Blog

حقیقتا خوندن کتاب میتونست خیلی لذت‌بخش باشه اگه هدف خوندن کتاب نبود!

0

DeepNo

واقعا کار ها خیلی گیر میکنن… خیلی. دائما دارم از بقیه نه، نمیشه، اجازه نداری، در دسترس نیست و این جور چیزا میشنوم.

همیشه همینجوری بود، از اول گفتن شدنی نیست، خب که چی، اصلا بیخیالش شو، دنبالش نگرد… آدمای مطلع و غیر مطلع گفتن؛ آدمای دوست و غریبه گفتن. ولی همشون اشتباه کردن.

البته راست میگن ولی راستش… همیشه یه پلن بی وجود داره. بذار اینجوری بگم:

کسایی که میگن امکان نداره: یا خوب نگشتن، یا در مورد نقض قانون پایستگی انرژی حرف میزنن!

البته خب خیلی اذیت کنندست این نه شنیدن ها. ینی گاهی یه جوری گیر میوفته تو کار که… مثل دومینو هی میخورن به هم و میوفتن، انگار هیچوقت قرار نیست تموم بشه.

هعی! اینطور

میگم شاید حتا بد نباشه یه کنتر برای ایده های روزانه داشته باشیم. یه آماری دستمون میاد…

البته احتمالا سه تا دسته کلی حوزه، ایده و زیرایده لازم داشته باشه.

2

Termination

تو زیست‌سلولی و تو فرآیند های مولکولی مثل همانندسازی دی‌ان‌ای یا رونویسی یه اصطلاحی هست به اسم ترمینیشن؛ ترمینیشن همونجوری که از معنیش برمیاد ینی خاتمه و پایان یافتن یه اتفاق یا فرآیند. مثلا وقتی موتورمولکول دی‌ان‌ای پلیمراز در حال حرکت روی مولکول دی‌ان‌ای هستش و اگه اتفاقی بیوفته، به هر علتی، فرآیند رو متوقف میکنه و از روی رشته ی الگو میوفته. این فرآیند نیمه‌کاره در خوشبینانه ترین حالت نابود میشه و برای شروع مجددش باید همه چیز از اول شروع بشه.

من تو این چندین سالی که دارم پروژه هامو اجرا میکنم یه نتیجه گرفتم اونم اینه که کارایی که توشون تعلل جدی میوفته رو ترمینیت کنم. چرا که شناکردن بر خلاف جهت رودخانه (به عنوان جهت، نه مسیر) بجز کشتنت هیچ نتیجه ی دیگه ای نداره. برای همینه خیلی خیلی پیگیر یه چیزی میشم و گاهی ناگهان به طور کامل ولش میکنم. مثل کلاس دوره لیسانس، مثل انجمن علمی، مثل یادگیری یه‌چیزهایی و مثل پروژه هایی که فراموششون کردم اصلن چی بودن.

من بهش میگم تاریخ انقضا! هر چیزی، هر پروژه ای یا هر رابطه‌ای یه تاریخ انقضایی داره. تا یه حدی میشه تحملش کرد، روش انرژی گذاشت و فرصت اصلاح بهش داد. وقتی واقعا از حد بگذره دیگه باید گذاشتش کنار. بیشتر انگولک کردنشم مثل شرط‌بندی رو اسب مرده میمونه… .

البته کسایی که منِ واقعی رو میشناسن میدونن به این راحتی ها از خیر چیزی نمیگذرم و حتا نه نمیگم. کژدار و مریز – حتا سر و ته کن و مریز- جلو میرم؛ برای اینه که یه پروژه هایی مثل CG هفت ساله که شروع شدن و هنوز به قوت روشون کار میکنم. واسه همینه که یه چیزی مثل CG رو از روز اول گفتن نمیشه، نداریم، نیست، نگرد و درست میگفتن، هزاران بار شکست خورد ولی آخرش جواب گرفتم. واسه همینه ۴سال تو شاهد رو کارای انجمن پافشاری کردم و تو اون بیابون برهوت نشریه چاپ کردیم، بیومیتینگ برگزار شد، لیگ بازی زیستی ران کردیم، فیلم اکران کردیم، سمینار دانشجویی رفتیم، سایت بالا آوردیم و جشنواره ایده برگزار کردیم. تحملم برای ترمینیت نشدن خیلی زیاده، واقعا صبر میکنم، ولی… از گوشه بامی که پریدم، پریدم.

میخواستم تو این پست ترمینیشن یکی از پروژه های ریزه میزه رو بدم ولی اینقدر مهم نبود که براش بنویسم. پس بیخیال اعلام اون.

پ.ن. اینجا بگم که من هیچوقت رابطه انسانیم را با کسی ترمینیت نمیکنم، ولی رابطه کاری رو چرا.

قرار بود شنبه صبح دور دوم مسابقه میکروگراف رو ران کنیم؛ دور اول با معرفی نفرات برتر تموم شد، سایت کامل آمادست، روند و جوایز دور دوم مشخصه و حتا پلن همکارانم امروز شروع میشه، پستی که میخوایم پروموت کنیم آمادست و خلاصه همه چیز خوبه اوضاعش اما. اما به خاطر تعطیلی دانشگاه ها بخاطر کرونا تا بعد از عید عقب میندازیم همه چیز رو. ایشالا که همه چیز درست میشه.

امروز پروژه دوبله کلیپ برای میکروگراف رو شروع کردم و باید بگم خیییلیی سخته! اومدم در حد ۴۰ ثانیه رو برای تست دوبله کنم و چند ساعت وقتمو گرفت. فکر کنم تا آخرش همین باشه وضع ولی خب حتما انجامش میدم. حالا تازه من متن اصلی رو دارم وضعم اینه! اینکه هم کلیپو بگیری هم فایل متنو هم درست ترجمه کنی هم گوشیو تنظیم کنی تازه برسی به مکافات های دوبله خیلی نامردیه :)) تازه نگم که نتیجش افتضاح شد… فرق اولین ضبط و آخری زمین تا آسمونه هاا ولی بازم آخریش خیلی کار داره تا درست شه.

امیدوارم که تا ته این کار رو برم. میتونه خیلی سرنوشت ساز باشه واسه ادامه اینجور فعالیت هام.

اینطور!

۹ اسفند ۱۳۹۸

2

سایت بلاخره تموم شد. واقعا فکر نمیکردم اینهمه وقتمو بگیره درست کردن سایت میکروگراف. البته بیشتر از اون، اینکه بتونم درست کنمش باور نکردنی تر بود!! سایت پذیرش عضویت، پرداخت، و دریافت عکس ها! واقعا با کمک محمدرضا دوتایی انجامش دادیم.

البته کارای مثل طراحی و سایت و اینا تموم شدن ندارن. ینی همیشه جا داره برای ریزه کاری و بهبود و… . ولی خب یه مرحله ای که دیگه گیر خاصی نداره رو میشه ران کرد. مثلا همین سایت صاد هم خیلی خوب نیست و باید کامل بشه، ولی خب کار میکنه 🙂

۷ اسفند ۱۳۹۸

0

ینی شما اگه میدونستید پشت این سایتای خوشگل مشگل چه کد های افتضاحی زده شده عمرا بهش سر میزدید :))

کد هایی زدم برای میکروگراف بیا و ببین… با نخ سوزن دارم نجاری میکنم.

۵ اسفند ۱۳۹۸

0

محمدرضا یه حرف خوبی میزنه، میگه از هزار نفری که اومدن تو سایت زیست نوین برای برسی میکروگراف یه نرخ خیلی خیلی کمشون ثبت‌نام کردن… و این اشکال بصری سایت بود و یه برنامه داد که رفعش کنیم.

برای همین یکی از کارای این مدت درست کردن سایت بود که خیلی آهسته پیش رفت و ساب دامین و هاست و اینا تهیه شد و خودش صفحه اولم آپلود کرد. موند فرم ثبت‌نام که قرار شد من پیگیرش باشم.

همین شد که میخواستم با دوستم فرم ثبت‌نام رو با اچ‌تی‌ام‌ال بزنیم. چی شد؟ کرونا اومد و یکم همه چیز پیچید به هم، مثل همین. خب حالا که دیدار دوست به عقب افتاد این شد که من نشستم به اچ‌تی‌ام‌ال یادگرفتن. سخت هم نیست و فهمیدم فرم رو چطور بزنم… ولی دیدم همون با وردپرس راحت‌تر میتونم انجامش بدم و نتیجه که، با وردپرس بد نشد. البته که کامل انجام نشده، ولی همین اولش یه لَختی سنگینی داشت که راه افتاد.

امیدوارم کارا خوب پیش بره و این کروناویروس هم کنترل بشه.

۴ اسفند ۱۳۹۸

0

‏این سس های تند هستن، شیشه ای ها، گلوری… من یه بار خریدم و دیدم عربستانی‌ه و تصمیم گرفتم دیگه نخرم.
بعدا اتفاقی تو رستوران دیدمش و داشتم برسی میکردمش که دیدم عه! شکل و قیافه و کیفیتش دقیقا همونه ولی نوشته ساخت بوشهر، اسمشم هست “گالری (سید داوود)”
و اونجا بود که واقعا دوست دار سید داوود شدم 🙂
سید داوود خوبه‌.
مثل اون باشید.

0

امروز یه اتفاق هیجان‌انگیز برای میکروگراف افتاد.

دور اول میکروگراف تموم شده و برنده هاش هم مشخص شدن ولی خب منتظر دانشگاه شاهدیم که پول جایزه رو بده تا واقعا تموم شه دور اول.

برای دور دوم مسابقه رو رشد دادیم و برای جایزه با چندین اسپانسر صحبت کردیم. بد نبود نتیجه صحبت ها ولی خب هنوز به نتیجه قطعی نرسیدیم. فعلا که بناست خودمون برگزارش کنیم.

من توی ترمی که گذشت با بچه های انجمن در ارتباط بودم، ولی خب یسری وقتا وقتی کسی جایگاهش رو درست متوجه نمیشه، حرفایی میزنه که اصلا درست نیست و همون بهتر که ترکش کنی. اینجوریه که خیلی خوشحالم که دیگه با همون یه نخ باریک هم با شاهد ارتباطی ندارم. بجز زحمت چیزی نداشت…

ولی امروز! امروز یه توییت دریافت کردم که بهترین چیزی بود که میتونست به میکروگراف مربوط باشه؛ یه پیشنهاد از طرف سردبیر دانستنی ها! اصلا انتظارشو نداشتم.

“… میتونیم در مورد مسابقه تصویریتون هم کارهای بزرگی باهم بکنیم”. واقعا امیدوارم بتونیم.

البته که خیلی زوده بشه گفت موفقیتی اتفاق میوفته یا نه ولی من به فال نیک میگیرم و امیدوارم. این اولین قدم خیلی خوبی بود براش.

۳۰ بهمن ۱۳۹۸

0