Author: tsade

Biology, Technology and other Things…

و بعلههههههههه

بعد از حدود هفت ماه! بلاخره یه اسم خوووووب پیدا کردیم. برای لاوازیه!! یسسس یسسس یسسسس

نزدیک هزار تا اسم ریجکت شد تا به ایجا رسیدیم. و با چه فرایند جالبی 😁

مرسی، مرسی، مرسیییی


راستش هنوز به این نتیجه نرسیدم که میخوام کار کنم، هنوز بطالت برنامه اصلیمه، لازمه، خیلی لازم، نمیتونم خودمو راضی کنم… زوده. ببین؛ خیلی میخوامش ها… خیییلی… بشینم کار‌کنم. این جدیده، سلوشنر، فوتوپسین، میکرون و میکروگراف و زیت‌نوین و جدید و قدیمی… ولی نه! اون موجود خسته و زخمی ته دلم میگه زوده بچه جون… قرار هایی داشتیم… این چیزی نیست که الان واقعا باهاش راحت باشی… متاسفانه راست میگه!


این اسم جدیده فقط اسم نیست… یه حرکت جدیده… حرکتی که تو همون کار ها و زمین با اصالت قدیمی ریشه داره و تو همون جهتی رشد میکنه که دوستش داریم باشیم و تو آسمونی میوه میده که از تماشا کردنش خسته نمیشم. خیلی عالی شد! ماشالله به ما 🙂

هذه من فضل ربی!

الحمدالله و خیر است!

۴ مهر ۱۴۰۰

این داستان اخیر چقدر اون داستانِ آهنگ متن بتمن‌بیگنز بود!

منتها نمیدونستم بعد سقوط و افتادن، اون چیزی که برمیگرده بالا فقط خسته یا زخمی نشده، نه نه… شاید حتی زخم هم نشده باشه… اون عوض شده؛ شاید خیلی زیاد، شاید!

0

Ph.D

داستان قبول نشدن و بعد قبول شدن تو تکمیل ظرفیت دکتری به خاطر خالی موندن یه ظرفیت (بخاطر دو بار قبولی ! یک نفری تو همون کلاس) خیلی ماجرا پر فراز و نشیب و عجیبی بود. ولی خب آخرش اینکه با یه تاخیر و داستان بلند بالا و جانفرسا، آره و اینا و کار شب تار آخر شد

جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد (29 شهریور 1400)

امروز جزو معدود اول مهر هایی بود که از اینکه محصل هستم خوشحال بودم 🙂 و فکر کنم این خیلی چیز خوبیه!

اول مهر 1400


خیر است!

راستش قصد داشتم اگر دکتری تربیت‌مدرس عزیز قبول شدم چندتا یادگاری اونجا جا بذارم… یا شاید بهتر باشه بگم چندتا هدیه بهش تقدیم کنم. از ساعتِ مدرس بگیر تا چندتا کار رسانه ای… نخواستی‌م که دالینگ… نخواستی 🙂

برای شاهد همین انجمن و بطور خاص بیومیتینگ نسبت به تنفری که از شاهد داشتم بعد اونهمه اذیت چیز کمی نبود… فکر کن اگر در مدرس بودم اینهایی که میگم چه میشد!

نتایج نهایی امروز اومد و جالب و زیبا بود 🙂
من یک همیشه اولین نفر از مردود شدگان مثل مسابقه نوآوری سمپاد، مثل خوارزمی، مثل
دبیرستان، مثل کنکور، مثل همه پروژها و زندگیم… بطور خلاصه میشه بهش گفت  too close … خیلی خیلی نزدیک شدی… ولی ناه! ایشالا فردا 🙂 انگار من منتظر فردا میمونم :)) این تفنگ تیر های زیادی برای شلیک کردن نداره… تلاش نافرجام ۲۳۵۴۸۲۳، خدا نگهدار عزیز :))

راستش خیلی احتمال اندکی وجود داشت که این اتفاق بیوفته… ولی خب، احتمالش وجود داشت دیگه… از اینکه احتمالات اندک ممکن رو نادیده بگیریم خیلی بدم میاد! بد نیست یه یادآوری‌ای بکنم از سرگذشت تیر هوایی!

0

فکت: کار تیمی فقط وقتی شکل میگیره که قراره توش سود اتفاق بیوفته، نمیتونی انتظار داشته باشی همه به یک اندازه ضرر رو شریک بشن، بلاخره یکی زودتر یا دیرتر جا میزنه و این خیلی طبیعیه و انتظاری جز این هم اگر باشه اشتباهه!
نتیجه: کار تیمی خر است؛ درود بر شکست های یک نفره!!

0

گاهی یه کار تمیز خیلی میتونه احوال آدم رو دگرگون کنه. یه جایی یه گوشه‌ای جایی که اصلا انتظار نداری، یهو یکی کارش رو به نحو احسنت انجام داده؛ بهتر از عالی، و این باعث میشه به خیلی چیزا شک کنی. تیتراژ پایانی یه انیمیشن رو به جوری خوب دوبله و ترانه‌سرایی کرده بودن که الله الله… بهتر از خود فیلم. چقدر بجا، چقدر صحیح، چقدر تمیز و چقدر درست. آدم یه حس تکمیل‌ و علو روحی بهش دست میده. مخصوصا که بدونی همچین طلای نابی جایی داره میدرخشه که ارزشش دونسته نمیشه و نه قدر دونسته میشه و نه بهش اهمیت داده میشه.
میگفتم… آدم به خیلی چیزا شک میکنه وقتی یه همچین پدیده‌ای رو میبینه…

به اینکه به دعوت جامعه جهانی و جامعه مملکت خودت، به گوساله شدن، لبیک بگی… یا که میخوای آدمیزاد بمونی و بهای گزاف نابود شدن زندگیت رو بپردازی؟

لا ادری!
آی هَو نو سلوشن، اَت آل!

مرداد ۱۴۰۰

0

اون روزی که داشتن استعداد هارو تقسیم میکردن، یه لطفی به ما کردن، منت سرموگذاشتن، پارتی بازی کردن، خیلی دوستمون داشتن و استعداد درخشان شدن مثل یک ستاره در کهکشان رو بهمون بخشیدن.

ولی نمیدونم یه جوری، یه جایی، یه چیزی اشتباه شد و بجای درخشیدن در آسمان، در گوشته زمین، مدفون و مذاب، تحت فشار، هی تو خودم ذوب میشم و یا منتظرم یه شکافی پیدا کنم و مثل یه زخم فشرده فوران کنم و فریاد سر بدم، یا که سرد بشم و یه سنگ سرد سیاه مرده ازش جا بمونه…

خیلی تلخه، خیلی زشته؛ دقیقا مثل واقعیت!

0

خب خیلی دردناکش نمیکنم، داستان اینه: وقتشه که پیله ببندم، دگردیسی کنم، مشخصا چیزی که الان هستم و خیلی خیلی خیلی براش هزینه کردم (مثلا ۲۵ سال) رو نمیخوایم دیگه وجود داشته باشه، تک تک اجزای کائنات میدل فینگر مبارکشون رو نشانم دادند و دتس‌رایت! پیام اعتراض شما ملت عزیز رِ دریافت کردم.
منتهی نکتش اینه که حالا هر چند سال طول بکشه، چیزی که از این پیله بیرون بیاد اصلا معلوم نیست چه شکلی باشه، و هرچی که باشه قطعا شبیه الان نخواهد بود؛ اصلا اگر چیزی زنده بیرون بیاد!
اند بیلیو می، این اصلا چیز قشنگی نیست!

فکر کنم که… بوس بای!
فاکینگ ۲۸ تیر ۱۴۰۰

0

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

والا… اوضاع خیلی ناجوره. گند خورده به همه‌ی کارهام. حرف خوبی زد سینیور آزمایشگاهمون، میگه اگه همه کارات داره یه بلایی سرش میاد، شک کن که کرم از خود درخته! خب به نظرم درسته. درختی هم که خرابه رو باید برید. نمیشه اینطوری، اینهمه بدوی، اینهمه بدوی، اینهمه بدوی، آخرش هم دورتر باشی.

به نظر میاد همه کسانی که داشتن سرخورده میکردنمون درست میگفتن. باید قبول کنیم که کوچیکتر از اونی هستیم که قوانین بازی رو نقض کنیم.

بی‌مایه زبون باشد، هرچند که بستیزد


اما بیشتر دوست دارم این رو بگم؛ بحث اینه که واقعا بس کنید این نصیحت ها و پند های کفر آمیز رو. حالا تجربه میشه؛ حالا اشکالی نداره؛ حالا چیزی نشده؛ وقتی یک‌نفر ناراحته سعی نکنید اینجوری آرومش کنید. اصلا سعی نکنید آرومش کنید. هیچکار نکنید!

البته که به قول عنصر‌المعالی‌کی‌کاووس‌ابن‌اسکندر “اکنون ای پسر هر چند که من این همه گفتم” و هیچ فایده نداره…

0

انتظار میره مثل فیلمای هالیوود بعد کلی تلاش آخرش، دفعتا به نتیجه برسی. یا لاقل واقع بین باشی بعد کلی تلاش، به تدریج به نتیجه برسی.

ولی اتفاقی که میوفته اینه که بعد کلی تلاش و به نتیجه نرسیدن، به نتیجه نرسیده راضی میشی. خیلی خوبه اگر به نتیجه ی نرسیده راضی باشی و بدانی تلاشت را کردی و نشد و دتس‌آل‌رایت؛ اما اینکه خودت رو فول کنی که نه به نتیجه رسیده ای و راضی باشی نهایت حماقت است.

هعی. خسته شدم. خسته. و هیچ گزینه ای جلوی پام نیست جز جلو رفتن، با پاهایی فلج…

0