Category: پروژه

امروز سر کلاس بحث آینده ی تکنولوژی و واقعیت افزوده (AI) شد و اسم چنتا شرکت بزرگ مطرح شد… که همشون مشتری احتمالی نرم افزار CG هستن و کل بیزینس پلن های احتمالی که داشتیم برای CG تو یه لحظه از جلوی چشمم رد شد. نزدیک بود مکان زمان از دستم بره… و یه هیجان عجیب تو لا مکان و لا زمان اومد سراغم… همون هیجانی که تو تخیلاتم وقتی به موفقیت یه طرحی فکر میکنم تجربش میکنم…

اینطور نمیشه، لازمه بشینم با همکارم یه بار قطعی حرف بزنیم و تکلیف این طفلی CG رو مشخص کنیم. ۶ساله منتظره به دنیا بیاد 🙂

0

2 in 1 !

جا داره یه گزارشی بدم از وضعیت پیشرفت CG: تقریبا هیچی!

بحث م اینه… بطور مثال الان ۶ماه تمامه که نتونستم کار های CG رو حتا اپسیلونی جلو ببرم. حالا چرا؟ داستان از اینجا شروع میشه:

ببینید تقریبا کمتر کسی هست که شغلش اختراع یا ایده پردازی باشه، چون مقدار ریسک نامشخصه و مدت جواب دهیشون هم نامشخصه… بلاخره آدم باید کار کنه پول در بیاره… و بقیه ابعاد زندگی مثل تحصیل، کارای خونه، بودن با خانواده، استراحت و… هم هست. بنابر این شما کار یا تحصیل و زندگی عادی تون رو باید داشته باشید، بی هیچ کم و کاست، و همزمان باید وقت کنید یه پروژه که واقعا زندگی جداگانه ای میطلبه رو جلو ببرید – بگذریم که “هر” پروژه یه زندگی جدا میطلبه. ولی کسی که ۲بار زندگی نمیکنه، پس یا باید بیخیالش بشید (مثل همه) و یا ۲تا زندگی رو تو یکی، زندگی کنید!

حقیقتا تحت چنین شرایطی باید کلللل کائنات دست به دست هم بده و “ابر و باد و مه خورشید و فلک” در کار باشن تا همه چیز جور بیاد شما یه زمان کوچیکی پیدا کنی و روی پروژت کار کنی. امتحان نداشته باشی، کار اداری عقب افتاده نداشته باشی، ددلاین (فرصت نهایی) کارایی که قول دادی نگذشته باشه، تو تعطیلات دعوت/اجبار جایی نباشی و… . و همچنین مقدمات کار رو آماده کرده باشی (خرید و تامین وسایل، آماده کردن محیط، طرح اولیه و…) تا اینکه خدا بخواد و بتونی یه تست بگیری! تازه چون فرصت اشتباه و تکرار هم نداری این داستان خیلی پررنگ تر میشه.

به طور مثال این شرایط برای ۶ ماهه که رخ نداده! اتفاقا تمام وسایل یه تست مهم رو جمع کردم، چندتا تست خیلی اولیه گرفتم و همه چیز آمادست ولی خب واقعا هیچ روزی نبوده که همه شرایط فرآهم باشه برای انجام کار!

ممکنه بگید اگر میخواستی میشد! ولی خب اولا گفتم این کاری نیست که بشه تیر خطا زد، شاید فرصت بعدی باز ۶ماه طول بکشه که جور شه… باید وقت مناسب باشه. دوما که مهم ترم هست اینه که میزان علاقه من به پرداختن به این چیزا غیر قابل وصفه… حکم مواد رو داره برای یه مغز معتاد… لذتی که موقع انجام پروژه ها میبرم و شوق گرفتن نتیجه و انتظار رد یا تایید فرضیه، برام خیلی دلچسبه. یقینن همچین لذتی رو نمیذارم کنار برم کار دیگه ای بکنم. البته اینجوریم نیست که فول تایم درحال تلاش و فعالیت باشم، آدم  بلاخره خسته میشه گاهی و کلا خاموشه… اینم جزو تبعات همون ابر و باد و مه و خورشیدیه که گفتم و یجورایی جزوشه. خلاصه که موقعیت یه زمان درست و حسابی و خیلی خالص و مناسب “اضافه تر از یک زندگی” خیلی سخت پیش میاد.

اینم اضافه کنم که خستگی ۲ تا زندگی باهم سینرژی (هم افزایی) وحشتناکی داره… مثل این که یکیش به تنهایی یه سوراخ بینیت رو میبنده… و اونیکیم یکیشو… هر کدوم جدا اثر داره ولی نه خیلی… ولی وقتی هر۲ باهم باشن، سرت سیاهی میره و… بله!

منظورم این نبود که حالا من خیلی رنجش کشیدم تو زندگیم… میبینید که نتیجه خاصیم نداشته تلاشام تا اینجا، ولی آدمایی که اینجوری زندگی میکنن خیلی کارشون سخته، و واقعا تحسینشون میکنم.

آخرش اینم بگم که اینجوریم نیست که حالا هییییچ پیشرفتی تو کارای CG نداشته باشم ها! ایده های خیلی جالبی بهش اضافه شده که با یکیشون شاید نرم افزارمون مستقیا وارد فاز فروش بشه… ولی خب کار عملی که پیشرفت هارو مشهود میکنه، نه دیگه!

ممنونم و… اینطور!

۱۱ مهر ۱۳۹۸

با جمع کردن چندتا از بهترین دوستانم یه گروه درست کردم به اسم مشاورین. قصد داشتم بی جیره مواجب ازشون کار بکشم ولی گویا “هر کسی از ظن خود شد یار من!” بیشتر صدق میکنه 😉 . البته که جای یکی دو نفر هم خیلی خالیه ولی خب تو بستر فعلی نمیشد که اضافه بشن.

خود مشورت چیز جدیدی نیست و قبل تر از این جدا جدا مشورت میکردم با این دوستان ولی اینجوری گروهی، کار خیلی قشنگ تر میشه. کاری که میکنیم اینه که درباره یسری موارد مشورت کنیم و اگر لازم باشه رو نظراتم صحه بذارن؛ نه الزاما تو قسمت فنی و تخصصی کار، بلکه از نظر تجربه کاربری یا UX (ینی حسی که کاربر قراره از تجربه یه محصول داشته باشه مثبت باشه و نهایتا لذت ببره). و این نیازمند یه طراحی دقیق و درست هست. این مشاورین قراره تو طراحی، کمک حال من باشن.

در حال حاضر، مشورتی که داره انجام میشه، نهایی کردن اسم جایگزین Mr.Game ه!

منتظر نتایج خوبی باشید 🙂

0

نسخه ی دمو ی CG رو در اختیار ۳ نفر از آشنایان قرار دادم تا تستش کنن و روی رفع عیب هاش کمکمون کنن. البته که بعید میدونم آخرشم مواردی که به نظرشون میاد رو برام بفرستن… یکیشون که اصلا گفت بدرد نمیخوره 🙂

البته همین کار هم بازخورد خیلی جالبی داشت برام. طرز برخورد مردم با این پدیده سه نوع خیلی متفاوته (بجز این افراد با چند نفر دیگه هم مطرح کردمش ولی قبول نکردن ) : یا استقبال میکنن، یا به شدت پس میزنن و یا بی تفاوت هستن که اینا هم پس زدن تا حدودی ولی بروز نمیدن. علت پس زدنشون هم به خوبی میدونم که در این مقال نمیگنجد.

4

شکست تلخه، دردناکه و حس سقوط کردن میده… و نمیگم خوبه که اتفاق بیوفته، ولی لاقل ازش درس میگیریم.

از اولین شکست هایی که من تجربه کردم -شاید مثل همه- سرقت ایده بوده. اوایل که راهنمایی بودم توسط دوستان نزدیک و مورد اعتمادم به شدت اتفاق میوفتاد… چه مسابقه موشک آبی و چه حسگر عبور مرور ساختمان! و جالبه هر کسی ایده رو میخواد کپی کنه حتا احساس نمیکنه سرقت کرده و گویی خودش ابدعش کرده، خوشحال و راضی شروع میکنه روش کارکردن (به نظرم این فراموشی اصل بدیع نبودن ایده توسط سارق چیز خیلی جدی ایه و جای کار داره ). احساس مورد سرقت قرار گرفتن شاید تلخ تر از نتیجه از دست رفته زحمتت باشه…

برای همین ضریب امنیتی حفظ مالکیت معنوی ایده هام رو روی 99.99درصد نگه داشتم و به همین دلیل گاهی برای بقیه اذیت کننده هستم.

اینو گفتم چون هم دلم میخواد همکارانم رو معرفی کنم… هم ضریب امنیتیم اجازه نمیده… فعلا احتیاط میکنم و معرفیشون نمیکنم.

خلاصه که با اونی که داریم مشورت میکنیم، پیشرفت خوبی رو برای پیدا کردن اسم جایگزین Mr.Game داشتیم و امیدوارم نتیجش برای خودمون و بقیه به قدر کافی دلچسب باشه.

اینطور!

0

Mr.Game

من عاشق نظریه بازی هام! اینو قبل اینکه بدونم نظریه بازی ها وجود داره فهمیدم… توی دبیرستان استاد عزیز میجوزی تو درس هنر حل مسئله یه چیزایی بهمون میگفت- و واقعا جذاب بود. شاید همونجا بود که رسما تصمیم بر المپیادی شدن گرفتم و نتیجشم عالی شد برام. این “هنر حل مسئله” و “استاد میجوزی” رو فعلا رد میشم ازشون تا بعد، در مورد نظریه بازی ها و پروژه میگم:

میشه گفت نظریه بازی ها یعنی اینکه بشینی روند یه بازی رو پیشبینی کنی و سیاست ها و احتمالاتی که هر فرد ممکنه در روند اون بازی در نظرش داشته باشه و اتخاذ کنه رو تخمین بزنی… چه تو بازی ها واقعی مثل شطرنج یا حتا گل یا پوچ و چه پیشبینی چینش یه تیم فوتبال یا سیاست های تیم های فورمول وان در حین مسابقه. نظریه بازی ها میاد بطور آکادمیک به این مسئله نگاه میکنه و بجز ریاضیات، توی زیست شناسی و تکامل تا اقتصاد و علوم انسانی تاثیر گذاشته . فیلم یک ذهن زیبا که در باره جان نش هستش رو میتونید ببینید تا از مبدع این ایده و جریان بوجود اومدنش بیشتر آگاه شید-و لذت ببرید.

پروژه ای که اینجا معرفی میکنم حدود یک ساله شروع شده و هنوز کلید نخورده؛ تا الان صرفا ایده های مرتبط رو پرورش دادم و الان میدونم میخوام چیکار کنم. Mr.Game اسمیه که براش انتخاب کردم، ولی متاسفانه نمیتونم این اسم رو استفاده کنم چون قبلا ثبت شده. نتیجه احتمالا یه اسم مشابهش باشه، ولی توی این سایت با همین عنوان ازش یاد خواهد شد. فکر کنم بزودی اقدامات عملی اولیه رو انجام بدم… ان‌شاءالله!

خلاصه اینکه من نظریه بازی هارو دوست دارم، و این دوست داشتن رو قراره نشر بدم 😉

۱۳۹۸/۰۶/۲۹

تو این پست یه پروژه ی جدید رو معرفی میکنم که بین 5 یا 6 سال پیش شروع شده. این پروژه ریشش تو تفریحات ( اینترتیمنت) و سلامتیه. مثل تقریبا همه ی ایده ها همون اول مورد تمسخر و انکار قرار گرفت ولی با ساخته و پردازش شدن توی این چند سال، الان کاملا امیدوار کننده ست و بر پایه های بسیار بسیار مستحکمی قرار داره.
چون اسم تحقیقاتی این پروژه مشمول مالکیت معنوی طرح هستش، اسم مستعاری که اینجا ازش یاد میکنم “MM” خواهد بود.

اگر بخوام دقیق تر بگم، MM به قصد استفاده از پتانسیل یکی از تفریحات -که علاقه و دغدغه خودم بود- شروع شد و با یه مبنای نوروفیزیولوژیک توجیه میشه. البته الان پخته تر و منشعب تر شده و پایه های طبی و فرهنگی هم بهش اضافه شده ولی هنوز هم بنای نرم افزاری ( نظام فکری) اصلی رو همون مورد نوروفیزیولوژیک تشکیل میده.
بعد از شروع دانشگاه و شروع دوستی با یکی از بچه ها، وسط یکی از بذله گویی ها و هذیان گویی هامون 🙂 که همراه خنده و لذت زیادی برای من و این دوستمون بود یه ایده جدید مطرح شد که میتونست با یه رویکرد مدرن و عملی ایده MM رو اجرایی کنه. جا داره بگم که متروی تهران و سلف دانشگاه خوارزمی محل اتفاقات افتادن این ایده پردازی بود ( راستی! ما تو دانشگاه خوارزمی خاک ماه رو زیر ماکروسکوپ نگاه کردیم <3 و بی اندازه زیبا بود!).

یکسال که گذشت تلاش کردیم مقدمات کار رو با امکانات تعریف شده دانشگاه آزمایش کنیم که به علت خمودگی ذهنی مسئولین مربوطه دانشگاه شاهد، هیچ وقت انجام نشد؛ البته که سر و کله زدن با یکی از استادا سر این داستان به تکامل پروژه کمک خوبی کرد.
سال آخرمون هم مرحله خیلی اولیه ساخت ( پروف آف کانسپت) رو انجام دادیم ولی نتونستیم مرحله آزمایشش رو انجام بدیم و کارمون تست نشده رها شد؛ ولی شروع شدن ساخت عملی مارو وارد فاز بعدی کرده بود که به عنوان یه پیشرفت خوب محسوب میشد.

توی ترم آخر، خوندن یه کتاب قدیمی بی ربط به هیچ چیزی از سر علاقه شخصیم ( همون علاقه به اون تفریحات که اول گفتم) مقدمه تکامل بیشتر و ایجاد چند تا انشعاب عالی از ایده اولیه رو ایجاد کرد و رسیدیم به جایی که هستیم. البته که دائما جرقه های جدید باعث باز شدن درهای جدید و بیرون اومدن راه های جدید از تاریکی عدم میشن، ولی بعضی ها اصلی تر به نظر میان که سعی کردم بهشون اشاره کنم.

اینارو گفتم که برسم به ایجا که: وضعیت فعلی MM چیه؟ حدود یک ساله که دوستم عملی تر از من دنبال این داستانه و به طرز خوشحال کننده ای روی کارای نرم افزاری و سخت افزاری پروژه داره کار میکنه و به میزان خوبی انرژی اولیه لازم برای راه افتادن داستان رو صرف کرده و باید منتظر فازهای جدید تر ( نهایی) و پردازش های احتمالی آینده باشیم؛ و به طور موازی باید ببینیم میخوایم چجوری و از کدوم قسمت پروژه شروع به بهره برداری ازش بکنیم.

راستی، اینجور برداشت نکنید که کار تو مراحل پایانیه، MM تازه شروع شده!

و اینطور.

16 مرداد 98
جاده قزوین به تهران و با همون گوشی خیلی سخت!

6

CG

و بله! تصمیم گرفتم دامنه ی فعالیت CG رو برای طیف گسترده تر و البته نیازمند تری از جامعه هم توسعه (دولوپ) بدم. جزیات پروتوتایپشم چند دقیقه طول کشید طراحی بشه، البته ایده خیلی اولیه این کار رو یه بار بعد از اینکه بهش فکر کرده بودم دیدم، ولی نه تو این کاربرد. کار ساده ایه و خب بعید میدونم استفاده اقتصادی از این آپشن بکنیم؛ ینی رایگان توزیعش میکنیم.

برای پروتوتایپ اول باید بشینیم کد شبیه سازشو بزنیم و ران کنیم بعد نتیجه ی شبیه سازو بشونیم رو محصول اصلی. انتظار دارم موفقیت بالا باشه.

اینجوری میتونیم کمک کنیم آدمای مونو و دی هم تشخیص بدن…

پیش به سوی آینده و فراتر از آن! ان‌شاءالله…

0

CG

“جسارت”، چیزیه که برای برداشتن گام های اصلی و اساسی خیلی مهمه. اینکه از کاری که میکنی، هرچقدرم عجیب و پر ریسک، نترسی. حالا هرقدرم که با عرف و معادلات قبلی جور در نیاد…

برای CG قرار شد یه تست طراحی کنیم که کاملا برعکس تست های موجوده، قراره “عرف” رو به هم بزنیم و بگیم که درست و غلط (تو مورد خاص) صرفا یه چیز قراردادیه و حالت برعکسش هم صادقه. واقعا جذابه!

قبلا به این کار فکر کرده بودم ولی خب به زبون نیاورده بودمش، ولی الان دیگه قراره جدی بهش فکر کنیم. بیشتر تو جنبه فان و تبلیغاتی داستان تاثیر داره ولی خب میتونه یه مثال ساده و مسیر کوتاهی برای رسوندن منظور و اثبات نظریه هم باشه.

موفقیتش هم تا وقتی حاصل نشه، صرفا یه احتماله. واقعا به نظرم میاد شدنیه ولی خب قانونمند کردن و طراحی یه تست مشهود، فکر زیادی میبره. لذت بخشه ولی خب حوصله بالایی میطلبه…

0

CG

اون ایده ساده که گفتم موقع خوندن کتاب تئوری هنر جرقه زده بود رو تست کردم؛ خیلی عالی جواب داد. کار کردنش تایید شد ولی خب اینکه بشه ازش بهره برداری کرد خیلی کار میبره… ولی بازم خوبه، یه جواب مثبت جدید گرفتیم.

۱۳۹۷/۱۲/۱۴

2