Asides

محمدرضا یه حرف خوبی میزنه، میگه از هزار نفری که اومدن تو سایت زیست نوین برای برسی میکروگراف یه نرخ خیلی خیلی کمشون ثبت‌نام کردن… و این اشکال بصری سایت بود و یه برنامه داد که رفعش کنیم.

برای همین یکی از کارای این مدت درست کردن سایت بود که خیلی آهسته پیش رفت و ساب دامین و هاست و اینا تهیه شد و خودش صفحه اولم آپلود کرد. موند فرم ثبت‌نام که قرار شد من پیگیرش باشم.

همین شد که میخواستم با دوستم فرم ثبت‌نام رو با اچ‌تی‌ام‌ال بزنیم. چی شد؟ کرونا اومد و یکم همه چیز پیچید به هم، مثل همین. خب حالا که دیدار دوست به عقب افتاد این شد که من نشستم به اچ‌تی‌ام‌ال یادگرفتن. سخت هم نیست و فهمیدم فرم رو چطور بزنم… ولی دیدم همون با وردپرس راحت‌تر میتونم انجامش بدم و نتیجه که، با وردپرس بد نشد. البته که کامل انجام نشده، ولی همین اولش یه لَختی سنگینی داشت که راه افتاد.

امیدوارم کارا خوب پیش بره و این کروناویروس هم کنترل بشه.

۴ اسفند ۱۳۹۸

0

‏این سس های تند هستن، شیشه ای ها، گلوری… من یه بار خریدم و دیدم عربستانی‌ه و تصمیم گرفتم دیگه نخرم.
بعدا اتفاقی تو رستوران دیدمش و داشتم برسی میکردمش که دیدم عه! شکل و قیافه و کیفیتش دقیقا همونه ولی نوشته ساخت بوشهر، اسمشم هست “گالری (سید داوود)”
و اونجا بود که واقعا دوست دار سید داوود شدم 🙂
سید داوود خوبه‌.
مثل اون باشید.

0

امروز یه اتفاق هیجان‌انگیز برای میکروگراف افتاد.

دور اول میکروگراف تموم شده و برنده هاش هم مشخص شدن ولی خب منتظر دانشگاه شاهدیم که پول جایزه رو بده تا واقعا تموم شه دور اول.

برای دور دوم مسابقه رو رشد دادیم و برای جایزه با چندین اسپانسر صحبت کردیم. بد نبود نتیجه صحبت ها ولی خب هنوز به نتیجه قطعی نرسیدیم. فعلا که بناست خودمون برگزارش کنیم.

من توی ترمی که گذشت با بچه های انجمن در ارتباط بودم، ولی خب یسری وقتا وقتی کسی جایگاهش رو درست متوجه نمیشه، حرفایی میزنه که اصلا درست نیست و همون بهتر که ترکش کنی. اینجوریه که خیلی خوشحالم که دیگه با همون یه نخ باریک هم با شاهد ارتباطی ندارم. بجز زحمت چیزی نداشت…

ولی امروز! امروز یه توییت دریافت کردم که بهترین چیزی بود که میتونست به میکروگراف مربوط باشه؛ یه پیشنهاد از طرف سردبیر دانستنی ها! اصلا انتظارشو نداشتم.

“… میتونیم در مورد مسابقه تصویریتون هم کارهای بزرگی باهم بکنیم”. واقعا امیدوارم بتونیم.

البته که خیلی زوده بشه گفت موفقیتی اتفاق میوفته یا نه ولی من به فال نیک میگیرم و امیدوارم. این اولین قدم خیلی خوبی بود براش.

۳۰ بهمن ۱۳۹۸

0

از برکات فعالیت های بعد امتحانا این بود که یه قرار هفتگی با دوستم که کارا رو انجام میدیم ست کردیم. و امروز اولیش بود. و چقدر خوب میشه اگه ادامه پیدا کنه.

آخرین کاری که میخواستم بین دو ترم انجام بدم و مونده بود یه‌جور ساعت‌‌ه که بعدا میگم داستانش چیه. خلاصه که یک‌ساعت و بیست‌و‌دو دقیقه به اولین کلاس ترم بعد تصویب شد (راستش رای نگرفتم صرفا مطرح کردم انجام بدیم…) و اسم وبلاگیش هم شد Harmoniclock و بسیار خوبه.

بذرشو کاشتم. خیلی سخت نیست انجامش ولی خب نمیدونم بجز من به درد کس دیگه ای هم میخوره یا نه!

۲۶ بهمن ۱۳۹۸

#Harmoniclock

0

میدونی چرا لوییس همیلتون همیشه قهرمان میشه و ماها همیشه بازنده ایم؟

چون همیشه هزار تا اشتباه خیلی خیلی جزئی وجود داره که کافیه یکیش از دستت در بره، و تو دیگه بی عیب نیستی، تو دیگه خراب کردی، گند زدی. مهم نیست نهصدونودنه تا اشتباه نکردی، مهم اینه که (یه) اشتباه کردی. ولی همیلتون اینجوری نیست، اون کارشو بی عیب انجام میده، عین هزار بارشو.

حتا اگه همیلتونی در کار نباشه. بازم بازنده میشیم. چون کارارو بی‌نقص انجام نمیدیم.

این چیزیه که من از فورمول‌‌وان یادمیگیرم.

0

این چند روز داشتم مرور میکردم که از وقتی میتونستم، همیشه سرگرم یه کار (البته معمولا چنتا کار) جانبی بودم. از پروژه خوارزمی دبیرستان تا این پروژه های جدیدتر که از پیش‌دانشگاهی شروع شد. از انجمن علمی و کارای دیگه دانشگاه تا الان که با میکروگراف و بقیه پروژه  ها سرم گرمه؛ انگار هیچوقت قرار نیست مثل مردم عادی وقتم رو برای کار اصلی (درس فعلا) متمرکز کنم و مثلا آخر هفته ها خالی باشم.

همیشه یا خودم دارم اون کارا رو انجام میدم یاکه بلاخره ذهنم درگیر روند انجام کار هاست. این جور نگاه کردن به این موضوع خیلی جالب نیست. ینی به نظر میاد یه جای کار میلنگه و باید اصلاح بشه. ولی خب میخوام بگم شایدم اینجور نیست!

بلاخره همه آدما مثل هم که نیستن! یکیم مثل من همیشه دنبال دردسره… موجیم و آرام نگیریم که آسودگی ما عدم ماست طوری. درسته که من اذیت میشم با اینهمه هندونه ای که باهم برمیدارم و همه ی کارا برام فرسایشی میشه اما خب عوضش ازش لذت میبرم. حتا نمیتونم تصور کنم که دست به سینه بشینم یه گوشه و هیچکاری نکنم. ایهمه ایده بیاد روی کاغذ و هیچوقت نخواد بدرد بخوره.

مشکل اینجا تو تعریف سبک زندگیه، چیزی که به همدیگه دیکته میکنیم. ینی اینکه بیایم از اینکه همیشه راس ساعت 11 میخوابیم و ساعت 7 صبح بیدار میشیم به عنوان یه الگو مناسب تو زندگی به بقیه توصیش کنیم ( یا حتی امر کنیم!) یا مثلا اینکه همیشه کارامونو اول انجام میدیم و بعد میریم سراغ تفریح و استراحت… اینکه کار نیمه تموم نداریم. اینکه چقدر درس خوندن برامون لذت بخشه و ساعت ها میتونیم درس بخونیم و بقیه هم باید اینکارو کنن تا موفق بشن. اینکه چقدر غدا میخوریم، اینکه سر ساعت غذا میخوریم، اینکه چجوری ورزش میکنیم، اینکه خسته نمیشیم، اینکه چی حالمون رو بد میکنه و چی خوب، اینکه وقتی مریض میشیم چه میکنیم و چه!اینکه چطور مراحل موفقیت رو طی کردیم یا با مشکلات کنار اومدیم. اینکه چه سبک زندگی ای داریم. کاش بفهمیم که اینا خیلی شخصیه!! خیلی شخصی!

ما مگه سلیقه غذایی مون رو به بقیه تحمیل میکنیم که بخوایم سبک زندگیمون ( یا بدتر از اون، سبک زندگی که فکر میکنیم درسته) رو به بقیه تحمیل کنیم؟ همین شده که نظام آموزشی دنیا اینشکلی شده. یسری بودن خیلی خوب درس میخوندن و حالا اتفاقی به یه دردی خوردن تو زندگیشون. الان همه ی بچه های دنیا مجبورن یه چیزایی حفظ کنن و راستش به هیچ دردی نخورن.

شاید مثالی که انیشتین زد برای خلاصه کل مطلب کافی باشه: یک ماهی خیلی موجود بی‌مصرف و احمقی خواهد بود اگر ازش انتظار بالا رفتن از درخت داشته باشید.

و من الله توفیق!

پ.ن. این بحث کاری به دین و مذهب نداره، چون جنس اون مباحث جداست. بحث اینه که یسری ویژگی های انسانی رو فضیلت حساب میکنیم!! و چیزای دیگه رو نه!!

0

خب نتیجه کمک های اون دوست‌مون که Deep1 رو قرار بود کمک کنه این شد که خیلی خیلی معمولی انجامش بدیم. البته که هر که نان از عمل خویش خورد… ولی خب به بقیه حق میدم درک نکنن چرا دارم این کارا رو میکنم. ارجائتون میدم به سخن نغز هاینریش هرتز که به زودی پست میکنم.

پیش به سوی سادگی و فراتر از آن…

#Deep1

0

خب! اون ایده که گفتم داشتم در مورد پروتئین بود، الان کمی تبدیل شد و واقعا ایده تر تمیزی شد. صرفا جنبه تشخیصی داره ولی اگه محدودیت تو دقت ابزارآلات نداشته باشیم، خیلیم خوب کار خواهد کرد.

الان اتفاقی که افتاد این بود که  اون ایده رو مقادیر زیادی تغیر دادم و بردم رو یه سیستم جدید، یجورایی ترکیبی از 3تا ایده مختلف. و در نهایت یه الگوریتم خیلی تر تمیز روی کاغذ (این‌پاپیرو) داریم که خوب کار میکنه.

برم ببینم تکراری نباشه ( که تو سرچ اولیه، نیست) پروپوزالش رو آماده کنم و تقدیم استاد کنیم. خوشش نیاد هم همین الان نقشه ی جایگزینش موجوده 🙂

19 بهمن 1398

پ.ن. اینکه از این به بعد (و شاید پست های قبل هم سازمان‌دهی کنم، ازین به قبل!) میتونید توی تگی که آخر پست هست سابقه ی اون داستان رو دنبال کنید. ینی مثل این :

#PressProt

0

به‌نام خدا

۱۲ بهمن ۱۳۹۸

0

Deep1 همین الان کلید خورد و وارد فاز اجرایی شد!

ساعت بزنید که با سرعت من، ۱۰ سالی طول میکشه (هم شوخی هم جدی)!

خیر است ان‌شاء‌الله.

۸ بهمن ۱۳۹۸

#Deep1

0