دیگری احمقه، ما تقاصشو پس میدیم! شاید به همین دلیل لازمه که جلوی حماقت دیگران رو بگیریم.
Asides
بعد مدت ها یه چیز آرامشبخش و قشنگ دیدم. صورت جلسه مشاوره مرکز رشد با مدیر عاملمون خیلی قشنگ بود. بلاخره یکی یه چیزی حالیش بود و میفهمه دقیقا همون چیزی که لازمه رو منتقل کنه. همه چیز میزان و سر جاش و بجا بود. این میزان از هارمونی برام لذت بخش بود و کیف کردم واقعا. مرسی از هر 2 طرف!
اولین باری که با بچه ها جمع شدیم برای راه اندازی کسب و کار (! ) دبیرستانی بودیم و یه شبی دور هم رو چمنای پارک نشسته بودیم… برای اون گروه من پیشنهاد کیت اسباب بازی رو دادم… البته که در حد حرف موند ولی خب به نوعی از همون موقع پیگیر همین دست کارا هستیم و داریم پیش میریم.
از اونجایی که اون روز تو دانشگاه دختر کوچوله ی خوشگل (خدا حفظش کنه ) یکی از استادم که برام خیلی عزیزه رو دیدم و دلم موند پیشش که هیچ جایزه ای نداشتم بدم بهش، ایشالا اولین کیت اسباب بازی رو البته به طور دستی براش درست میکنم. باشد که دوستش داشته باشه 😍

دوران راهنمایی شبکه 4 یه مستند درباره دنیای کاربرد های مغناطیس پخش کرد و بعدش من شدیدا به فکر ماهیچه ی مصنوعی افتاده بودم؛ حتا یه طرحم براش داشتم 😉
از بعد اون موقع، امروز اولین باره جدی بهش فکر کردم و ایده زدم و به نظر میاد نتیجش خوب میشه!
میشه گفت اینجوری رسما وارد دنیای بیونیک شدم و بلاخره رشته تحصیلیم یه تاثیر مستقیم اندکی رو یکی از ایده هام گذاشت! بیونیک به الهام گرفتن از طبیعت برای طراحی های مهندسی میگن. و خب برای ماهیچه 2تا ایده دارم که یکیش تو ساختار ماکرومولکول ها بررسی میشه، یکیم که ساختار ماهیچه…
البته اینجوری بهش نگاه کنیم خیلی از ایده هام بیونیک حساب میشن! ولی نه مثل این مستقیم بلکه با پنج-شیش تا واسطه… و ترجیح میدم حسابشون نکنم.
باشد که یه روز “صندوق مالی و اعتباری حمایتی از طرح های خودم” تاسیس کنم که پول ساخت این جور خرت و پرتا هم تامین بشه :))
تو مهندسی اجتماعی، Equalizer ها تعریف شدن و جایی دارن ؟
کارای اون “نامه ای به کنکوری ای که هنوز وارد شاهد نشده” رو انجام دادم و پیش نویسش آمادست. قرار شد سرمون خلوت شد برای مرداد کاراشو شروع کنیم که منتشر بشه.
فکر کنم نتیجش دلنشین میشه.
