Category: CG

WE ARE ON AIR, BABY!

خب خب خب خب خب خب
لا لا لایییییی

وی آر آن ایییییر بیبیییییییییی!!!

هاست ابتیاع شد و سایت بالا اومده!!!! وی آر ریلی ریلی ریلی آن ایر! تبریک زیااااد به دوستان و همکاران! هنوز راه درازی تا بهره‌برداری داریم ولی خب، این هم یک قدم کاملا “دیدنی“. بسم الله، ببینید!

*همچنین تبریک به تک تک لحظات محمدرضا صادقیان از 11 سال قبل تا الان، به ویژه 6 سال قبل! آفرین، مرسی، ممنونم که با همه ی سختی ها بیخیال نشدی، ممنون که با اینهمه شکست به خودت باور داشتی، ممنون که توکل کردی و تا اینجا اومدی، ممنون که این تیم عالی رو رسوندی به دست من. از همه مهم تر، ممنون که تو شاهد زنده موندی :joy:. ممنون از همه ی محمدرضا هایی مخصوصا به اون‌هایی که بهم میگفتین من بهتون مدیونم. تویی که ت تاکسی با الان حرف زدی! مرسی مرسی مرسی!!

پ.ن. این پاراگراف * خیلی عجیبه! بیشتر جنبه داستانی داره، ولی خب، یه طرز فکریه؛ قابلی نداشت 🙂

یک روز غیرمنتظره و سخت !!
5 دی 1399

خب، برای CG دامین ها رو گرفتیم و الحق هم که راضی هستم از انتخابمون. الان هم متن ها تا حدودی آماده است و فقط باید هاست رو تهیه و ایشالا کم کم سایت رو بیاریم بالا. فقط من یه سری نگرانی هایی در مورد مالکیت معنوی دارم (همیشه داشتم) که باید قبل انتشار از اونها مطمئن بشیم. شاید با تاسیس شرکت خود به خود حل شه که گام بزرگیه… و خیلی یهویی اینقدر جدی شد!
حرف اون استادم در مورد شروع CG کارگر افتاد (!) و داریم جدی به تاسیس شرکت برای شروع کردن رسمی کاراش فکر میکنیم. اول باید چندتا بحث حقوقی مطرح بشه تا تصمیم نهایی رو بگیریم.

خیر است!

0

مشکلی که با بهره‌برداری از CG دارم رو از استاد کوریدور کارآفرینی زیستی پرسیدم، گفت تو تله ی بنیان‌گذار گیر کردی. دو سه تا راه‌کار برای خلاصی ازش داشت. راستش بدم نیومد.
شاید CG رو وارد زیست‌بوم کسب و کار کردم، جدی!

16 آذر 1399

0

دیشب تو یه جمعی کلی از CG گفتم. و نمونه تازه که سامسونگ دولوپ کرده رو آوردم و اینکه نمونه ما چقدر بهتر کار میکنه تعجب انگیز بود. آخرش قرار شد یه جلسه بذاریم و من از اول تا آخر کل داستان رو مفصل تعریف کنم تا ببینیم بالاخره میشه ازش یه استفاده‌ای کرد یا چی!

خیر است!

0

دارم قویا فکر میکنم وقتشه CG رو ثبت کنیم. با تشکر از ماکروسافت بعیده دیگه به ثبت آمریکاش برسیم… و راستش الان که میدونم کانون پتنت درصد بالای مزایای فروشش رو برمیداره اونقدر شوق ندارم… البته که میتونست فواید معنوی داشته باشه که خب همین داخلیشم بگیریم باید خوشحال باشم!

دلایل زیاده داره دست دست کردنش. گفتم یه بار که چقدر باید صبر کنی تا شرایط مهیا بشه برای توسعه کار. کار سی‌جی هم خیلی زیاد شده… انشعاب بالاش، کار بالای تحقیق و توسعه، کار نرم‌افزاری، پیچسدگی بالای برنامه ریزی برای بهره‌برداری (بر اساس تحقیق توسعه هایی با ضریاب نامعلومی از موفقیت) و از همه بیشتر همون جر نشدن شرایط ایده پیشرفت کار. بطور مثال وسایل لازم برای یه تستی رو برای یه محصول جدید از تعطیلات نوروز سال 98 آماده کردم… و یسریشون دارن تاریخ میگذرونن! ولی خب… ایت ایز وات ایت ایز…

خلاصه که فکر کنم وقتشه، بریم ثبتش کنیم!

0

نمیدونم کی، ولی اگه زنده باشم یه روزی بلاخره داستان CG رو کامل تعریف میکنم. اینکه فهمیدیم ماکروسافت بلاخره فهمید و استفادش کرده خب غم‌انگیزه. یکی از مشتری های فرضی اصلی من ماکروسافت (گوگل و سامسونگ (و نه اپپل) ) بود. البته باورش سخت بود بشه از اینا پولی گرفت بابتش. شایدم میشد، اما یه چیزی‌‌‌…

من همیشه گام ها عقب تر از دیگران بودم. ینی ایده‌م تکراری از آب در میومد. جالبه که تو ایده های اولیه‌م شاید ۱۰۰ سال با اولین پتنت فاصله زمانی داشتم… رسید به ۱۰ ۲۰ سال و توی CG همزمان با شرکت آمریکاییه شدیم. ینی وقتی شروع کردیم پتنتی نبود و در طی کار اولین پتنت منتشر شد. ولی این قسمت کار رو یقین داشتم جدیده… و الان که بعد از ۴ سال، ماکروسافت دقیقا همون چیزی که ما ساختیم رو رونمایی کرده میتونم بگم بله دوست من، ما جلو تر از تکنولوژی قرار داریم. شاید اینو هیچکس ندونه، ولی دیگه خودمون میدونیم.

پ.ن‌. آقای بیل گیتس اگه اینو میخونی بگو شماره حسابمو بفرستم برات حق‌الزحمه مارو واریز کن قربان دستت. البته شوخی کردم شما تحریم‌ید نمیتونی، باشه برای بعد 🙂

0

انقدر بدم میاد از اینکه فرآیند ثبت اینقدر سخت و نگران کننده است که من 4 ساله آماده ثبت جی‌سی هستم ولی دست دست میکنم. و امروز تو فیچر های جدید ماکروسافت پیداش میکنیم… هعی!

اینطور!

0

Extraordinary people have Extraordinary dimands!

از استادم پرسیدم داستان تصفیه آب رو، جوابی که داد تقریبا روشنم کرد که باز همون داستان همیشگیه!

سر کلاس بیوفیزیک که یکی از دانشجوهای پست‌داک عزیز داشت میکروسکوپ نیروی اتمی AFM رو توضیح میداد یه جایی اشاره کرد که “میری تو بازار میگی فلان چیز رو میخوام که اصن طرف نمی‌فهمه چی میگی! اگرم بفهمه میگه برو بینیم بابا!”

یاد خودم افتادم که یه شب، خیلی دیر وقت بود، خیلی، رفتم سر کوچه که یه عکس عجیبی رو روی یه طلق شفاف پرینت کنم! حالا بماند که آقای محترم فروشنده هم خودی و اهل دل بود و بی چون و چرا با یه حرکت فوق‌العاده این کارو انجام داد… ولی یه لحظه به خودم اومدم دیدم پسر، ساعت ۱۲ شب اومدی چیکار داری میکنی!! اصلا عادی نیست! اصلا!

البته من اون کارو برای برسی یکی از فرضیه های CG انجام دادم که چنتا چیز رو مشخص می‌کرد؛ و بقدری شوق داشتم که واقعا نمیتونستم تا فرداش صبر کنم. اونجا بود که دیدم واقعا کاری که می‌کنم عادی نیست، ولی خب در آخر هدفی که پی‌ش هستم هم عادی نیست! و عادلانه‌ست که این ۲تا یک جور باشن. من که دنبال چیز خیلی ویژه ای هستم و به قولی آفرودم، بایدم کارای غیرعادی انجام بدم که به اون نتایج برسه… ینی میطلبه که اینجوری باشه، نه که من بخوام.

این چیزی که به استاد گفتمم همین شد، فهمیدم بازم باید توی یه انبار کاه دنبال نه سوزن، یکی از کاه های خاص بگردم… ینی بری توی مزرعه و اون یونجه ای رو پیدا کنی که ۱۰ تا برگ داره، برگ ۵مش ۳۰تا رگبرگ داره و… . و عملا تو دنیای آدم‌ معمولی ها 🙂 تعریف نشدست همچین چیزی…

برای تصفیه آب باید برم بگردم ببینم اصن اون چیزی که میگم رو چطوری میشه ساخت که اون کار رو بکنه! خلاقیت در حد خلق از عدم (یکم کمتر) !

و در آخر، در تکمیل جمله بالا با یکی از دوستام که حرف میزدم، این هم مطرح شد که:

Extraordinary people have Extraordinary demands & also Extraordinary lifes!

اینطور!

1

امروز سر کلاس بحث آینده ی تکنولوژی و واقعیت افزوده (AI) شد و اسم چنتا شرکت بزرگ مطرح شد… که همشون مشتری احتمالی نرم افزار CG هستن و کل بیزینس پلن های احتمالی که داشتیم برای CG تو یه لحظه از جلوی چشمم رد شد. نزدیک بود مکان زمان از دستم بره… و یه هیجان عجیب تو لا مکان و لا زمان اومد سراغم… همون هیجانی که تو تخیلاتم وقتی به موفقیت یه طرحی فکر میکنم تجربش میکنم…

اینطور نمیشه، لازمه بشینم با همکارم یه بار قطعی حرف بزنیم و تکلیف این طفلی CG رو مشخص کنیم. ۶ساله منتظره به دنیا بیاد 🙂

0

2 in 1 !

جا داره یه گزارشی بدم از وضعیت پیشرفت CG: تقریبا هیچی!

بحث م اینه… بطور مثال الان ۶ماه تمامه که نتونستم کار های CG رو حتا اپسیلونی جلو ببرم. حالا چرا؟ داستان از اینجا شروع میشه:

ببینید تقریبا کمتر کسی هست که شغلش اختراع یا ایده پردازی باشه، چون مقدار ریسک نامشخصه و مدت جواب دهیشون هم نامشخصه… بلاخره آدم باید کار کنه پول در بیاره… و بقیه ابعاد زندگی مثل تحصیل، کارای خونه، بودن با خانواده، استراحت و… هم هست. بنابر این شما کار یا تحصیل و زندگی عادی تون رو باید داشته باشید، بی هیچ کم و کاست، و همزمان باید وقت کنید یه پروژه که واقعا زندگی جداگانه ای میطلبه رو جلو ببرید – بگذریم که “هر” پروژه یه زندگی جدا میطلبه. ولی کسی که ۲بار زندگی نمیکنه، پس یا باید بیخیالش بشید (مثل همه) و یا ۲تا زندگی رو تو یکی، زندگی کنید!

حقیقتا تحت چنین شرایطی باید کلللل کائنات دست به دست هم بده و “ابر و باد و مه خورشید و فلک” در کار باشن تا همه چیز جور بیاد شما یه زمان کوچیکی پیدا کنی و روی پروژت کار کنی. امتحان نداشته باشی، کار اداری عقب افتاده نداشته باشی، ددلاین (فرصت نهایی) کارایی که قول دادی نگذشته باشه، تو تعطیلات دعوت/اجبار جایی نباشی و… . و همچنین مقدمات کار رو آماده کرده باشی (خرید و تامین وسایل، آماده کردن محیط، طرح اولیه و…) تا اینکه خدا بخواد و بتونی یه تست بگیری! تازه چون فرصت اشتباه و تکرار هم نداری این داستان خیلی پررنگ تر میشه.

به طور مثال این شرایط برای ۶ ماهه که رخ نداده! اتفاقا تمام وسایل یه تست مهم رو جمع کردم، چندتا تست خیلی اولیه گرفتم و همه چیز آمادست ولی خب واقعا هیچ روزی نبوده که همه شرایط فرآهم باشه برای انجام کار!

ممکنه بگید اگر میخواستی میشد! ولی خب اولا گفتم این کاری نیست که بشه تیر خطا زد، شاید فرصت بعدی باز ۶ماه طول بکشه که جور شه… باید وقت مناسب باشه. دوما که مهم ترم هست اینه که میزان علاقه من به پرداختن به این چیزا غیر قابل وصفه… حکم مواد رو داره برای یه مغز معتاد… لذتی که موقع انجام پروژه ها میبرم و شوق گرفتن نتیجه و انتظار رد یا تایید فرضیه، برام خیلی دلچسبه. یقینن همچین لذتی رو نمیذارم کنار برم کار دیگه ای بکنم. البته اینجوریم نیست که فول تایم درحال تلاش و فعالیت باشم، آدم  بلاخره خسته میشه گاهی و کلا خاموشه… اینم جزو تبعات همون ابر و باد و مه و خورشیدیه که گفتم و یجورایی جزوشه. خلاصه که موقعیت یه زمان درست و حسابی و خیلی خالص و مناسب “اضافه تر از یک زندگی” خیلی سخت پیش میاد.

اینم اضافه کنم که خستگی ۲ تا زندگی باهم سینرژی (هم افزایی) وحشتناکی داره… مثل این که یکیش به تنهایی یه سوراخ بینیت رو میبنده… و اونیکیم یکیشو… هر کدوم جدا اثر داره ولی نه خیلی… ولی وقتی هر۲ باهم باشن، سرت سیاهی میره و… بله!

منظورم این نبود که حالا من خیلی رنجش کشیدم تو زندگیم… میبینید که نتیجه خاصیم نداشته تلاشام تا اینجا، ولی آدمایی که اینجوری زندگی میکنن خیلی کارشون سخته، و واقعا تحسینشون میکنم.

آخرش اینم بگم که اینجوریم نیست که حالا هییییچ پیشرفتی تو کارای CG نداشته باشم ها! ایده های خیلی جالبی بهش اضافه شده که با یکیشون شاید نرم افزارمون مستقیا وارد فاز فروش بشه… ولی خب کار عملی که پیشرفت هارو مشهود میکنه، نه دیگه!

ممنونم و… اینطور!

۱۱ مهر ۱۳۹۸