Asides

First idea- may be the- Best idea!

-Lavoisier The Project

(Mohammadreza Sadeghian, indeed)

0

کار کردن روی بازی برام خیلی جذابه. مخصوصا اینکه این بار واقعا به قصد اقتصادی داریم جلو میبریمش و خب ایده هم دقیقا همون چیزیه که میخوایم؛ پر واضح است که این کار درهم تنیدگی بالایی با پروژه این روز ها هم داره و کلا دنیای میکروسکوپیمون رو بزرگتر هم میکنه.

اینجا محیطی که من دارم باهاش یه قسمتی از کار رو آماده میکنم میبینید و قراره این اطلاعات به یه شبکه عصبی داده بشه تا حرکت هامون طبیعی تر باشه. ولی خب چون فرآیند طولانی میشه، فعلا یه نسخه ساده ترش رو آماده میکنیم و شاید قبل از انتشار این شبکه عصبی هم رسید که اجرا بشه، و شایدم همون ساده هه رو منتشر کردیم. تا ببینیم چه میشه!

لازم به ذکره که من خیلی از کارای فنی ماجرا سر در نمیارم ولی این تیکه رو یادگرفتم تا بتونم کمک کنم. اینکه بخشی از فرآیند باشی واقعا لذتبخشه!

اینطور!

0

امروز تولد یکی دیگه از مشاهیر تاریخ علمه که ارادت زیادی بهش دارم. آنتونی فان لیوونهوک که شاید اسمش برای خیلی ها ناآشنا باشه ولی در واقع ایشون مخترع میکروسکوپ و اولین جوینده ی دنیای نادیدنی های کوچکه. یه دانشمند تمام عیار که مکتب نرفته صاحب مکتب شده.

راستش اگر زودتر میدونستم که تولد لیونهوک همین روزهاست،احتمالا یه حرکتی میزدم؛ یا پخش پادکست رو شروع میکردم، یا تو میکروگرافی جوری گرامی میداشتمش. ولی خب نه من حواسم بود و نه اصلا اوضای میکروگراف خوبه. من عاشق میکروگرافم، و حاضرم حالا حالا ها سرش انرژی خرج کنم تا جوانه بزنه و کم کم تنومند بشه، و قطعا میتونه بشه، عشق و علاقه ای که بهش هست اینو بهم میگه. ولی خب شرطش اینه که کار تیمی، تیمی پیش بره! و من قطعا تنهایی نه میتونم جلو ببرشم، و نه اصلا میخوام.

متاسفانه الان که این پیام رو مینویسم، یه رکن اصلی داستان، ینی آقای شریفی، در آموزشی خدمت مقدس سربازی به سر میبره، و نه من، نه خودش و نه هیچکس نمیدونه وضعیت تحصیلی/سربازی ش چطوری خواهد شد! راستش حتما مطمئن نیستم خودشم چه تصمیمی داشته باشه. شاید شرایط طوری باشه که در موقعیت خاص، نتونه -یا نخواد- این کار رو ادامه بده و خب فرقی نمیکنه، چون در هرصورت کار میخوابه. و باعث ناراحتی و افسوسه اگر اینطور بشه. و اگر شرایط جوری باشه که بتونیم ادامه بدیم، یقین دارم که کار خیلی درستی میشه. انشالله!

در آخر هم پوستر زیبایی که آقای شریفی به مناسبت قسمت مربوط به آنتونی فان لیوونهوک پادکستمون زده بود رو اینجا میبینید. تصویر زیبایی از میکروسکوپ جادویی که ساخته آقای لیونهوکه.

به امید روز های میکروسکوپی بهتر!

4 آبان 1399

0

و بلاخره بعد سال ها انتظار دارم آماده میشم برای ارائه ی داستان CG. البته که خصوصیه، ولی بازم همونیه که همه ی این سال ها منتظره اتفاق افتادن بوده.

گفته بودم میخوایم روی پلن بهره برداریش بطور جدی کار کنیم و تصمیم‌گیری بشه. لازمش اینه من هر آنچه گذشته رو بگم! و هوو هوو… خیلی چیزا گذشته!

فایل ارائه نصف شده و تقریبا باب میلم پیش رفته. ۳ روز تا اینجا ساخت پاور‌پوینت وقت گرفته 🙂 شما ببین خودت دیگه…

امیدوارم که خیر باشه.

اتفاق دیگر این روزها کار کردن روی پادکست زیستی‌مون و همچنین شروع ضبط پادکست “کوچه صادقیان” ه. با تشکر ویژه از آقای شریفی عزیز که تو این چند روز مرخصی کلی پوستر و کاور برای این کارا زد. دمش گرم و دلش خوش.

و اما بعد… اتفاق دیگر هم چیزیه که خیلی سربسته تر از چیزای دیگه‌ست. ولی دوست دارم اینجوری بنویسمش که… من از آنتوان لاوازیه چی یاد گرفتم؟ حریص بودن!

البته در نوع مفیدش! اینکه اگر یک موقعیتی پیش آمد و پنجره ای باز شد، حتما خودتو بنداز توش؛ حتما ازش استفاده کن! ولی چطور؟

آنتوان لاوازیه شاید تنها دانشمندی باشه که بعد از مرگش هم به علم خدمت کرد! بجز اونایی که جسدشدن رو وقف میکنن… واقعا یه کاری کرد!
بعد انقلاب فرانسه و کشتار وحشیانه درباریان، لاوازیه به اعدام با گیوتین محکوم میشه، و وقتی چاره ای نمونده، پس تصمیم میگیره از این موقعیت هم استفاده کنه! مطالعات علوم شناختی شاید از همینجا شروع شده باشه، جایی که لاوازیه برای مشخص کردن محل قوه ی متفکر بدن، به شاگردانش میگه بعد از اینکه سرش رو با گیوتین قطع کردن، اون شروع به پلک زدن میکنه و اونها باید نگاه کنن که اون میتونه پلک بزنه یا نه!
و مشخص میشه که بله! مغز محل انجام و دستور تصمیم های ماست!

این پروژه جدید گیوتین نیست! و توش کسی آسیب نمیبینه (انشالله!) ولی واقعا موقعیت خاصیه که به دلایلی من قابلیت استفاده ازش رو پیدا کردم. سوالات اخلاقی مطرحه، مثل اینکه درسته استفاده شخصی کنم از این موقعیت؟ اصلا شدنیه؟ یا اولویت چیه؟
راستش به نتیجه رسیدم… و کاری که میکنیم شخصی نخواهد بود.
ولی ایده… ایده ای که دارم روش کار میکنم، اگر بشه، و اگر بشه، اگر بشه… اتفاق خیلی بزرگیه برای من و البته ذی‌نفعان ماجرا! شاید یکم که پیش رفت و مسیرش مشخص شد نوشتم براتون داستان رو. الان نمیدونم خودمم. ولی سوالی که هنوز جواب نداره اینه:
باید ببینیم اصلا حداکثر استفاده ای که میشه از این موقعیت کرد چیه؟! شاید فقط در حد یک پلک زدن باشه!

3 آبان 1399

0

عجب هفته‌ی پادکست‌ی ای بود!!

خب واقعا واقعا یه پادکست ضبط کردیم! اینجوری بود که بچه های کلاس ژورنالیسم علم پیشنهاد دادن به مناسبت تولد استاد عزیزمون، جناب آقای میرفخرایی یه برنامه رادیویی ضبط کنیم و از ایشون و خاطرات کلاس بگیم. و قرار شد بخشی از این داستان رو توی استودیو ضبط کنیم.

به خاطر یسری تاخیر تو هماهنگی ها… فقط من و یکی از عزیزان تو استودیو حاضر شدیم! و اون یه نفر کسی نبود بجز آقای خنجری عزیز! واقعا سعادتی بود کنار ایشون کار کنم! مثل اینکه یه بچه دبستانی رو بشونی پیش یه خلبان با سابقه! اونم تو کابین پرواز!!

واقعا که از گند هایی که حین ضبط آفریدم شرمندم و امیدوارم کار رو خیلی خراب نکرده باشم، ولی خب… دیگه انجامش دادیم رفت دیگه 🙂
چقدرم جای مسرت داشت که آقای خنجری خیلی ازم تعریف کرد؛ البته از مهر ایشونه بیشتر ولی خب فکر کنم راضی بودن. ینی که خیلیم بد نبودم.

این از این. اولین تجربه ضبط استودیوای من اونم تو یه پادکست اونم پیش آقای خنجری و البته حضور مجازی بقیه عزیزان و بزرگان.

اتفاق پادکستی بعدی امشب بود که با جناب آقای آزادی عزیز در مورد پادکست خودمون جلسه گذاشتیم! اونم از ساعت ۱ تا ۳ بامداد!

داستان از یه استوری شروع شد و در مورد کتابی پرسیدم و مطرح شد و دیدیم هر دو قصد انجام کار خیلی مشابهی رو داریم! و بعد از مذاکراتی سخت در سطوح بلند پای غیر دیپلماتیک، به یه نتیجه خیلی خوب رسیدیم. یه فهم مشترک عالی و یه سر چیزی که برای هردومون بهتره توافق کردیم.

انشالله که خیره و کار خروجی داشته باشه؛ ;که خب اون موقع بیشتر در موردش حرف میزنم.

فعلا اینطور!

۲۱ مهر ۱۳۹۹

0

تو 24 ساعت گذشته پیشرفت های زیادی اتفاق افتاد.

دیشب که با عمو در مورد کاری که میخوایم بکنیم به اتفاق نظر خوبی رسیدیم. راستش یه مدت قبل به‌ش پیشنهاد ضبط یه برنامه در مورد تعریف خاطرات و وقایع گذشته رو دادم که خب مخالفتی نبود ولی یکم ذهنمون به هم نزدیک نبود. اینبار ولی خوب پیش رفت و انشالله تو جلسه بعد شروع به ضبط میکنیم. البته یه کار برودکستینگ نیست و بیشتر به درد آدمای خاصی میخوره؛ ولی خب خودم بی‌صبرانه مشتاقم که شروع کنیم و فکر کنم در آخر مجموعه نفیسی تولید بشه.

بجز اون، برای 7stone هم یک قدم جدی دیگه برداشتم و به نظر موفقیت آمیز میاد. یکی از قطعه های اساسی رو سفارش دادم و نسخه اولیه بد به نظر نمیاد. البته که بیشتر همین که میدنم به کی باید سفارش بدم و اصلا اینکه ظرفیت تولیدش وجود داره، بقدرکافی دلگرم کننده هست. البته شاید خودمونم بتونیم اینو تولید کنیم ولی خب قصدش و ندارم. خب این خوبه، اما اتفاقی که برای خودم بیشتر به چشم میاد اینه که تازه اصلا فهمیم چی رو نمیدونم!

برای اینکه 7stone رو بتونیم به نتیجه برسونیم یه سری پیش‌نیاز ها و شبکه هایی لازم داریم که خب باید فراهم بشن. و خب میدونستم که چه چیز هایی لازمه اما اینکه بدونی دقیقا گام بعدی چیه؟ خب نه. البته فکر میکردم که میدونم ولی امروز که این نمونه اولیه رو دیدم داشتم به این فکر میکردک این کیفیت پیشرفت خوبی حساب میشه ولی هنوز قابل استفاده برای کار نهایی نیست. بعدش، اینکه خب اگر الان قطعه اصلی رو داشتم چی؟ قرار هست واقعا این کارو انجام بدیم یا نه؟ چرا تاحالا نمیدونستم گام بعدی دقیقا چیه؟ نمیدونم!

خب لاقل الان میدونم چی رو نمیدونم. و یه فرایند ذهنی نسبتا پیچیده رو پیش رو دارم که عاشق همینم! بریم تا پروتوکل پیشرفت پروژه رو تدوین کنیم 🙂

اینطور!

9 مهر 1399

0

بلاخره؛ دارم کتاب پاول دی‌کروف رو میخونم. کلا جملات قصار زیادی تو کتاب پنهان شده، ولی این تیکه‌ش خیلی تصادی بود. گفتم بیارمش. چقدر کوتاه و گیرا وصفش کرده.

Count Buffon’s brain whirled in a magnificent storm
of the imagination, then he answered: …

پ.ن. کنت بوفون یکی از اشراف و علم دوستانی بود که به جان نیدهام برای اثبات نظریه نیروی حیاتی (و بطور کلی خلق الساعه) کمک کرد.

پ.ن.2 نظریه خلق الساعه قویا رد شده.

پ.ن.3 یکی از اساتید ما قویا میگفت نظریه خلق الساعه درسته.

پ.ن.4 تو انجمن علمی میخواستیم این کتاب رو ترجمه کنیم، خیلی جدی، که خب نشد که بشه؛ افسوس!

0

متاسفم که باید پروژه دوبله رو متوقف کنیم. واقعا حیفم میاد و کار خیلی قشنگی بود، ولی خب دیگه وقتی نمیشه، ینی نمیشه.

اولش که شروع کنیم از تولید کننده محتوا اجازه استفاده از اثرشون رو گرفتم، یه نتایجی هم داشت ولی دیگه خیلی پیگیر نشدم. الان دیدیم همینجوری نمیشه و شاید واقعا انجام ندادنش بهتر از انجام دادنش باشه؛ همونطور که استاد میر فخرایی عزیز سر کلاس ها میگفت  بیشتر از کار هایی که انجام دادم، از کار هایی که انجام ندادم راضی هستم. و خب گاهی لازمه.

خلاصه دیگه رسما از تولید کننده محتوا درخواست اجازه کردیم و در جواب گفتن “نه! شاید بعدا”. و خب، فعلا بیخیالش دیگه. البته شاید کارای دیگه مشابهی رو شروع کنم. شاید.

6 مهر 1399

0

امروز به لطف یکی از اقوام یه سفارشی به دستم رسید که به این معنی ه که یکی دیگه از پروژه های مرتبط با میکروگراف واقعا شروع شده. البته مستقل از میکروگرافه… ولی خب دیگه. اسمشو اینجا میذارم 7Stone و خب ببینیم که چی میشه 🙂

خیلی دوستش دارم این کارو. خیلی فرق داره. علی برک الله!

3 مهر 1399

0

خب، تو روز های آینده نزدیک میریم که بریم آقای شریفی عزیز رو راهی آموزشی خدمت مقدس کنیم. البته که خیلی طولانی نخواهد بود و ایشالا بعدش برمیگرده سر دانشگاه. این یکی هم از تبعاتیه که دنیای کرونا زده سرمون آورده. حرف که زیاده… ایشالا که شما هم به سلامتی میری و برمیگردی دوست عزیز :heart:.

0