بلاخره برای اولین بار جرقه هایی از تصاد تو پروژه ارشدم شروع به درخشیدن کرد 🙂
البته منتظرش بودیم (مثلا الکی استادم منو خیلی قبول داره) ولی خب شخصا جایگاهی براش متصور نبودم. آخه جزایر فکری من کجا و یه پروژهی نانوبیوتک کجا!
که خب الان که رسیدم به محدودیت های روشی که میخوام کار کنم یه جرقه خنده داری درخشید و با کمی خجالت سرچش کردم و دیدم چرا که نه! ولی خب اگر استاد استقبال کنه، قشنگ قراره چکیده کارایی که تاحالا کردم تو پروژه بپیچه ها :))) خیلی خیلی تصاد استایل میشه کار. و این خوبه!
پ.ن. استادم تو جلسات اولیه که داشتیم و خودمو معرفی کرده بودم گفت این خلاقیتت رو بیار و رو پروژه ارشد استفاده کن! راستش خیلی حرف درست و در عین حال غلطی بود. از این نظر غلط که خب من چطوری اطمینان بدم که یه پیشرفتی در کار میتونم حاصل کنم… تضمینی که نیست… ولی خب! نشدم که تازه میشم همونی که سیستم از یه دانشجو انتظار داره! خیلی سر به زیر و غیر آفرود.
دیگه، خوبه که یه اتفاقایی داره میوفته دیگه 🙂
فقط میترسم استاد به سربههوایی متهمم کنه و بگه این چه ربطی داره به پایاننامهم… که واقعا، هم ربط داره و هم نداره 🙂
خیر است!
15 آذر 1399