Blog

My Game – My Field

و این هم از این: وقتی بخوام برگزارش کنم، اینطوری برگزارش میکنم.

و باید بگم که، اگر قرار باشه یه کار رو با استانداردای مورد قبول خودم انجامش بدم،درسته که  به زحمت میوفتم اما اگر اون کار کار خودم باشه، اذیت نمیشم، خسته میشم ولی از اون کار لذت میبرم. واسه اینه که مهمه که تو زمین خودم بازی کنم! اونوقته که حس نمیکنم شانم متفاوت با اتفاقیه که میوفته. اونوقتیه که ماهی پرنده مشیم، ولی نه اینکه پرواز کنم و نه انتظاری هست که پرواز کنم. اونوقتیه که زبونی نکشم از چرخ فلک!!

لایو بازگشت میکروگراف. میمونه که آقای شریفی از پادگان فرمان رو به دست بگیره و فایلا بهم برسه که برگردیم به کار سابقمون 🙂

اینطور!

20 آبان 1399

پ.ن. امروز روز جهانی علم در خدمت صلح و توسعه بود. و بدین مناسبت اینقدر به آب و آتیش زدم خودم رو که شروعمون از امروز باشه، که خب اینجوری شد… یه داستانی هم صبح برای دسترسی به آز زیست مدرسه داشتم که خب خوشایند نبود. بعدا شاید در مورد نوشتم.

0

MicroGraph – It’s so Done!

و همین! میکروگراف عزیز ترمینیت شد!

از دو چیز خیلی ناراحت میشم. یکیش اینه که بهم بگن برو از روی میز یه مکعب 10 سانتی متری قرمز رو بردار و بیار. ولی وقتی میری، یه میز سفید که هیییچ چیزی روش نیست مواجه میشی! البته اگر اصلا میزی در کار باشه! وات د * آ ساپوز تو دو ویت دت؟! (این کل اتفاقات و لحظه لحظه ی 4ساله دوره کارشناسی من بود)

مورد دوم اینه که ماهی باشی و ازت انتظار پرواز کردن داشته باشن!

در مورد ترمینیشن و تاریخ انقضای هرچیزی نوشتم براتون، روی هر چیزی تا یه حدی میشه سرمایه گذاری کرد. راستش منم بازیکن خوبی نیستم و معمولا تا ورشکستگی پیش میرم، ولی وقتی صدای شکستن استخونام در میاد دیگه غیر قابل تحمل میشه برام، نه چون دردم میاد، چون حس میکنم شانم بیشتر از این چیزاست…اونجاییه که کار به زبونی کشیدن از چرخ فلک میکشه… دیگه نمیشه کاریش کرد، یهو دلم رو میزنه و از چشمم میوفته. خیلی هم دست من نیست!

داستان این تیر خلاص امشبی باشه برای بعد… ولی کار من با میکروگراف برای همیشه تموم شد. همین. واقعا اگر دنبال کرده باشید میدونید خیلی سعی کردم اینطور نشه… خیلی دست و پا زدم… ولی بسه! فقط میمونه محمدرضا بیاد ببینیم دوست داره دامین های مختلف باز باشه یا ببندمشون و رسما کرکره رو بکشیم پایین. چه دنیایی که داشتیم میساختیم. سخته برام این همه تالیف رو به آب بسپارم… با دل زخمی اینکارو میکنم… بیچاره مردم زمان خوارزم‌شاهیان…

نمیدونم پروژه های مستقل ادامه پیدا میکنه یا نه! احتمالا بله. ولی نه بیشترشون، شاید بازی ادامه پیدا کنه چون اونم دوست دیگرم بطور مستقل شروع کردیم. یا پادکست که خب فعلا خاموش میشه اونم. وقت کنم چراغ خاموش جلو میبرم. شد شد، نشد هم که  دیگه نشد!

خبر خوب برای لاشخورا، بیاید، جسد یه اژدها روی زمین افتاده!

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

حق نگه دار که من میروم الله معک

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

هعی!

و این چیزی که از من باقی میمانه یه تخته سیاهه که نه با کچ که با میخ روش رو خراشیدن و تقریبا دیگه جایی نمونده که بشه کار جدیدی کرد! و این قسم صدبار شکسته که کار جدیدی شروع نکنم به جبر روزگار از عهد نامه به شیشه عمر دیو تبدیل میشه… جای زیادی برای ترک خوردن نمونده!
والسلام

19 آبان 1399

خب آماده میشیم برای ترمینیت کردن میکروگراف!

تا ابد نمیشه خلاف رودخونه شنا کرد، حوصله ی آدم محدوده و تو زمین سنگی تا یه جایی میشه بیل زد. نمیگم ترمینیت شده تو این لحظه ولی به شدت شمارش معکوس پرونده میکروگراف شروع شد…

19 آبان 99

0

هووووف! بلاخره سایت میکروگراف رو تونستم به گوگل آنالیتیکس وصل کنم! جناب آقای شریفی در آخرین وصیتشون قبل از اعزام به پادگان فرمودن که این سایته رو به گوگل وصل کن، کلا هم یه ربع طول میکشه… خب دیگه استاد، بر که میگردی از پادگان… دارم برات 🙂
خیلی کار سختی بود آقا. خییلیی. حتا مطمئن نیستم وصل شده باشه 🙂 ولی خب اون کاری که باید میکردم رو انجام دادم. انشااله که وصل شده!

دیگه اینم انجام شد و فقط مونده آماده کردن عکس ها و ارسالش توی اینستاگرام میکروگراف! فکر کنم برای دو روز دیگه روی ایر باشیم 🙂

اینطور!

18 آبان 1399

0

خب، میکروگراف با همون دامین پیش خواهد رفت، ولی خبری از مسابقه و رقابت نخواهد بود فعلا. ولی پنجره ی دریافت عکس و انتشارش بازه و حتی شاید همین وصله ای باشه که همکاریمون رو با دانستنی ها ادامه بدیم.
امروز جناب شریفی زحمت مرتب کردن سامانه دریافت عکس رو کشید و خب کار رو روی همون دامین که میخواستیم مسابقه رو ادامه بدیم، ادامه داره. به نظرم که خب خیلی قشنگ شد! خوبه زحمتی که برای ران کردن دور دوم کشیدیم استفاده شد.

الانم شدیدا دارم روی پادکست میکرون کار میکنم، البته بیشتر منتالی، ولی خب… سخخخته! بعد یه پیشنهاد خوبی داد محمدرضا، که یه حالت کراود فاندینگ طور بریم جلو که کفم برید اصلا، سر همین سایت که گفتم هم ایده ی خیلی خوبی زد‌ و ایده‌آل ترین حالت ممکن رو به تصویر کشید و خب کلی کیف کردیم! دمت گرم خلاصه 🙂

و اینکه در آخر، دسترسی های بخش مسابقه روهم  مسدود کردم و دیگه رسما کسی نمیتونه ثبت‌نام کنه. این هم از این.

اینطور!

16 آبان 1399

0

CG – Tale of An Invention

خب، و امروز روز مهمی بود برای CG!

اون ارائه مهم رو برگزار کردم و کل داستان رو برای اعضای قدیم و جدید پروژه توضیح دادم. و حرف زدیم و حرف زدیم که برای آینده باید چکار کنیم. البته از آینده ی دور تر خبر ندارم، که توی همین جلسه برام روشن شد که همین طور هم باید باشه؛ ولی تکلیف حال حاضر مشخص شد و خیلی خوشحالم از نتیجه جلسه ای که داشتیم. نتیجه کاملا دلچسب بود برام و بهش خوشبینم.

فعلا 2تا کار رو جلو میبریم. یکی بحث محتوا و یکی بحث ثبت. خیلی خیلی هم خوب! انشالله که خیر است!

14 آبان 1399

MicroGraph – The End

خب. امروز روز مهمی بود برای میکروگراف و البته از اون مهم تر، آقای شریفی عزیز. بلاخره بعد ماه ها بلاتکلیفی، تصمیم نهاییشو گرفت و اتمام سربازی رو مقدم بر دانشگاه دید. یقین دارم که محمدرضا تصمیم درستی برای خودش میگیره، و اینکه داره کار درست رو میکنه من رو خوشحال میکنه. آرزوی سلامتی و موفقت دارم برات دوست خیلی عزیز.

خب، و اما با نبود آقای شریفی من هم قرار ندارم میکروگراف رو “به شکل قبل” ادامه بدم؛ به شکل قبل ینی همون مسابقه و جایزه و همکاران و کانتنت. شاید کلا مسابقه‌ای برگزار نشه، شایدم بشه ولی محدود تر. شاید کانتنتی تولید نشه، شاید هم بشه ولی متفاوت. شاید…

سعی کلی‌م اینه که میکروگراف نمیره. شاید کم جون تر، شاید با بنیه تر، ولی ادامه پیدا میکنه. و البته، نه اون میکروگرافی که شروعش کردیم. هیچ وقت فکرشم نمیکردم اگر میکروگراف مسابقه نباشه، بتونه با انواع دیگه ای به حیاتش ادامه بده! و هر حیات هم مستقل و قوی تر از اصل باشه! شاید لازم باشه به جی.کی.رولینگ بگم جان پیچ های دنیایی که ما ساختیم از مال تو قوی تر بودن 🙂

بازی، میکرون، کانتنت میکروگراف، مسابقه محدود تر و کلی داستان دیگه.
خب دیگه، وقتشه از میکروگراف خداحافظی کنیم و به میکروگراف سلام کنیم. البته، به امید دیدار مناسب تره…

خیر است!

10 آبان 1399

هه هه! برای بازی میکروگراف به یه اسم خیلی خوب رسیدم… البته اونم بعد مدت ها بی اسم موندن. کلا مقوله ی رسیدن به یه اسم خوب خیلی دلچسبه و در طی یک هفته برام 2-3 بار تکرار شده 🙂

البته شاید همین تصویب نشه، ولی خب اینکه الان در جایگاه خوبی هستیم، بسه!

0

First idea- may be the- Best idea!

-Lavoisier The Project

(Mohammadreza Sadeghian, indeed)

0