تو زیستسلولی و تو فرآیند های مولکولی مثل همانندسازی دیانای یا رونویسی یه اصطلاحی هست به اسم ترمینیشن؛ ترمینیشن همونجوری که از معنیش برمیاد ینی خاتمه و پایان یافتن یه اتفاق یا فرآیند. مثلا وقتی موتورمولکول دیانای پلیمراز در حال حرکت روی مولکول دیانای هستش و اگه اتفاقی بیوفته، به هر علتی، فرآیند رو متوقف میکنه و از روی رشته ی الگو میوفته. این فرآیند نیمهکاره در خوشبینانه ترین حالت نابود میشه و برای شروع مجددش باید همه چیز از اول شروع بشه.
من تو این چندین سالی که دارم پروژه هامو اجرا میکنم یه نتیجه گرفتم اونم اینه که کارایی که توشون تعلل جدی میوفته رو ترمینیت کنم. چرا که شناکردن بر خلاف جهت رودخانه (به عنوان جهت، نه مسیر) بجز کشتنت هیچ نتیجه ی دیگه ای نداره. برای همینه خیلی خیلی پیگیر یه چیزی میشم و گاهی ناگهان به طور کامل ولش میکنم. مثل کلاس دوره لیسانس، مثل انجمن علمی، مثل یادگیری یهچیزهایی و مثل پروژه هایی که فراموششون کردم اصلن چی بودن.
من بهش میگم تاریخ انقضا! هر چیزی، هر پروژه ای یا هر رابطهای یه تاریخ انقضایی داره. تا یه حدی میشه تحملش کرد، روش انرژی گذاشت و فرصت اصلاح بهش داد. وقتی واقعا از حد بگذره دیگه باید گذاشتش کنار. بیشتر انگولک کردنشم مثل شرطبندی رو اسب مرده میمونه… .
البته کسایی که منِ واقعی رو میشناسن میدونن به این راحتی ها از خیر چیزی نمیگذرم و حتا نه نمیگم. کژدار و مریز – حتا سر و ته کن و مریز- جلو میرم؛ برای اینه که یه پروژه هایی مثل CG هفت ساله که شروع شدن و هنوز به قوت روشون کار میکنم. واسه همینه که یه چیزی مثل CG رو از روز اول گفتن نمیشه، نداریم، نیست، نگرد و درست میگفتن، هزاران بار شکست خورد ولی آخرش جواب گرفتم. واسه همینه ۴سال تو شاهد رو کارای انجمن پافشاری کردم و تو اون بیابون برهوت نشریه چاپ کردیم، بیومیتینگ برگزار شد، لیگ بازی زیستی ران کردیم، فیلم اکران کردیم، سمینار دانشجویی رفتیم، سایت بالا آوردیم و جشنواره ایده برگزار کردیم. تحملم برای ترمینیت نشدن خیلی زیاده، واقعا صبر میکنم، ولی… از گوشه بامی که پریدم، پریدم.
میخواستم تو این پست ترمینیشن یکی از پروژه های ریزه میزه رو بدم ولی اینقدر مهم نبود که براش بنویسم. پس بیخیال اعلام اون.
پ.ن. اینجا بگم که من هیچوقت رابطه انسانیم را با کسی ترمینیت نمیکنم، ولی رابطه کاری رو چرا.