Blog

بلاخره به نظر میاد هر طوری شده داریم لاوازیه رو جمعش میکنیم. البته که هنوز دو بخش از سه بخشی که بود تموم نشده. یکیش به نظر گیر خاصی نداشته باشه (امروز گیر خاصش حل شد) ولی اونیکی داره اذیت میکنه… نمیدونم! هم مشکل من هست هم نیست. من مسئول بخشش نیستم به طور مستقیم، ولی خب چون مدیر پروژه‌م، اگر زودتر حل نشه کل کار زمین میمونه!

البته ددلاین اصلی یکم باز تر از چیزیه که ما داریم براش جمع و جور میکنیم. ولی خب داره ساییده میشیم زیر کارای این! حقیقتا چیزای زیادی هست که اولویت زیادی دارن ولی متوقف شدن تا لاوازیه تموم بشه. از همه مهم تر، زندگی‌م!!
البته خیلی سعی میکنم پشیمون باشم که چرا قبولش کردم هااا… ولی نمیتونم 🙂

حالا خوبه دانشگاه و کوریدور رو تو سطح قابل قبولی حفظ کردم. ولی خب از کارای فوتوپسین و میکروگراف خیلی عقب افتادم؛ همینطور یکی دیگه که مربوط به لاوازیه است.

امیدوارم که به خوبی تموم بشه و موفقیت‌آمیز باشه.
خیر است!

4  بهمن 1399

0

MOOD

0

کارای زیادی انجام شد. بخشی از لاوازیه که دست منه تست های نهایی رو میگذرونه. بخش دیگه‌ش هم اتفاقای خوبی افتاده و جلو افتادیم ولی قسمت آخر و شاید اصلیش هنوز مونده…

البته خیالم از بابت لاوازیه خیلی راحت شده. حتا پیگیر نیکسون میشم که اون رو هم اجرا کنیم.

کار های کوریدور هم خوب پیش میره. البته که کار زیاد داره.

پروژه ارشد هم پیش میره ولی از ایده‌آل عقب افتادم…

سی‌جی هم که… هعی! ایشالا کمی سرم خلوت شه بعد. البته میدونم چکار قراره بکنم…

بقیه کارا هم کلللا استاپ شدن. حتا فکرشم نمیکنم! امیدوارم تا قبل از سال جدید اوضاع کمی تفاوت بکنه…

خیر است!

۲۵ دی ۱۳۹۹

0

-Peter Ulvskov,
Patenting in Biotechnology

0

آقا واقعا وضعم خرابه! دیگه اینقدر همه ی کار ها اولویت بالایی دارن که دارم اذیت میشم تو تصمیم گیری در چینش ترتیب کار ها. یعنی یه حالت اورژانسی ذهنی پیش اومده…

الان که سر کلاس کریدورم. دیشبم دو جلسه قبلی که نبودم رو با دور دوبرابر سریع نگاه کردم (و البته پیگیر کنگره آمریکا بودم که لعنتی چقدر جذاب بود). بعد از کلاس هم باز باید برم دوره درس دانمارک رو ادامه بدم که پروژه‌ش رو تحویل بدم…

از این طرف کارای دانشگاه خیلی کند پیش میره. البته خودم دارم عجله به خرج نمیدم. چون منتظر خرید یه ماده اولیه هستیم تا به مرحله بعد بریم، این مرحله رو کند تر میرم که زودتر تموم نشه. تهیه این مواد جدید ولی کار پیچیده‌ایه…

لاوازیه دائما داره مدل کارش عوض میشه. یکبار گفتم که چندین مدل مختلف برای اجراش وجود داره که با تغیر شرایط اجرای کار، حالت هایی از دست میره و حالت های جدیدی طراحی میشه که در نهایت بتونیم جواب بگیریم.
بخش اول که بیشتر با خودمه تقریبا تموم شده. بخش سوم هم طراحی‌ش خوب پیش میره و باید چنتدا تست بگیریم، نمیگم خیالم راحته ازش ولی خب طبق برنامه پیش میره. بیشترین نگرانی از بخش دومه لاوازیه است که مجری‌ش خیلی علاقه داره ددلاین رو رد کنه؛ بنده خدا حق هم داره و درگیر کارای دانشگاهه ولی خب من نمیتونم ریسکش رو بپذیرم که همه چیز خراب نشه! حالا بعد از این هم جمع کردن همه‌ی قسمت ها هم داستانیه. خیلی طراحی نیاز نداره، ولی کار داره…

برای شرکت هم میدونم باید چیکار کنیم، مشاوره های لازم رو شناسایی کردیم، خیلی هم مهمه که دست دست نکنیم، ولی خب، میرسم؟؟

همه‌ی کارها تو اولویت اول هستن؛ همه‌ی کار ها در حال رد کردن ددلاین هستن؛ همه‌ی کار ها بی اندازه مهم هستن!
مثلا فکر کنید هر 4 پایه صندلی که روش نشستید داره میشکنه، خب، اول کدوم رو نجات میدید؟

هعی!

18 دی 1399

0

خب همونطور که گفتم تست اولیه یکی از بخش های لاوازیه رو گرفتیم و خیلی خوب و موفقیت آمیز بود. البته مواد اصلی امروز تکمیل شد ولی بقیه موادی که داشتیم جواب خوبی داد. تازه بخش دوم رو هم با همین سیستم همزمان تست کردیم که برای تست اولیه جواب قابل قبولی داد.
طراحی بخش سوم هم خوب پیش میره. هنوز نگرانی‌هایی سر جواب گرفتن از کل مجموعه داریم ولی دیگه چه میشه کرد. تصمیم گرفتیم انجام بدیم و با قدرت پیش میریم.

اینطور!

17 دی 1399

0

آقا من هرچی عمیق میشم تو کار لاوازیه، حس میکنم اونقدرم خفن نیست. یعنی حتی شک میکنم اینهمه انگیزه برای “این” آخه؟

بعدش کار جلو میره و برمیگردم نگاه میکنم که وای! چقدر این کار خفنه!؟ مگه میشه؟؟ و باز کلی ذوق‌مرگ میشم… کاش میشد بگم چققققدر تحت تاثیرشم!!

خلاصه که راضیم 🙂

فردا هم تست اولیه متریال یکی از بخش هارو داریم. شاید هم تست اولیه نبود و همین تست نهایی شد. چون یکی از مواد اصلی رو نداریم مطمئن نیستم.

علاوه بر این قراره یه جمع بندی برای یکی از بخشای دیگه هم داشته باشیم. این بخش خیلی مهمه به موقع تموم بشه. امیدوارم که شدنی باشه.

فقط بخش سوم میمونه که اونم قرار بود تموم بشه. مشکلی هم پیش نیومده ولی وقفه خورده. امیدوارم زودتر و به سلامتی این هم تموم بشه.

اینطور!

0

مدتیه که برای کار هام کم حوصله شدم… البته که علل مشخص و واضحی داره. ولی خب چند روزیه که اصلا نمیتونم بشینم کار ها رو جلو ببرم. فقط جوری کار میکنم که ددلاین هارو رد نکنم. ینی جوری که در

دیرترین زودِ ممکن!

همه چیز رو انجام بدم.

این وسط کارا هم پیچ خوردگی عجیبی داشتن. از بدقولی تو دادن بودجه و معطلی، بد قولی تحویل کار، پیدا نشدن یکی از متریال‌ها و خب درگیر شدن بچه ها با کووید.

الان بیش از هر چیزی اینکه از درس دوره کوریدور دانشگاه عقب افتادم رنج میبرم… ولی خب، جمع میشه! تا حالا شده، ازین به بعد هم میشه…

تازه وسط هفته‌ست. این هفته اتفاقای خوبی خواهد داشت. نمونش تست اولیه یکی از قسمت های لاوازیه در دو سه روز آینده!

خیر است!

۱۵ دی ۱۳۹۹

0

About Humility

در باب تواضع

پیشاپیش اگر این مقاله را نامحترمانه یا بی‌ادبانه یافتید، خود را مخاطب آن بدانید!
لطفا یا این متن را نخوانید، یا کامل بخوانید.

مطلبی هست که پرداختن به آن موجب کدورت خاطر یا برداشت نادرست میشود، آن هم تواضع است؛ در واقع تربیت بجایی برای تواضع و غرور در جامعه صورت نگرفته و معمولا روابط مورد فرو‌سنجش یا فراسنجش قرار میگیرد. البته که پرداختن و نپرداختن به آن در هر صورت مشکلات را در پیش دارد. مشکل تربیتی این است که تفاوت واضح غرور، تواضع و انصاف (نسبت به خود) را برای ما تبیین نکرده اند. مسئله مسئله انصاف است. اگر دیگران نسبت به تو انصاف ندارند، خودت باید داشته باشی!

خلاصه کل مطلب این است که:

اینکه ما به خاطر ادب نابه‌جا در مورد قد بلند خود صحبت نمیکنیم، اجازه کور بودن را که صادر نکرده‌ایم!

به طور کلی تواضع و ادب مسئله‌ای دو طرفه است. اینکه یک طرف ارزش خود را کمتر از چیزی که هست نشان دهد و یا توانایی های خود را به منصه ظهور نرساند، طرف یا طرف‌های مقابل نباید او را کوچک بشمارند. این مسئله مربوط به فرد توانا نیست؛ بحث درستی جایگاه‌ها، ارزشگذاری‌ها و برخورد متناسب با شانیت افراد است. بحث استفاده حداکثری از توانایی های جمعی در یک اجتماع یا رابطه است. اینکه ما با طلا خالص تیشه بسازیم و از فولاد گردنبند، هم دیوار‌ها نمیریزند، هم گردنمان زنگ میزند.

یک ابهام که همه‌ی این مسائل را ایجاد میکند، اهمیت تواضع و ادب برای خود تواضع و ادب است! اینجا یک اشتباه برداشتی  وجود دارد؛ اگر شما ادب پیشه کنید مجوز اینکه در جایگاه فرودست رابطه‌ای قرار بگیرید را صادر میکند؟ اینکه طلا از نادر بودن و درخششش نگوید، اجازه تیشه ساختن با آن را صادر میکند؟ خیر! درست است که انسان ادب میکند برای خود ادب، برای خودش، ولی این به معنی ایستادگی نکردن در برابر بی‌ادبی نیست!
پرداختن به همین مسئله برای تواضع، کار دشواری است. چرا که انتظار اجتماعی این است که “گل آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید” خب حالا فکر کنید در جامعه کووید زده، بویایی افراد از کار افتاده، توانایی تشخیص را از دست داده. باز هم انتظار “گلی که خود ببوید” درست است؟

میگفتم، این یک بحث دو طرفه است. هر دو طرف باید متوجه ارزش های واقعی باشند تا بتوان تواضع را وارد معادله کرد. وگرنه هم آن توانایی ها ضایع میشود، هم شانیت افراد دچار اشتباه میشود. وقتی که در شهر کور‌ها زندگی میکنیم، تواضع در بیان بلند قد بودن چه معنی دارد؟

زمانی که افراد اجتماع -به هر دلیلی- توانایی درک ویژگی شاخص فرد را ندارند، تواضع بیجا مایه هدررفت و فرسایش است.

اما اگر واقعا افراد علاوه بر کور بودن، کودن هم باشند، و هم در مشاهده بلند قدی ناتوان باشند و هم در درک اهمیت و کاربرد های آن، دیگر داستان فرق میکند. گفتن از فایده یک ویژگی کاری بس عبث و بیهوده است.

قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری!

شما خودت را بکشی هم کسی آن ارزش را نه میفهمد، نه خواهد فهمید! بحث رادارد و مختصات جغرافیایی است. زمانی که کسی توانایی شنیدن امواج رادیویی را در سیستمش ندارد، شما هرچه موج بفرستید برای او بی معنی است!
در این موارد گفتن از ارزش بی‌معنی است اما نباید اجازه تعدی طرف مقابل و بالا امدن از جایگاه خود در رابطه و قرار گرفتن در فرادست را به او داد. مگر اینکه به جبر نشود کاری‌ کرد، بجز تحمل و از سر گذراندن (مثل جبر استاد-دانشجویی).

این سخنان به طور شدیدی بوی تکبر، بی‌ادبی و قدرنشناسی میدهد. لاکن فی‌الواقع در این جامعه تیشه ها به طلای 24 عیار ساخته شده، فولاد زنگ زده بر گردن انداخته شده و با عینک گلی به تماشای مناظر پرداخته میشود!!

به شخصه تا امروز نخواستم از توانایی‌های شخصی به عنوان یک مولفه برتر فردی یاد کنم؛ منتهی پرورش و بهره‌مندی از این توانایی‌ها در صورتی که زندگی را در جهانی نابینا نسبت به آن بنا کرده باشم، غیر ممکن مینمایاند. انتظاراتی که توسط این جامعه از فرد طلب میشود مغایر با پرورش آن توانایی هاست. و این وضعیت دیگر کافی است!
البته که در این مدت از این تواضع بی‌جا برای یافتن افراد هم زبان بهره جستم؛ به عنوان سنگ محکی برای یافتن یک هم‌زبان سیگنال را میفرستادم، کسی که میشنید پاسخ میداد و آنگاه وارد گفتمانی فرا ساختاری میشدیم(استاد و هم‌کلاسی و دوست و فامیل…). بسیار افراد جامعه که به سیگنال ناشنوا هستند متوجه آن نشدند و گاهی آن را صدایی نکره نامیدند! رنجش زیادی حاصل کردند و دیگرتحمل این برخورد را ندارم. فکر میکنم این رویکرد کافی باشد. ازین به بعد سیگنال را ترجمه شده منتشر میکنم… و از این به بعد هم کسی که پیام ترجمه شده را بشنود وارد فراساختار و حتی ساختار ارتباطی نمیشود؛ کسی که مترجم نیاز داشته باشد هم‌زبان نیست!

البته که همین وبلاگ ترجمانی از سیگنال بود، و تجربه ثابت کرده همین صدا هم برای برخی بیش از حد بلند است! اینکه به یهودی‌های مدعی دارای سابقه در فلان چیز تشبیه شوم هماکنون هم وجود دارد.
البته که سکوت و در سایه حرکت کردن تا قبل از حصول نتیجه از حرفه‌ای بودن است، اما سوال اینجاست:

آیا اینکه کسی که توانایی کاری را دارد، آن را به نمایش بگذارد، شوآف میکند؟
آیا اینکه پرنده میتواند پرواز کند، شوآف میکند؟

و من‌الله توفیق.
اینطور!
12 دی 1399