این چند روز داشتم مرور میکردم که از وقتی میتونستم، همیشه سرگرم یه کار (البته معمولا چنتا کار) جانبی بودم. از پروژه خوارزمی دبیرستان تا این پروژه های جدیدتر که از پیشدانشگاهی شروع شد. از انجمن علمی و کارای دیگه دانشگاه تا الان که با میکروگراف و بقیه پروژه ها سرم گرمه؛ انگار هیچوقت قرار نیست مثل مردم عادی وقتم رو برای کار اصلی (درس فعلا) متمرکز کنم و مثلا آخر هفته ها خالی باشم.
همیشه یا خودم دارم اون کارا رو انجام میدم یاکه بلاخره ذهنم درگیر روند انجام کار هاست. این جور نگاه کردن به این موضوع خیلی جالب نیست. ینی به نظر میاد یه جای کار میلنگه و باید اصلاح بشه. ولی خب میخوام بگم شایدم اینجور نیست!
بلاخره همه آدما مثل هم که نیستن! یکیم مثل من همیشه دنبال دردسره… موجیم و آرام نگیریم که آسودگی ما عدم ماست طوری. درسته که من اذیت میشم با اینهمه هندونه ای که باهم برمیدارم و همه ی کارا برام فرسایشی میشه اما خب عوضش ازش لذت میبرم. حتا نمیتونم تصور کنم که دست به سینه بشینم یه گوشه و هیچکاری نکنم. ایهمه ایده بیاد روی کاغذ و هیچوقت نخواد بدرد بخوره.
مشکل اینجا تو تعریف سبک زندگیه، چیزی که به همدیگه دیکته میکنیم. ینی اینکه بیایم از اینکه همیشه راس ساعت 11 میخوابیم و ساعت 7 صبح بیدار میشیم به عنوان یه الگو مناسب تو زندگی به بقیه توصیش کنیم ( یا حتی امر کنیم!) یا مثلا اینکه همیشه کارامونو اول انجام میدیم و بعد میریم سراغ تفریح و استراحت… اینکه کار نیمه تموم نداریم. اینکه چقدر درس خوندن برامون لذت بخشه و ساعت ها میتونیم درس بخونیم و بقیه هم باید اینکارو کنن تا موفق بشن. اینکه چقدر غدا میخوریم، اینکه سر ساعت غذا میخوریم، اینکه چجوری ورزش میکنیم، اینکه خسته نمیشیم، اینکه چی حالمون رو بد میکنه و چی خوب، اینکه وقتی مریض میشیم چه میکنیم و چه!اینکه چطور مراحل موفقیت رو طی کردیم یا با مشکلات کنار اومدیم. اینکه چه سبک زندگی ای داریم. کاش بفهمیم که اینا خیلی شخصیه!! خیلی شخصی!
ما مگه سلیقه غذایی مون رو به بقیه تحمیل میکنیم که بخوایم سبک زندگیمون ( یا بدتر از اون، سبک زندگی که فکر میکنیم درسته) رو به بقیه تحمیل کنیم؟ همین شده که نظام آموزشی دنیا اینشکلی شده. یسری بودن خیلی خوب درس میخوندن و حالا اتفاقی به یه دردی خوردن تو زندگیشون. الان همه ی بچه های دنیا مجبورن یه چیزایی حفظ کنن و راستش به هیچ دردی نخورن.
شاید مثالی که انیشتین زد برای خلاصه کل مطلب کافی باشه: یک ماهی خیلی موجود بیمصرف و احمقی خواهد بود اگر ازش انتظار بالا رفتن از درخت داشته باشید.
و من الله توفیق!
پ.ن. این بحث کاری به دین و مذهب نداره، چون جنس اون مباحث جداست. بحث اینه که یسری ویژگی های انسانی رو فضیلت حساب میکنیم!! و چیزای دیگه رو نه!!