگی حل نمیشد و واقعا برای بار چندم بود که برنامه ریزی ها به هم میخورد. دیگه حس کردم نمیشه کژدار و مریز ادامه داد و کیفیت رو حفظ کرد و نتیجتا کار بخوابه به صرفه تره. ولی خب اگر دیده باشید تو پست های بعد توضیح دادم که چی شد که از تصمیم ترمینیت شدن کاملش برگشتم.
البته از این تصمیم منفعت بردم، چون فهمیدم یه سری کارا رو باید بیخیال شم وگرنه باز همون میشه. کاراییه که هنوز منتشر نشدن.