Asides

امروز تونستم تو یه تایم کوتاهی با استاد کلاس ژورنالیسم تلویزیونم، آقای سیاوش صفاریان پور عزیز صحبت کنم و برای بخش برنامه سازی زیست نوین باهاشون مشورت کنم. و همین مکالمه کوتاه خیلی از ابهاماتم رو برطرف کرد.

تو حرفاشون از نگرانی هام برای ایرادات فنی احتمالی کم کردن و این که اشکالاتی که توی فرم برنامه پیش بیاد رو میشه یکاریش کرد، ولی محتوا نباید اشکال داشته باشه. حتا درباره فرم برنامه ی احتمالی که ساخته میشه هم صحبت شد و چند تا بازار هم پیشنهاد دادن که واقعا همشون عالی بودن. خیلی خوب بود، خیلی خوب.

منونم استاد (مخالف کلمه ی استاد هستن 🙂 )، واقعا ممنون!

این عکس خوب هم دوست عزیزم جناب آقای خلیل بیگی (Mr.Doorbin) گرفتن.

0

تو نیکی میکن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

ترم یک کارشناسی یه استاد میکروبیولوژی داشتیم به اسم دکتر محمدی، خیلی کلاس خوبی داشت و کلی چیز درسی و غیر درسی یاد میگرفتم از اون کلاس. یه بار یکی از نکته هایی که گفته بود خیلی ذهنم رو درگیر کرد به حدی که موقع ایده دادن به یکی از دوستان مهندسی شریف برای ساخت یه قطعه، یه طرح خیلی تخیلی بر اساس اون موردی که دکتر محمدی گفته بودن جرقه زد… این داستان ادامه پیدا کرد تا اینکه به یه فرضیه بنیادین (صرفا ایده خام) تو حوزه طراحی پروتئین رسیدم. یه دستگاه ساده ساختم و تست اولیه ش هم گرفتم، جواب هم داد ولی خب داده ها قابل اعتماد نبود و نیاز بود تست های بیشتری انجام بشه.

چند روز پیش برای کار کردن بیشتر رو این موضوع و پتانسیلش برای تبدیل شدن به پروژه ارشدم، رفته بودم دانشگاه الزهرا پیش دکتر محمدی. خیلی خوشحال بودم از دیدار مجدد… در مورد موضوع این پروژه هم حرف زدیم  ولی نه اونجوری که انتظار داشتم… حرفای به مراتب بهتری زده شد.

استاد یه راهنمایی های کلی برای این موضوع کردن ولی بهتر از اون یه سری نکات کلی تر در مورد خود ارشد گفتن و البته یه نکته خیلی خیلی طلایی: وقتی پرسیدم این موضوعات منو به علاقه نهاییم نمیرسونه و مسیرش جداست، استاد گفت: “نه اتفاقا… میرسه. به قول عامیانه، داستان داستان تو نیکی میکن و در دجله انداز ه… برای اینکه کارت برکت داشته باشه و بعدا وجدانتم راحت باشه، ببین نیاز جامعه چیه، بگو خدایا من شروع میکنم که به اون برسم و کارت رو بکن… در نهایت نتیجش آرامش بخش میشه برات.”

اینطور.

#PressProt

0

همونطور که توی یکی از پست های قبلی گفتم، بعد از دانشگاه، کارای زیست نوین رو با جدیت بیشتری در حال پیگیری هستیم؛ یکی از این موارد پیگیری حرفه ای تر مباحث ژورنالیسم علم و همچنین برنامه سازی علمیه. و من بطور اتفاقی با دوره ای آشنا شدم که دقیقا دست روی همین موضوع گذاشته و فکر میکنم چیز هایی که در سطح خودم لازم بود یاد بگیرم رو دارم از این دوره بدست میارم.

البته باید با کسب تجربه عملی و انتقال این اطلاعات به تیم زیست نوین این یادگیری تکمیل بشه و امیدوار به دیدن نتایجش توی کار باشیم.

تو عکس زیر، برای انجام تمرین عملی که باید انجام میدادیم، در حال گرفتن مصاحبه از با سابقه ترین مجری و برنامه ساز علمی کشورمون، جناب آقای اسمائیل میرفخرایی هستم. توی این مصاحبه ی خیلی کوتاه، ازشون از علاقشون به زیست شناسی، ترویج علم و مشکلاتی که ترویج علم میتونه ایجاد کنه پرسیدم؛ البته از عملکرد خودم به عنوان اولین مصاحبه ای که گرفتم خیلی مطمئن نیستم ولی پاسخ های استاد خیلی مفید و رضایت بخش بود. شخصا لذت بردم.

0

با جمع کردن چندتا از بهترین دوستانم یه گروه درست کردم به اسم مشاورین. قصد داشتم بی جیره مواجب ازشون کار بکشم ولی گویا “هر کسی از ظن خود شد یار من!” بیشتر صدق میکنه 😉 . البته که جای یکی دو نفر هم خیلی خالیه ولی خب تو بستر فعلی نمیشد که اضافه بشن.

خود مشورت چیز جدیدی نیست و قبل تر از این جدا جدا مشورت میکردم با این دوستان ولی اینجوری گروهی، کار خیلی قشنگ تر میشه. کاری که میکنیم اینه که درباره یسری موارد مشورت کنیم و اگر لازم باشه رو نظراتم صحه بذارن؛ نه الزاما تو قسمت فنی و تخصصی کار، بلکه از نظر تجربه کاربری یا UX (ینی حسی که کاربر قراره از تجربه یه محصول داشته باشه مثبت باشه و نهایتا لذت ببره). و این نیازمند یه طراحی دقیق و درست هست. این مشاورین قراره تو طراحی، کمک حال من باشن.

در حال حاضر، مشورتی که داره انجام میشه، نهایی کردن اسم جایگزین Mr.Game ه!

منتظر نتایج خوبی باشید 🙂

0

ان‌شاءالله به زودی پیج آپارت سایت هم میزنم که یسری کلیپ که مربوط به بعضی پست هاست رو هم تو سایت ببینیم. کلیپ intro سایت رو بسازم تمومه 🙂

0

نسخه ی دمو ی CG رو در اختیار ۳ نفر از آشنایان قرار دادم تا تستش کنن و روی رفع عیب هاش کمکمون کنن. البته که بعید میدونم آخرشم مواردی که به نظرشون میاد رو برام بفرستن… یکیشون که اصلا گفت بدرد نمیخوره 🙂

البته همین کار هم بازخورد خیلی جالبی داشت برام. طرز برخورد مردم با این پدیده سه نوع خیلی متفاوته (بجز این افراد با چند نفر دیگه هم مطرح کردمش ولی قبول نکردن ) : یا استقبال میکنن، یا به شدت پس میزنن و یا بی تفاوت هستن که اینا هم پس زدن تا حدودی ولی بروز نمیدن. علت پس زدنشون هم به خوبی میدونم که در این مقال نمیگنجد.

4

شکست تلخه، دردناکه و حس سقوط کردن میده… و نمیگم خوبه که اتفاق بیوفته، ولی لاقل ازش درس میگیریم.

از اولین شکست هایی که من تجربه کردم -شاید مثل همه- سرقت ایده بوده. اوایل که راهنمایی بودم توسط دوستان نزدیک و مورد اعتمادم به شدت اتفاق میوفتاد… چه مسابقه موشک آبی و چه حسگر عبور مرور ساختمان! و جالبه هر کسی ایده رو میخواد کپی کنه حتا احساس نمیکنه سرقت کرده و گویی خودش ابدعش کرده، خوشحال و راضی شروع میکنه روش کارکردن (به نظرم این فراموشی اصل بدیع نبودن ایده توسط سارق چیز خیلی جدی ایه و جای کار داره ). احساس مورد سرقت قرار گرفتن شاید تلخ تر از نتیجه از دست رفته زحمتت باشه…

برای همین ضریب امنیتی حفظ مالکیت معنوی ایده هام رو روی 99.99درصد نگه داشتم و به همین دلیل گاهی برای بقیه اذیت کننده هستم.

اینو گفتم چون هم دلم میخواد همکارانم رو معرفی کنم… هم ضریب امنیتیم اجازه نمیده… فعلا احتیاط میکنم و معرفیشون نمیکنم.

خلاصه که با اونی که داریم مشورت میکنیم، پیشرفت خوبی رو برای پیدا کردن اسم جایگزین Mr.Game داشتیم و امیدوارم نتیجش برای خودمون و بقیه به قدر کافی دلچسب باشه.

اینطور!

0

تو این پست یه پروژه ی جدید رو معرفی میکنم که بین 5 یا 6 سال پیش شروع شده. این پروژه ریشش تو تفریحات ( اینترتیمنت) و سلامتیه. مثل تقریبا همه ی ایده ها همون اول مورد تمسخر و انکار قرار گرفت ولی با ساخته و پردازش شدن توی این چند سال، الان کاملا امیدوار کننده ست و بر پایه های بسیار بسیار مستحکمی قرار داره.
چون اسم تحقیقاتی این پروژه مشمول مالکیت معنوی طرح هستش، اسم مستعاری که اینجا ازش یاد میکنم “MM” خواهد بود.

اگر بخوام دقیق تر بگم، MM به قصد استفاده از پتانسیل یکی از تفریحات -که علاقه و دغدغه خودم بود- شروع شد و با یه مبنای نوروفیزیولوژیک توجیه میشه. البته الان پخته تر و منشعب تر شده و پایه های طبی و فرهنگی هم بهش اضافه شده ولی هنوز هم بنای نرم افزاری ( نظام فکری) اصلی رو همون مورد نوروفیزیولوژیک تشکیل میده.
بعد از شروع دانشگاه و شروع دوستی با یکی از بچه ها، وسط یکی از بذله گویی ها و هذیان گویی هامون 🙂 که همراه خنده و لذت زیادی برای من و این دوستمون بود یه ایده جدید مطرح شد که میتونست با یه رویکرد مدرن و عملی ایده MM رو اجرایی کنه. جا داره بگم که متروی تهران و سلف دانشگاه خوارزمی محل اتفاقات افتادن این ایده پردازی بود ( راستی! ما تو دانشگاه خوارزمی خاک ماه رو زیر ماکروسکوپ نگاه کردیم <3 و بی اندازه زیبا بود!).

یکسال که گذشت تلاش کردیم مقدمات کار رو با امکانات تعریف شده دانشگاه آزمایش کنیم که به علت خمودگی ذهنی مسئولین مربوطه دانشگاه شاهد، هیچ وقت انجام نشد؛ البته که سر و کله زدن با یکی از استادا سر این داستان به تکامل پروژه کمک خوبی کرد.
سال آخرمون هم مرحله خیلی اولیه ساخت ( پروف آف کانسپت) رو انجام دادیم ولی نتونستیم مرحله آزمایشش رو انجام بدیم و کارمون تست نشده رها شد؛ ولی شروع شدن ساخت عملی مارو وارد فاز بعدی کرده بود که به عنوان یه پیشرفت خوب محسوب میشد.

توی ترم آخر، خوندن یه کتاب قدیمی بی ربط به هیچ چیزی از سر علاقه شخصیم ( همون علاقه به اون تفریحات که اول گفتم) مقدمه تکامل بیشتر و ایجاد چند تا انشعاب عالی از ایده اولیه رو ایجاد کرد و رسیدیم به جایی که هستیم. البته که دائما جرقه های جدید باعث باز شدن درهای جدید و بیرون اومدن راه های جدید از تاریکی عدم میشن، ولی بعضی ها اصلی تر به نظر میان که سعی کردم بهشون اشاره کنم.

اینارو گفتم که برسم به ایجا که: وضعیت فعلی MM چیه؟ حدود یک ساله که دوستم عملی تر از من دنبال این داستانه و به طرز خوشحال کننده ای روی کارای نرم افزاری و سخت افزاری پروژه داره کار میکنه و به میزان خوبی انرژی اولیه لازم برای راه افتادن داستان رو صرف کرده و باید منتظر فازهای جدید تر ( نهایی) و پردازش های احتمالی آینده باشیم؛ و به طور موازی باید ببینیم میخوایم چجوری و از کدوم قسمت پروژه شروع به بهره برداری ازش بکنیم.

راستی، اینجور برداشت نکنید که کار تو مراحل پایانیه، MM تازه شروع شده!

و اینطور.

16 مرداد 98
جاده قزوین به تهران و با همون گوشی خیلی سخت!

6

یه هفته ای هست که اوضاع عوض شده و اگر چه کارام به شدت زیاده ولی خب همشون ازون چیزایی هستن که از انجامشون لذت میبرم… از کار روی ایده ها و کارای عقب افتاده تا شروع مجدد موسیقی.

چیزی که این وسط خیلی جدی بوده زیست نوین ه. به طور حرفه ای شروع کردم یادگیری ژورنالیسم علم و کار مدیا و همچنین قراره به زودی یه جلسه برای مشخص کردن وضعیت و برنامه هایی که قراره شروع کنیم داشته باشیم. امیدوارم سازمان دهی تیممون رو مجدد بچینیم و جدی تر شروع به کار کنیم. ان‌شاءالله!

نقطه عطف داستان اینه که الان اون موقعیه که میگفتیم این کارو بعد دانشگاه ادامه میدیم؛ بسم‌الله! با تجربه بیشتر، پتانسیل های روشن تر و سازماندهی جدید از نو شروع میکنیم. ✊

6

“نامه ای به کنکوری ای که هنوز وارد شاهد نشده” رو داشتم کنسلش میکردم ولی سر تایم انجام شد. ✋

Open Channel in Telegram

0