خب میخواستم گزارش لحظه به لحظه بدم از فرآیند ساخت لنز، ولی انقدر طولانی بود که خوب شد اجراییش نکردم.
دور اولی که تست کردم نزدیک 30 تا لنز درست کردم که خب اولش به نظر میرسید نتیجه قابل قبولی داره ولی خب کلا یه شکست کامل بود. ولی فهمیدم استفاده از آب اصلا ایده خوبی نیست.
برای دور دوم رفتم متریال خریدم… چون هرچی بود رو دور اول مصرف کردم. دور دوم هم یه شکست کامل دیگه بود و نتیجش میگفت همه ابزار و وسایلی که دارم اصلا بدرد این کار نمیخوره… ولی خب تموم نشده هنوز!
دور سوم با یه ابداع جدیدی پیش رفت. خیلی جالب و خوب بود… و فکر کردم مقدمه ای شد برای موفقیت نهایی برای دور چهارم!
تو دور چهارم معلوم شد اون ایده دور سوم اصلا خوب نیست… و یسری نمونه رو یا کمی تمرکز بیشتر درست کردم که خب فکر کنم متریال دور چهارم بهتر از قبلیا بود چون ظاهر کار خیلی بد نبود.
بعد که باز تست کردم چنتا از لنز ها رو به این نتیجه رسیدم که خب، گویا اینجوری نمیشه و شاید با متریال دیگه ای باید کار کرد. ولی خب یه چنتا تست دیگه هم گرفتم و دیدم… لعنت! لنزای آخری واقعا کار میکنن!! هسته سلول های پوست پیاز رو تونستم ببینم!!
واقعا لذت بینظیری بود. با اینکه اتفاقی خاصی نیوفتاده و صرفا کارای قدیمی ها رو کپی کردم، چیز جدیدی هم پیدا نکردم… ولی حس همون اولین نفریو داشتم که اینکارو کرد و زندگی بشرو برای همیشه عوض کرد! خیلی چسبید خلاصه.

نهایتا اینکه کیفیت کار باز خیلی جالب نیست، ولی برای شروع… خوب بود. مخصوصا بعد این پادرد و کمردرد و سوختگی و وقتی که برای درست کردن 100 تا لنز صرف شد! اینکارو بعدا ادامه و توسعه میدیم ولی خب شاید لازم باشه برنامه رو تغیراتی بدیم و شاید بیخیال این داستان بشیم چرا که احتمالا به اونی که میخوایم نخواهیم رسید.
اینطور!
10 خرداد 1399