Asides

به چندین دلیل مکدرم… خیلی مکدر

یکی که خب واقعا این برنامه غذایی ماه مبارک با بدن من نمیخونه، یا شاید هم باید چیزایی بخورم/نخورم که حالم خوب باشه که ازش خبر ندارم. راندمان نزدیک به صفر یا حتا منفی… کاش میدونستم دردم چیه.

حالا، امروز بلاخره دندون لغ این موضوع فاجعه رو کندم و به رئیس گفتم که من کشش ندارم رو این موضوع کار کنم، اگر موضوع رو عوض کنید که در خدمتتون هستم وگرنه ناچارم ترک کنم مجموعه رو… نمیدونم چی بگه ولی خب جز حقیقت رو نگفتم.

سنجش و آمریکایی هم که مارو گیر آوردن و قرار ندارن جواب بدن.

همونطور که گفتم راندمانم هم صفر شده و عملا هیچ کاری نیست انجام بدم. واقعا کشش ندارم اصلا.

از فوتوپسین هم که دلم خونه… هعی دل غافل!

البته ایکاش که همه و همیشه در سلامت باشن، اینها چیزی نیست…

آخرای این فروردین طولانی

0

خب چند روز چشم انتظاری نتیجه ای نداشت و نه ایمیلی به جواب اومد، نه نتیجه ها اومد… فقط این کوریدور که گره بندی کردن و اون 2 اتفاقی که نمیخواستم هر دو باهم رخ داد. عی بابا عی بابا…

0

دیروز یه اتفاق جالب و مثبتی افتاد و اونم این بود که بعد یک هفته سیریش شدن و موس‌موس کردن، 10 20 تا پیام و کامنت اینور و اونور بلاخره یه واکنش از طرف اون کمپانی آمریکایی مستند گرفتم تا برای اجازه ی دوبله کردن صحبت کنیم. سال قبل که یکی دو بار مکاتبه داشتیم با قاطعیت جوابشون منفی بود ولی دیگه الان ببینیم چطوری میشه… شاید به آدم درستش مرتبط نشده بودیم. البته که کمی تغیر کرده شرایط… ببینیم چی میشه.
واقعا خوشحال میشم اگر اجازه بدن؛ داشتم روی پادکست کار میکردم و یه دوره آموزشی رو نگاه میکردم و بیشتر و بیشتر حس کردم دوبله میتونه خیلی کار موثر تری باشه تا این پادکست فعلی من. شاید راه خوبی باشه که بعدش راه بیوفته ولی فعلا که قصد استمرار تو پادکست ندارم خیلی به زحمتش نمی‌ارزه. شاید شرایط عوض بشه و اونکارو کردم. فعلا که منتظر جواب ایمیل هستم.

خیر است!

24 فروردین 1400

0

این روز ها رو دوره ریلود نامگذاری کنیم خیلی بیراه نخواهد بود؛ بس که صفحه ریپلای توییتر و سنجش و آزمایشگاه رو ریلود کردم. فایده ای هم نداشت. البته فقط یکیش جوابش اومد اونم تست کرونا بود که شکر خدا نگتیو بود 🙂

دیروز کمی حالت آدم تب دار بودم ولی تب نداشتم! دقیقا مثل شروع کرونای سری قبل ولی خب امروز خوبم و تست هم که منفی شده، میشه برگشت به کار های بیرون از خانه! البته دانشگاه و کل مملکت تعطیله و مطمئن نیستم چه کاری میشه کرد اصلا!

دیروز باز چندتا پتنت رو ریو و برسی کردیم برای ثبت اختراع لاوازیه. آخراش یکم خطری شد… فکر کن از پس ناسای آمریکایی بر بیای و بعد بیای به چینی ها ببازی! خیلی سوز داره… البته که اونا رو هم اوکی کردیم. به نظر اوضاع خوب میاد. انشالله!

دیروز جالب بود یه بحثی در مورد کارای مدرسه ی عزیز شهید بابایی با یکی از عزیزان شد… بحث فعالیت و اینها بود. در طی صحبت داشتم میگفتم آره دیگه فعلا که اصلا فرصت ندارم واقعا و برای بعد هم نمیدونم اوضا چطوری پیش بره و نمیشه روش حساب کرد… بعد قسمت جالبش اینکه گفتم شاید حتا سرباز شده باشم برای سال بعد، و پیشنهاد شد اگر بخوای و بشود، میشه هدایت کرد که سربازی بیوفتی مدرسه! برای اولین بار بود با مسئله ی 2سال سربازی مشکلی نداشتم! یعنی حس همیشگی – نفرت و انزجار- نداشت! و این یعنی عاالیه که این حس رو نداشت. البته که بازم حاضر نیستم 2سال همه چیزو بخوابونم و نهال هایی که با خون دل زنده نگه داشتم رو بذارم تو انباری که خوراک مور و ملخ بشه بعد دو سال برگردم از صفر شروع کنم و 10 سال دیگه آیا برسم به همینجایی که هستم آیا نرسم…
خلاصه کانسپت خوبی بود که سربازی رو بیوفتم تو شهید بابایی! دوستش داشتم.

از این پرایوت نویسی هم خیلی راضیم. اینکه حس کنم در لحظه دارم خود افشایی میکنم حس خوبی نبود. مخصوصا که الان میتونم راحت تر و بیشتر حرف بزنم. چون یه سری حرفا هست که برای یه مدت کوتاه و نزدیکی حساسیت داره… و نمیشه راحت بهشون پرداخت. ولی وقتی میدونم الان کسی نمیخوندشون دیکه مینویسم… راستش بیشترشون هم چیزاییه که وقتی فکر میکنم حتا بعد یه مدت منتشر بشن هم راحت نییستم… ولی وقتی میگذره، دیگه مهم نیست! اینطوری دیگه سیاست “در باب تواضع” هم بهتر جامه عمل میپوشه! والا!

فعلا اینطور! تا خدا چی بخواد…

21 فروردین 1400

0

-Riders of Justice

0

ماشالا خوبه دکتر گفت برید سه روز استراحت کنید… دیروز که اونجور کلاس هارو دیدم، امروزم از وقتی بیدار شدم دارم فرم‌های اداری دانشگاه رو پر میکنم و بعدشم که نوشتن ادعانامه اختراع و بعد یه تماس 4 ساعته منتهی به 2 صبح برای تکمیل اظهار نامه اختراع لاوازیه… اما اگر بدونید جه تایم سخت و در عین حال باحالی بود! گیر هایی به پتنت های جدی ای دادیم که آدم خودش میموند!
خسته‌م… خسته!

خسته کننده ترین جاش این بود که “تموم نشد”!

هعی… اینطور!

20 فروردین 1400

0

خب از دیروز که فهمیدیم تست اطرافیان یکی از بچه های آزمایشگاه مثبت شده به دستور استاد عزیز وارد یه مرخصی گروهی اجباری از آزمایشگاه شدیم! بجز قسمت استرس احتمال انتقال، چیز جالبیه.

التبه استراحت باید کنیم ولی ماشالله به کار ها… امروز که یه سری از کلاسای کووریدور که عقب بودم رو نشستم تموم کردم؛ 15 ساعت کلاس!! دیگه چه خبر؟!

لاوازیه باز داره شروع میشه کارای جمع بندی نهاییش. فعلا که نوشتن این اظهار نامه ی نادان رو موندم توش. چیز سختیه لعنت الله علیه!

چندروزی هم هست کرم دوبله و پادکست مجددا افتاده به جونم و دارم مکاتبه میکنم با این آمریکایی های بی‌تربیتِ جواب نده…

حالا بعد دو روز که مطمئن بشیم از آلوده نبودنمون، یه سری کارای حقوقی برای فوتوپسین رو باید پیگیری کنم.

0

دیروز داشتیم آماده میشدیم کار نانو ی پروژه رو شروع کنیم که با قرمز شدن وعیت تهران کار کلا عقب افتاد و قرار شد الان تولید   پروتئینمون رو ادامه بدیم. منتها که گویا دوستان برای “تمیز کاری” آزمایشگاه، نمونه هایی که تو تعطیلات عید درست کردم رو اوت کردن و 🙂

حالا باید بشینم دوباره بیان بذارم. خیلی طوری نیست ولی خب از “تمیزکاری” متنفففففففففففرم. همیشه همین اتفاق میوفته. یک سری چیز ها که به نظر دیگران آشغاله، بی‌نظمه و لازمه مرتب بشه، برای من لازم، مرتب و طبقه بندی شده است. همیشه همین اتفاق میوفته. همیشه. بدم میاد از تمیز کاری…
مرسی عح!

18 فروردین 1400

0

اولین باری نیست که میبینم ایده ای که میخواستم انجام بدم رو یکی انجام داده. ولی اولین باره که از دیدنش خوشحاللللم!!! اونم زیاد!
این عاالیه پسر!! :heart_eyes::heart_eyes::heart_eyes::heart_eyes:

با تشکر از آقای شریفی برای ارسال لینک.

0

خب لازمه خیال همه رو راحت کنم و بگم بله، ما جمعه، روز سیزده بدر، 13 فروردین رو هم میریم آزمایشگاه. بله، آزمایشگاه ما همیشه بازه. پروژه و باکتری جماعت تعطیلی نداره.
البته میشه که کار ها رو تعطیل کرد و مثلا کارمندی رفت جلو؛ منتهی نه اگر بخوای به برنامه هات برسی! مجبورم… میفهمی… مجبورم 🙂

ساعت نزدیک یازده که از درب دانشگاه بیرون میرفتم حراست با تعججب پررسید مگه تا ساعت 8 نیست آخرش؟؟! قیافش دیدنی بود :))

واقعیت اینه که آزمایشگاه واقعا خوبی داریم؛ جو اینقدر خوبه که خیلی وقتا یادم میره… البته گاهی تنش های خودش رو داره ولی چیزی نیست به‌حساب بیاد.
ناگفته نماند برای چند دقیقه هم رفتیم سیزده رو جلوی دانشکده بدر کردیم و در نوع خودش جالب بود… راستی میدونستید گربه ها پفک پنیری دوست دارن!

امروز یه ریزالت خیلی خوب هم داشتم و میشه امیدوار باشیم که دیگه باکتری عزیز ست‌آپ شده و رگِ خوابش دستم اومده!

خوبه دیگه. فکر الانم میرم همه ی پست های این مدت رو پابلیک میکنم…

13 فروردین 1400

0