Asides

نگفتم شب امتحان مغزم کنتر میندازه… امشب که فرداش امتحان ۳استاده دارم، برای میکروگراف از جودی‌آبت سرایید، تا آبراهام لینکلن خانگی و خبرنگار اختصاصی MNN… الانم در جوش و خروش برای ادامه ی کارشه ولی خب متوجه نیست ساعت ۳ بامداد باشه و جزوه دکتر تمجید روی زمین بماند، یعنی چه!

من اگه ایشالا یه روزی بیاد که دیگه هیچوقت امتحان نداشته باشم، چیکار میخوام بکنم واقعا؟ مکانیسم القایی شب امتحان حتما! بفرما باز شروع شد…

تا عجیب تر نشده این پست تمومش میکنم.

اینطور!

۰۲ بهمن ۱۳۹۸

4

موقع مذاکره کردن دو تا مورد خیلی مهمه:

  1. اینکه چی تو دستت داری
  2. اینکه بدونی چی تو دستت داری

و دومی واقعا مهم‌تره.

خیلی وقتا آدم خیلی چیزا رو داره و خودش خبر نداره و موقع حرف زدن در موردش ازش یاد نمیکنه. اینجوریه که ۵سال بعد موقع دوش گرفتن تو حموم یادش میاد فلان روز میتونست چه چیزایی بگه که نگفته!

اینا رو گفتم که این نکته آخر رو بگم: شما هرچی زودتر یه فعالیتی رو شروع کنید، به هر ۲تای این مواردی که گفتم دست پیدا میکنید. مخصوصا دومی.

خیلی کارا بوده که میتونستم عقب بندازم، چون توانایی و شرایط انجامش فرآهم نبوده. ولی شروع کردم و ریز ریز جلو بردم. بعد از یه مدتی تازه فهمیدم که چه چیز هایی که اصلا فکرش رو نمیکردم وجود داره و دونستن (داشتن)ش خودش خیلیه! چیزایی که اگر آدم بهش توجه نکنه فکر میکنه دستش خالیه و قافیه رو میبازه!

همین امروز توی ۲تا مکالمه مختلف طرف مقابل رو به راحتی قانع کردم که واقعیت اونجوری که اون فکر میکنه نیست، کار انجام شدنیه یا که محاسبات اون اشتباه بوده.

۲۵ دی ۱۳۹۸

4

همیشه ایام امتحانات ذهنم فعالیت بهتری داشته. البته نه برای درس خوندن… که برای ایده پردازی. ینی از هر سد و سقفی عبور میکنه و دست به هر طنابی میندازه که مطالعه نکنم فقط. به شدت فعال میشه… و بعد اینهمه سال عادت کردم از جنبه مثبت این موضوع استفاده بیشتری ببرم؛ جنبه منفیشو که نمیشه کاریش کرد.

ایده هارو مینویسم و حتا پر و بال میدم که بیشتر پردازش بشن و سعیمو میکنم روشون کار نکنم که دیگه خیلیم وقت نگیره. ولی خب همیشه موفق نمیشم.

مثالش همین سایت! پارسال وسط امتحانا ایرش کردم. و اما بعد…

بعد امتحانا همیشه یه تایم خیلی خالص مفیدی هست، که هیچ کاری نداری. نه درسی عقب افتاده و نه سمینار داری و نه هیچی. بعد این دوره فشرده که ایده پردازی زیادی شده یهو وقت میشه که برم عملی روی پروژه ها کار کنم. یه بار مثلا نشستم با نوت تبلت نقاشی کشیدم. چیزی که نتیجش بی نظیر بود از نظر خودم… ولی معمولا جنسش اینجوری نیست و کارام روی پروژه ها متمرکزه. این تایم خالی بعد امتحانات برای همه تجربه خوب و جالبیه.

این پیشرفت ها هم جهشیه… چرا که بعد اینکه یه فشار زیادی میاری به یه فنر، یهو ولش میکنی… خیلی میپره!

ایشالا بعد این امتحانا هم برنامه دارم چند تا کارو جمعش کنم. احتمالا یکی از کارایی که هنوز معرفی نکردم رو شروع نشده، تمومش کنم. تا چه شود… خیر است!

۲۴ دی ۱۳۹۸

0

۱۳ – ۱۸ دی ۱۳۹۸

0

برای راهنمایی ساخت Deep1 یه پرس و جو کردم، و رسیدم به یه اسم! کسی که تو دبیرستان کلی چیز ازش یاد گرفتم و بیشتر از همه چیز ازش روحیه گرفتم. شاید بتونم بگم اولین منتور (بلد راه) زندگیم بود تو یه دوره.

برام جالبه که میخوام باز باهاش صحبت کنم، اونم سر یه پروژه جدی. واقعا اینکه با همچین آدم گُلی قرار باشه کار کنی، خودش نتیجه‌ست. نیاز به رسیدن به چیز بیشتری نداره.

یه بار تو ایده پردازی هام نشستم یکی از طرح هایی که اجرا کرده بود رو توسعه دادم و همیشه فکر میکردم یه روز میرم بهش میگم بیا تکمیلش کنیم. ایشالا یه صحبتی میکنم باهاش برای Deep1 ببینم چی میگه… حتا یهو دیدی یه قسمت کارو دادیم دست خودش.

ان‌شاءلله که خیر است!

۱۳ دی ۹۸

#Deep1

0

امروز قرار بود با همکارمون تو شرکت یه ویدیو چت داشته باشیم و تکلیف Deep1 رو مشخص کنیم؛ باهاش صحبت نکردیم ولی وضعیت مشخص شد. خودم انجامش میدم.

وقتی با اونیکی همکارمون حرف زدم و هر دو موافق بودیم که جنس این کارای من نمیخوره به اون دوستمون… خیلی سرش شلوغه و وقتش رو برای کارایی که براش درامد دارن داره صرف میکنه… بهتره مطرح نکنیم بیاد رو یه چیزی که تهش احتمالا بجز پتنت چیزی نیست و صرفا خیلی باحاله انرژی بذاره. خودم دلم رضا تره اینجوری. دقیقا به علت جنس کار که گفتم.

این دوستمون داشت در مورد بازار احتمالی و ارزیابی های Deep1 سوال میکرد -مثل قبل تر که در مورد طرح های دیگه هم میپرسید. بهش یه چیزی گفتم و قبول کرد خودشم. سوالایی که میکرد مثلا شامل این اصطلاح بود که “نسبت به نمونه های مشابه” چطوره فلان جنبه ی محصول… اما کارای من نمونه مشابه نداره، بدیع‌ه! مثل اینکه من دارم ماهی درست میکنم، نمیتونی بپرسی چند متر میتونه بدوِه یا چند دقیقه پرواز کنه… اون ماهی‌ه، تو یه بعد دیگه است، تو یه دنیای دیگست.

چیزی که هنوز اصلا معلوم نیست واقعا کار کنه یا نه رو نمیتونی بپرسی بازارش چقدره و چطوره؟ چون هیشکی از وجودش خبر نداره که بخوادش. مثلا فکر کن من “چشم سوم” بسازم. ینی یه چیز مثل دوربین که میذاری روی میز ولی میتونی مستقیم تو ذهنت ببینی باهاش… خب این که اصلا وجود نداره چطوری میخوای بازارش رو بسنجی؟ البته بگم روش هایی هست برای این سنجش ها ولی واقعا کار امثال من نیست و ضمن اینکه من چشم سوم نمیخوام بسازم، لاقل فعلا!

راستش خوب شد، چون خودشم تایید کرد که جنس کارای پیشتازانه اینجوری نیست که با خط‌کش کارای دیگه سنجیده بشن. و امیدوارم دفه ی بعدی که گفتم بیاید یچیز بسازیم که نمونه مشابه نداره، نگن بازارش چقدره! البته، واقعا دیدگاه اونا درسته… اگه بخوای کار کنی که پولی دربیاری ازش نمیشه با روش من جلو رفت؛ مگر اینکه پتنت ثبت کنی و بفروشیش! که هر دو قبول داشتیم آقای خریدار پتنت بز خرش میکنه کارو… ولی بازم بزی که اون میخره ازمون خیلی بزرگتره از گاوی که ما خودمون میتونیم بفروشیم.

خلاصه که اینطور! میریم که deep1 رو خودمون بسازیم و اینکه چون Deep1 وار فاز ساخت نمونه اولیه شد، از این بعد پروژه محسوب میشه.

۵ دی ۱۳۹۸

#Deep1

0

توی این چندروز چیزای نوشتنی زیادی اتفاق افتاده. مثلا بومیتینگ برگزار شد و بچه های انجمن گل کاشتن؛ عالی بود و واقعا جای خوشحالی داره همچین چیزی. و حس خاص خوشحالی ما بچه های قدیمی انجمن که میبینم درختی که با سختی تو خاک شور شاهد کاشتیم هنوز برگ هاش سبزه و داره میوه میده.

دیگه اینکه برای سمینار یکی از درسا دارم رو اون موضوع تصفیه آب کار میکنم و واقعا جای امیدواری وجود داره. خیلی هم خوب. البته قطعی نیست موفقیتی در پس کار باشه ولی خب لاقل یه راهی پیدا شده. بریم ببینیم تهش چه خبره!

اتفاق نوشتنی دیگه روند پیشرفت دوستم تو MM ه. با وسایل ساده دم دستش یکی از قطعه هارو ساخت! همینقدر راحت. تازه قطعه ای که ساخته از خیلی نظر ها بهتر از نمونه بازارشه و حتا هیچ بدی ای هم نداره. خوشم میاد ینی یکی کنارم هست که مثل من اگه دری پیدا نکنه،  یا بلاخره یه جوری از دیوار میپره اونور یا دیوارو خراب میکنه؛ حتا اگه اون دیوار بیستون باشه. خودم که سر پروژه خوارزمی داروی مد نظر رو پیدا نکردم شروع کردم ساختنش… ۶ ماه طول کشید ولی اعتماد به نفس اون دورانم رو ستایش میکنم… الان خودم نمیرم سمت همچین چیزی (و راه های بهتری بلدم).

شرکتم که مسئولیت جدید سپرده بهم؛ خیر است!

میکروگراف هم که… حال من یکیو حسابی سر جاش آورده! کلی کیف کردم تاحالا. پیش باد 🤚

اینطور!

اواخر آذر ۹۸

0

-میدونی… ایده هامون مثل یه خرگوش می‌مونه. و به همون یه خرگوش کل کالسکه رو میبندیم که بکشه… و واقعا هم داره میکشه!!  باید دنبال یه اسب قوی بگردیم…

+ 🙂

0

میکروگراف تا الان اونجوری که انتظار داشتم پیش نرفته. علتش رو هنوز دقیق نمیدونم، قطعا بعدا میفهمم. ولی این وسط یه سری بودن که رفاقتشون رو خیلی خوب نشون دادن و ناراحتیم رو تبدیل به خوشحالی کردن. اینکه وقتی لازمشون داری هر کمکی که از دستشون بر میاد رو انجام میدن. واقعا خیلی برام ارزشمند بود.

هنوز خیلی زوده برای نوشتن از موفقیت یا شکست میکروگراف… هنوز خیلی از کارا رو انجام ندادیم و منتظریم وقتش برسه. ولی نتیجه هرچیزی که باشه، ما این مسیر رو ادامه میدیم. شاید خستگی از بدنمون در نره، شاید لازم باشه خودمون رو اصلاح کنیم، شاید باید یه جزئیاتی رو تغیر بدیم، شاید آخرش روشمون رو عوض کنیم امّا هرگز نمی‌ایستیم و به عقب هم برنمیگردیم (!).

وقتی که بهش ایمان داریم، چطور ممکنه ناامید بشیم؟

1