Watson Crick Tsade

آقای واتسون و کریک که مدل سه بعدی DNA رو کشف کردن، به مدت دو سال روی مدلشون رو پارچه کشیدن و گوشه آزمایشگاه نگه داشتن ( چون میترسیدن بقیه بهشون بخندن).

البته نمیدونم این داستان چقدر واقعیت داشته باشه ولی میدونم بعد اون دو سال این دو نفر با یه مقاله نیچر مسیر تاریخ رو عوض کردن و جایزه نوبل رو برنده شدن؛ مثل من!

امروز که تو نشست در مورد فناوری های همگرا و علوم شناختی صحبت شد تو چند جای سخنرانی دلم به حال خودم سوخت… که واقعا چقدر زحمت کشیدم برای یه سری از طرح هام. و کار چند نفر رو یه تنه انجام دادم. دلم سوخت که اینهمه کار کردم… و مثل واتسون و کریک، طرحم یه گوشه است و روش یه پارچه افتاده و داره خاک میخوره. به قول مرتضی شاید کمال گرام و میترسم که با بهره برداری ازش شکست بخورم؛ ولی اینجوری نیست.

بیشتر علتش اینه که اگه پارچه رو بزنم کنار، باید تا تهش برم. ولی خستم… تا بالای قله رفتم ولی نا ندارم بیام پایین تا جایزمو بگیرم. راستش شاید اصلا قله رو به قصد فتحش رفتم بالا و انگیزه ای برای پایین اومدن ندارم… نمیدونم، شاید.

آره خب، هم من و هم واتسون کریک دو سال روی پروژمون پارچه انداختیم… ولی خب اونا کار بزرگی کرده بودن، اما من همچین کاری نکردم. کار من خیلی کوچیک تر از اون هاست ولی خب… گاهی قشنگه که “قیاس خود با نیکان بکن” ی.

اینطور!

20 آبان 1398

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *